Al-Anbiya الانبياء
We Answered Him فاستجبنا له
The section and its links
The All-Benevolent and His obedient ones (19-20, then 21-25)
What was shown before: The gallery of 19 returns here, and each call receives its answer. 19
بسم ٱلله ٱلرحمن ٱلرحيم
به نام خدا، بیاندازه مهربان، مهربان.
حساب انسانها نزدیک شده است، در حالی که در بیخبریاند و روی برمیتابند.
ٱقترب للناس حسابهم وهم في غفلة معرضون
هیچ یادآوری تازهای از سرپرستشان به آنان نمیرسد، بیآنکه آن را در حال بازی بشنوند، با هستهای پریشان.
ما يأتيهم من ذكر من ربهم محدث إلا ٱستمعوه وهم يلعبون لاهية قلوبهم
و کسانی که ستم کردند رازگویی خود را پنهان داشتند: «آیا این جز آدمیای مانند شما است؟
وأسروا ٱلنجوى ٱلذين ظلموا هل هذآ إلا بشر مثلكم
آیا پس به چشمبندی میآیید، در حالی که آشکارا میبینید؟»
أفتأتون ٱلسحر وأنتم تبصرون
بگو: «سرپرست من سخن را در آسمان و بر زمین میداند،
قال ربي يعلم ٱلقول في ٱلسمآء وٱلأرض
و او شنوا، همهچیزدان است.»
وهو ٱلسميع ٱلعليم
بلکه گفتند: «انبوهی از خوابهای آشفته! بلکه آن را برساخته است! بلکه او سخنوری دلفریب است!
بل قالوا أضغث أحلم بل ٱفترىه بل هو شاعر
پس برای ما نشانهای بیاورد، چنانکه نخستینها فرستاده شدند!»
فليأتنا باية كمآ أرسل ٱلأولون
هیچ شهری که پیش از آنان نابود کردیم باور نیاورد.
مآ ءامنت قبلهم من قرية أهلكنهآ
آیا پس اینان باور خواهند آورد؟
أفهم يؤمنون
و پیش از تو جز انسانهایی نفرستادیم که به آنان پرده برمیداشتیم: پس از دارندگان یادآوری بپرسید، اگر نمیدانید.
ومآ أرسلنا قبلك إلا رجالا نوحي إليهم فسلوا أهل ٱلذكر إن كنتم لا تعلمون
ما آنان را پیکرهایی نساختیم که خوراک نمیخوردند،
وما جعلنهم جسدا لا يأكلون ٱلطعام
و جاودانه نبودند.
وما كانوا خلدين
سپس وعده را برایشان به جا آوردیم: آنان را و هر که را ما را پسند افتاد نجات دادیم، و زیادهروان را نابود کردیم.
ثم صدقنهم ٱلوعد فأنجينهم ومن نشآء وأهلكنا ٱلمسرفين
ما همانا به سوی شما نوشتاری فرود آوردیم که یادآوری شما در آن است.
لقد أنزلنآ إليكم كتبا فيه ذكركم
آیا پس خرد نمیورزید؟
أفلا تعقلون
چه بسیار شهرها را شکستیم که ستم میکردند، و پس از آنها قومی دیگر پدید آوردیم!
وكم قصمنا من قرية كانت ظالمة وأنشأنا بعدها قوما ءاخرين
سپس چون سختگیری ما را احساس کردند، ناگاه از آن گریزان شدند.
فلمآ أحسوا بأسنآ إذا هم منها يركضون
«مگریزید، و به آنچه در آن در ناز میزیستید و به خانههایتان بازگردید — شاید از شما پرسیده شود!»
لا تركضوا وٱرجعوا إلى مآ أترفتم فيه ومسكنكم لعلكم تسلون
گفتند: «وای بر ما، ما همانا ستمگر بودیم!»
قالوا يويلنآ إنا كنا ظلمين
این فریاد باز نایستاد تا آنکه از آنان خرمنی سازیم، خاموش.
