Al-Qiyama القيامة
Where to flee? أين المفرّ
Summary and links in the frieze
In the frieze Between the Day and the hour of death, he is told how to follow what is read to him.
Read just before, 76 leads here: "These love the immediate life"; the next sura says it again: they love the immediate life and forsake the last life. 76
It leads to 74: This man did not make the Contact; in the next sura, the severed confess: "We were not of those who made the Contact". 74
Closes on “By the pen”
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خدا، بیاندازه مهربان، مهربان.
نه! سوگند به روز حضور؛ و نه! سوگند به خویشتنی که خود را سرزنش میکند.
لا اقسم بيوم القيمه ولا اقسم بالنفس اللوامه
آیا انسان میپندارد که ما هرگز استخوانهایش را گرد نخواهیم آورد؟ چرا!
ايحسب الانسن الن نجمع عظامه بلي
ما توانایم حتی بند انگشتانش را متعادل سازیم.
قدرين علي ان نسوي بنانه
بلکه انسان میخواهد در نابکاری پافشاری کند، همانجا پیش روی خود.
بل يريد الانسن ليفجر امامه
میپرسد: «روز حضور کی خواهد بود؟»
يسل ايان يوم القيمه
چون بینایی از درخشش کور شود، ماه بگیرد، و خورشید و ماه فراهم آورده شوند، انسان در آن روز خواهد گفت: «کجا بگریزم؟»
فاذا برق البصر وخسف القمر وجمع الشمس والقمر يقول الانسن يوميذ اين المفر
نه چنین! هیچ سنگری نیست.
كلا لا وزر
به سوی سرپرست توست، آن روز، جایگاه پایدار.
الي ربك يوميذ المستقر
انسان، آن روز، از آنچه پیش فرستاده و پس انداخته است اطلاع داده خواهد شد.
ينبوا الانسن يوميذ بما قدم واخر
بلکه انسان بر خویشتن خود بیناست، هرچند بهانههای خود را پیش افکند.
بل الانسن علي نفسه بصيره ولو القي معاذيره
زبانت را برای شتاب دادن به آن مجنبان؛
لا تحرك به لسانك لتعجل به
زیرا گردآوردن آن و خواندنش بر عهدهٔ ماست.
ان علينا جمعه وقرانه
سپس چون آن را میخوانیم، از خواندنش پیروی کن؛ آنگاه بر عهدهٔ ماست که همانا آن را توضیح دهیم.
فاذا قرانه فاتبع قرانه ثم ان علينا بيانه
نه چنین! بلکه آنان زندگی بیدرنگ را دوست دارند، و زندگی واپسین را وامیگذارند.
كلا بل تحبون العاجله وتذرون الاخره
چهرههایی، آن روز، درخشان خواهند بود، به سوی سرپرستشان مینگرند.
وجوه يوميذ ناضره الي ربها ناظره
و چهرههایی، آن روز، تیره خواهند بود، میپندارند که فاجعهای بر آنان خواهد افتاد.
ووجوه يوميذ باسره تظن ان يفعل بها فاقره
نه چنین! چون به ترقوهها برسد، و گفته شود: «چه کسی بالا خواهد برد؟»، و او بپندارد که این جدایی است، و ساق به ساق درهم پیچد: به سوی سرپرست توست، آن روز، راندن.
كلا اذا بلغت التراقي وقيل من راق وظن انه الفراق والتفت الساق بالساق الي ربك يوميذ المساق
نه راستگو اعلام کرد و نه تماس برقرار کرد،
فلا صدق ولا صلي
بلکه دروغ انگاشت و پشت کرد،
ولكن كذب وتولي
سپس به سوی نزدیکانش رفت، با خودنمایی.
ثم ذهب الي اهله يتمطي
نزدیکتر به تو، و نزدیکتر! سپس باز هم نزدیکتر به تو، و نزدیکتر!
اولي لك فاولي ثم اولي لك فاولي
آیا انسان میپندارد که بیهدف رها خواهد شد؟
ايحسب الانسن ان يترك سدي
مگر قطرهای از منی نبود که ریخته میشد؟ سپس چسبندگیای شد؛ آنگاه او را آفرید و شکل داد، و از او دو عنصر جفت ساخت، نر و ماده.
الم يك نطفه من مني يمني ثم كان علقه فخلق فسوي فجعل منه الزوجين الذكر والانثي
آیا آنکه چنین است توانا نیست که مردگان را دوباره زندگی دهد؟
اليس ذلك بقدر علي ان يحي الموتي