فما زالت تلك دعوىهم حتى جعلنهم حصيدا خمدين
آسمان، زمین و آنچه را میان آنها است در حال بازی نیافریدیم.
وما خلقنا ٱلسمآء وٱلأرض وما بينهما لعبين
اگر میخواستیم سرگرمیای بگیریم، آن را از نزد خود میگرفتیم،
لو أردنآ أن نتخذ لهوا لٱتخذنه من لدنآ
اگر میبایست چنین کنیم.
إن كنا فعلين
بلکه حقیقت را بر ناراست میافکنیم: آن را درهم میکوبد، و ناگاه نابود میشود.
بل نقذف بٱلحق على ٱلبطل فيدمغه فإذا هو زاهق
و وای بر شما برای آنچه وصف میکنید!
ولكم ٱلويل مما تصفون
و هر که در آسمانها و زمین است از آنِ او است.
وله من في ٱلسموت وٱلأرض
و کسانی که نزد او هستند از خودبزرگبینی روی برنمیتابند تا از فرمان بردن از او سر باز زنند، و خسته نمیشوند.
ومن عنده لا يستكبرون عن عبادته ولا يستحسرون
شب و روز او را شکوه میسرایند، بیآنکه هرگز سست شوند.
يسبحون ٱليل وٱلنهار لا يفترون
یا از زمین ایزدانی برگرفتهاند که خود گسترش را بهانجام میرسانند؟
أم ٱتخذوا ءالهة من ٱلأرض هم ينشرون
اگر در آسمانها و زمین ایزدانی غیر از خدا میبودند، هر دو تباه میشدند.
لو كان فيهمآ ءالهة إلا ٱلله لفسدتا
پس شکوه بر خدا باد، سرپرست بنا، بالاتر از آنچه وصف میکنند!
فسبحن ٱلله رب ٱلعرش عما يصفون
او دربارهٔ آنچه میکند پرسیده نمیشود،
لا يسل عما يفعل
در حالی که آنان پرسیده خواهند شد.
وهم يسلون
یا غیر از او ایزدانی برگرفتهاند؟
أم ٱتخذوا من دونه ءالهة
بگو: «برهان خود را بیاورید!
قل هاتوا برهنكم
این است یادآوری آنکه با من است، و یادآوری آنکه پیش از من بود.»
هذا ذكر من معي وذكر من قبلي
اما بیشترشان حقیقت را نمیشناسند، و از آن روی برمیتابند.
بل أكثرهم لا يعلمون ٱلحق فهم معرضون
پیش از تو هیچ فرستادهای نفرستادیم مگر آنکه به او پرده برمیداشتیم: «هیچ ایزدی نیست مگر من، پس از من فرمان برید.»
ومآ أرسلنا من قبلك من رسول إلا نوحي إليه أنه لآ إله إلآ أنا فٱعبدون
و گفتند: «بیاندازه مهربان فرزندی برای خود برگرفته است.»
وقالوا ٱتخذ ٱلرحمن ولدا
شکوه بر او باد!
سبحنه
بلکه فرمانبرداران گرامیاند،
بل عباد مكرمون
که از سخن او پیشی نمیگیرند، و به دستور او عمل میکنند.
لا يسبقونه بٱلقول وهم بأمره يعملون
او میداند آنچه پیش روی آنان است و آنچه پشت سر آنان است،
يعلم ما بين أيديهم وما خلفهم
و جز برای کسی که او میپسندد میانجیگری نمیکنند، در حالی که خود، از او بیم دارند و سرشار از دلهرهاند.
ولا يشفعون إلا لمن ٱرتضى وهم من خشيته مشفقون
و هر که از میان آنان میگفت: «من ایزدی غیر از او هستم»، او را ما با جهنم بازپرداخت میکردیم —
ومن يقل منهم إني إله من دونه فذلك نجزيه جهنم
چنین ستمگران را بازپرداخت میکنیم.
كذلك نجزي ٱلظلمين
آیا انکارکنندگان ندیدهاند که آسمانها و زمین تودهای فشرده بودند، و ما آنها را از هم جدا کردیم؟
أولم ير ٱلذين كفروا أن ٱلسموت وٱلأرض كانتا رتقا ففتقنهما
و از آب هر چیز زنده را ساختیم.
وجعلنا من ٱلمآء كل شىء حى
آیا پس باور نخواهند آورد؟
أفلا يؤمنون
و بر زمین لنگرهای استوار نهادیم، تا با آنان نلرزد،
وجعلنا في ٱلأرض روسي أن تميد بهم
و در آن گذرگاهها، راهها نهادیم، شاید راهنمایی پذیرند.
وجعلنا فيها فجاجا سبلا لعلهم يهتدون
و آسمان را سقفی نگاهداشتهشده گردانیدیم،
وجعلنا ٱلسمآء سقفا محفوظا
در حالی که از نشانههای آن روی برمیتابند.
وهم عن ءايتها معرضون
اوست که شب و روز، خورشید و ماه را آفرید:
وهو ٱلذي خلق ٱليل وٱلنهار وٱلشمس وٱلقمر
هر یک در مداری شناور است.
كل في فلك يسبحون
پیش از تو به هیچ آدمی جاودانگی عطا نکردیم.
وما جعلنا لبشر من قبلك ٱلخلد
پس اگر تو میمردی، آیا آنان جاودانه میبودند؟
أفإين مت فهم ٱلخلدون
هر خویشتن مرگ را خواهد چشید،
كل نفس ذآئقة ٱلموت
و شما را به بدی و به نیکی میآزماییم، بهعنوان آزمون؛
ونبلوكم بٱلشر وٱلخير فتنة
و به سوی ما بازگردانده خواهید شد.
وإلينا ترجعون
و چون انکارکنندگان تو را میبینند، تو را جز به مسخره نمیگیرند:
وإذا رءاك ٱلذين كفروا إن يتخذونك إلا هزوا
«آیا پس این است آنکه ایزدان شما را یاد میکند؟» — در حالی که خود یادآوری بیاندازه مهربان را انکار میکنند.
أهذا ٱلذي يذكر ءالهتكم وهم بذكر ٱلرحمن هم كفرون
انسان از شتاب آفریده شده است.
خلق ٱلإنسن من عجل
نشانههای خود را به شما نشان خواهم داد؛ پس از من مخواهید که آنها را شتاب دهم.
سأوريكم ءايتي فلا تستعجلون
و میگویند: «این وعده کی خواهد بود، اگر راستگویید؟»
ويقولون متى هذا ٱلوعد إن كنتم صدقين
ای کاش انکارکنندگان میدانستند، در لحظهای که نتوانند آتش را از چهرههایشان و از پشتهایشان بازدارند، و یاری نخواهند شد...
لو يعلم ٱلذين كفروا حين لا يكفون عن وجوههم ٱلنار ولا عن ظهورهم ولا هم ينصرون
بلکه ناگهانی بر آنان خواهد آمد و حیرتزدهشان خواهد کرد؛ نخواهند توانست آن را بازگردانند، و به آنان هیچ مهلتی داده نخواهد شد.
بل تأتيهم بغتة فتبهتهم فلا يستطيعون ردها ولا هم ينظرون
فرستادگانی پیش از تو همانا به مسخره گرفته شدند؛ آنگاه آنچه به مسخره میگرفتند بر کسانی از آنان که ریشخند میکردند به حقیقت پیوست.
ولقد ٱستهزئ برسل من قبلك فحاق بٱلذين سخروا منهم ما كانوا به يستهزءون
بگو: «کیست که شما را شب و روز در برابر بیاندازه مهربان نگه میدارد؟»
قل من يكلؤكم بٱليل وٱلنهار من ٱلرحمن
بلکه آنان از یادآوری سرپرست خود روی برمیتابند.
بل هم عن ذكر ربهم معرضون
یا ایزدانی دارند که آنان را از ما بازمیدارند؟
أم لهم ءالهة تمنعهم من دوننا
آنها نمیتوانند خود را یاری کنند، و هیچ پشتیبانی از سوی ما به آنان نمیرسد.
لا يستطيعون نصر أنفسهم ولا هم منا يصحبون
بلکه به اینان و به نیاکانشان بهره دادیم، تا آنکه زندگی برایشان دراز شد.
بل متعنا هؤلآء وءابآءهم حتى طال عليهم ٱلعمر
آیا پس نمیبینند که ما به سوی زمین میآییم، آن را از کنارههایش میکاهیم؟
أفلا يرون أنا نأتي ٱلأرض ننقصها من أطرافهآ
آیا پس اینان پیروزمندند؟
أفهم ٱلغلبون
بگو: «من شما را جز به پردهبرداری هشدار نمیدهم.»
قل إنمآ أنذركم بٱلوحي
اما کران چون هشدار داده شوند، ندا را نمیشنوند.
ولا يسمع ٱلصم ٱلدعآء إذا ما ينذرون
و اگر دمی از کیفر سرپرست تو به آنان میرسید، بیگمان میگفتند: «وای بر ما، ما همانا ستمگر بودیم!»
ولئن مستهم نفحة من عذاب ربك ليقولن يويلنآ إنا كنا ظلمين
و ترازوهای برابری را برای روز حضور خواهیم نهاد؛ هیچ خویشتنی کمترین ستمی نخواهد دید،
ونضع ٱلموزين ٱلقسط ليوم ٱلقيمة فلا تظلم نفس شيا
و اگر به وزن دانهای از خردل بود، آن را میآوردیم؛ و ما بهعنوان حسابدار بس هستیم.
وإن كان مثقال حبة من خردل أتينا بها وكفى بنا حسبين
ما همانا به موسی و هارون بازشناسی دادیم، روشنایی و یادآوری برای محتاطان، که از سرپرست خود بیم دارند هرچند از حواس او بیرون باشد، و از آن لحظه هراساناند.
ولقد ءاتينا موسى وهرون ٱلفرقان وضيآء وذكرا للمتقين ٱلذين يخشون ربهم بٱلغيب وهم من ٱلساعة مشفقون
و این یادآوریای خجسته است که فرود آوردیم.
وهذا ذكر مبارك أنزلنه
آیا پس آن را مردود میشمارید؟
أفأنتم له منكرون
ما همانا پیشتر به ابراهیم راستی او را دادیم، و او را نیک میشناختیم.
ولقد ءاتينآ إبرهيم رشده من قبل وكنا به علمين
آنگاه که به پدر و قوم خود گفت: «این تندیسها چیست که در برابرشان ایستادهاید؟»
إذ قال لأبيه وقومه ما هذه ٱلتماثيل ٱلتي أنتم لها عكفون
گفتند: «نیاکان خود را یافتیم که از آنها فرمان میبردند.»
قالوا وجدنآ ءابآءنا لها عبدين
گفت: «شما و نیاکانتان همانا در گمراهی آشکار بودهاید.»
قال لقد كنتم أنتم وءابآؤكم في ضلل مبين
گفتند: «آیا با حقیقت نزد ما آمدهای، یا از شمار بازیکنندگانی؟»
قالوا أجئتنا بٱلحق أم أنت من ٱللعبين
گفت: «بلکه سرپرست شما سرپرست آسمانها و زمین است، که آنها را از آغاز آفریده است،
قال بل ربكم رب ٱلسموت وٱلأرض ٱلذي فطرهن
و من بر این از گواهانم.»
وأنا على ذلكم من ٱلشهدين
و به خدا سوگند، پس از آنکه پشت کردید و رفتید، بیگمان در برابر بتهای شما نیرنگی خواهم اندیشید.
وتٱلله لأكيدن أصنمكم بعد أن تولوا مدبرين
آنها را خردهها کرد، مگر یکی بزرگ که از آنِ ایشان بود، شاید به سوی آن بازگردند.
فجعلهم جذذا إلا كبيرا لهم لعلهم إليه يرجعون
گفتند: «چه کسی با ایزدان ما چنین کرد؟ او بیگمان از ستمگران است!»
قالوا من فعل هذا بالهتنآ إنه لمن ٱلظلمين
گفتند: «جوانی را شنیدیم که از آنها یاد میکرد؛ او را ابراهیم مینامند.»
قالوا سمعنا فتى يذكرهم يقال له إبرهيم
گفتند: «پس او را پیش چشم مردم بیاورید، شاید گواهی دهند.»
قالوا فأتوا به على أعين ٱلناس لعلهم يشهدون
گفتند: «ای ابراهیم، آیا تو با ایزدان ما چنین کردی؟»
قالوا ءأنت فعلت هذا بالهتنا يإبرهيم
گفت: «بلکه بزرگِ آنها، این یکی، آن را کرده است؛ پس از آنها بپرسید، اگر میتوانند چیزی بگویند.»
قال بل فعله كبيرهم هذا فسلوهم إن كانوا ينطقون
پس به خود بازگشتند و گفتند: «شما، همانا، ستمگرانید.»
فرجعوا إلى أنفسهم فقالوا إنكم أنتم ٱلظلمون
سپس بر سرهای خود افتادند:
ثم نكسوا على رءوسهم
«تو همانا میدانی که اینان چیزی نمیگویند!»
لقد علمت ما هؤلآء ينطقون
گفت: «آیا پس غیر از خدا از چیزی فرمان میبرید که هیچ سودی به شما نمیرساند و آسیبی نمیرساند؟
قال أفتعبدون من دون ٱلله ما لا ينفعكم شيا ولا يضركم
اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا از آن فرمان میبرید!
أف لكم ولما تعبدون من دون ٱلله
پس آیا خرد نمیورزید؟»
أفلا تعقلون
گفتند: «او را بسوزانید، و ایزدان خود را یاری کنید، اگر باید کاری بکنید!»
قالوا حرقوه وٱنصروا ءالهتكم إن كنتم فعلين
گفتیم: «ای آتش، برای ابراهیم خنکی و آرامش باش!»
قلنا ينار كوني بردا وسلما على إبرهيم
و خواستند با او نیرنگ کنند، اما ما آنان را بزرگترین زیانکاران گردانیدیم.
وأرادوا به كيدا فجعلنهم ٱلأخسرين
و او و لوط را به زمینی که برای همهٔ هستیها خجسته گردانیدهایم نجات دادیم.
ونجينه ولوطا إلى ٱلأرض ٱلتي بركنا فيها للعلمين
و اسحاق را به او عطا کردیم،
ووهبنا له إسحق
و یعقوب را، افزون بر آن.
ويعقوب نافلة
و همه را شایسته گردانیدیم.
وكلا جعلنا صلحين
و آنان را راهنمایانی گردانیدیم که به دستور ما راه مینمایند،
وجعلنهم أئمة يهدون بأمرنا
و به آنان پرده برداشتیم که بهترین را بهجا آورند، تماس را پابرجا نگه دارند و گشادهدستی ناب را بدهند.
وأوحينآ إليهم فعل ٱلخيرت وإقام ٱلصلوة وإيتآء ٱلزكوة
و برای ما فرمانبردار بودند.
وكانوا لنا عبدين
و به لوط داوری و دانش دادیم،
ولوطا ءاتينه حكما وعلما
و او را از شهری که کارهای پلید میکرد نجات دادیم،
ونجينه من ٱلقرية ٱلتي كانت تعمل ٱلخبئث
زیرا قومی بد بودند، تجاوزگران.
إنهم كانوا قوم سوء فسقين
و او را در مهربانی خود درآوردیم،
وأدخلنه في رحمتنآ
زیرا او از شمار کسانی بود که شایستهاند.
إنه من ٱلصلحين
و نوح، آنگاه که پیشتر ندا کرد: او را پاسخ دادیم، و او و کسانش را از تنگنای سترگ نجات دادیم.
ونوحا إذ نادى من قبل فٱستجبنا له فنجينه وأهله من ٱلكرب ٱلعظيم
و او را بر قومی که نشانههای ما را دروغ میانگاشتند یاری دادیم؛
ونصرنه من ٱلقوم ٱلذين كذبوا بايتنآ
زیرا قومی بد بودند، پس همهٔ آنان را با هم غرق کردیم.
إنهم كانوا قوم سوء فأغرقنهم أجمعين
و داوود و سلیمان، آنگاه که دربارهٔ کشتزار داوری میکردند، که گوسفندان قوم شبانه در آن درآمده بودند،
وداود وسليمن إذ يحكمان في ٱلحرث إذ نفشت فيه غنم ٱلقوم
و ما گواه داوری آنان بودیم.
وكنا لحكمهم شهدين
درک آن را به سلیمان دادیم،
ففهمنها سليمن
و به هر یک از آن دو داوری و دانش دادیم.
وكلا ءاتينا حكما وعلما
و کوهها را رام کردیم تا با داوود شکوه بسرایند، و پرندگان را نیز؛
وسخرنا مع داود ٱلجبال يسبحن وٱلطير
و این ما بودیم که چنین میکردیم.
وكنا فعلين
و ساختن زره را برای شما به او آموختیم، تا شما را از خشونت خودتان محافظت کند —
وعلمنه صنعة لبوس لكم لتحصنكم من بأسكم
آیا پس سپاسگزار خواهید بود؟
فهل أنتم شكرون
و برای سلیمان، باد تند، که به دستور او به سوی زمینی که خجسته گردانیدهایم روان بود،
ولسليمن ٱلريح عاصفة تجري بأمره إلى ٱلأرض ٱلتي بركنا فيها
و ما همهچیز را میدانستیم.
وكنا بكل شىء علمين
و از میان منحرفکنندگان کسانی بودند که برای او غوطه میخوردند و کارهای دیگر نیز میکردند؛
ومن ٱلشيطين من يغوصون له ويعملون عملا دون ذلك
و ما نگاهبان آنان بودیم.
وكنا لهم حفظين
و ایوب، آنگاه که سرپرست خود را ندا کرد: «آسیب به من رسیده است، و تو مهربانترین مهربانانی!»
وأيوب إذ نادى ربه أني مسني ٱلضر وأنت أرحم ٱلرحمين
او را پاسخ دادیم و آسیبی را که بر او بود از او برداشتیم،
فٱستجبنا له فكشفنا ما به من ضر
و کسانش را به او بازگرداندیم، و همانقدر دیگر با آنان، از مهربانیای از سوی ما، و بهعنوان یادآوری برای فرمانبرداران.
وءاتينه أهله ومثلهم معهم رحمة من عندنا وذكرى للعبدين
و اسماعیل، و ادریس، و ذوالکفل:
وإسمعيل وإدريس وذا ٱلكفل
هر یک از شکیبایان بود.
كل من ٱلصبرين
و آنان را در مهربانی خود درآوردیم،
وأدخلنهم في رحمتنآ
زیرا از شمار کسانی بودند که شایستهاند.
إنهم من ٱلصلحين
و ذوالنون، آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما بر او هیچ توانی نمیداشتیم: در تاریکیها ندا کرد: «هیچ ایزدی نیست مگر تو! شکوه بر تو باد! من همانا از ستمگران بودم!»
وذا ٱلنون إذ ذهب مغضبا فظن أن لن نقدر عليه فنادى في ٱلظلمت أن لآ إله إلآ أنت سبحنك إني كنت من ٱلظلمين
او را پاسخ دادیم و از دلهره نجاتش دادیم؛
فٱستجبنا له ونجينه من ٱلغم
و چنین باورمندان را نجات میدهیم.
وكذلك نجي ٱلمؤمنين
و زکریا، آنگاه که سرپرست خود را ندا کرد: «ای سرپرست من، مرا تنها وامگذار، در حالی که تو بهترین وارثانی!»
وزكريآ إذ نادى ربه رب لا تذرني فردا وأنت خير ٱلورثين
او را پاسخ دادیم، یحیی را به او عطا کردیم، و همسرش را برای او شایسته گردانیدیم؛
فٱستجبنا له ووهبنا له يحيى وأصلحنا له زوجه
زیرا آنان به سوی بهترین میشتافتند، ما را با اشتیاق و با حرمت میخواندند، و در برابر ما فروتن بودند.
إنهم كانوا يسرعون في ٱلخيرت ويدعوننا رغبا ورهبا وكانوا لنا خشعين
و مریم، که پاکدامنی خود را نگه داشت: از جریان خود در او دمیدیم، و او و پسرش را نشانهای برای همهٔ هستیها گردانیدیم.
وٱلتي أحصنت فرجها فنفخنا فيها من روحنا وجعلنها وٱبنهآ ءاية للعلمين
این جامعهٔ شما همانا جامعهای یگانه است، و من سرپرست شما هستم: پس مرا فرمان برید.
إن هذه أمتكم أمة وحدة وأنا ربكم فٱعبدون
اما کار خود را میان خود شکافتند:
وتقطعوا أمرهم بينهم
همه به سوی ما بازخواهند گشت.
كل إلينا رجعون
هر که کردارهای شایسته بهجا آورد، در حالی که باورمند است، کوشش او هرگز انکار نخواهد شد؛
فمن يعمل من ٱلصلحت وهو مؤمن فلا كفران لسعيه
زیرا ما آن را برایش مینگاریم.
وإنا له كتبون
و بر شهری که نابود کردیم ممنوع است که آنان بازنگردند —
وحرم على قرية أهلكنهآ أنهم لا يرجعون
تا آنگاه که یاجوج و ماجوج گشوده شوند، از هر بلندی شتابان، و وعدهٔ راستین نزدیک شود؛ آنگاه بیناییهای انکارکنندگان خیره ماند: «وای بر ما! در این باره در بیخبری بودیم؛ بلکه ما ستمگر بودیم!»
حتى إذا فتحت يأجوج ومأجوج وهم من كل حدب ينسلون وٱقترب ٱلوعد ٱلحق فإذا هي شخصة أبصر ٱلذين كفروا يويلنا قد كنا في غفلة من هذا بل كنا ظلمين
شما و آنچه غیر از خدا از آن فرمان میبرید همانا هیمهٔ جهنماید؛ شما بر آن وارد خواهید شد.
إنكم وما تعبدون من دون ٱلله حصب جهنم أنتم لها وردون
اگر اینان ایزد میبودند، بر آن وارد نمیشدند؛
لو كان هؤلآء ءالهة ما وردوها
و همه در آن جاودانه خواهند ماند.
وكل فيها خلدون
در آن ناله خواهند کشید، و در آن چیزی نخواهند شنید.
لهم فيها زفير وهم فيها لا يسمعون
اما کسانی که پیشتر نیکوترین بهره را به آنان عطا کردیم، اینان همانا از آن دور نگه داشته خواهند شد:
إن ٱلذين سبقت لهم منا ٱلحسنى أولئك عنها مبعدون
کمترین وزوزی از آن نخواهند شنید، و در آنچه خویشتنشان میخواهد جاودانه خواهند ماند.
لا يسمعون حسيسها وهم في ما ٱشتهت أنفسهم خلدون
هراس بزرگ آنان را اندوهگین نخواهد کرد،
لا يحزنهم ٱلفزع ٱلأكبر
و کارگزاران به پیشوازشان خواهند آمد: «این است روز شما، آنکه به شما وعده داده شده بود.»
وتتلقىهم ٱلملئكة هذا يومكم ٱلذي كنتم توعدون
روزی که آسمان را درنوردیم، چنانکه کلاسور بر نوشتههایی که در بر دارد بسته میشود،
يوم نطوي ٱلسمآء كطى ٱلسجل للكتب
همانگونه که نخستین آفرینش را آغاز کردیم، آن را دوباره خواهیم کرد —
كما بدأنآ أول خلق نعيده
وعدهای است که بر عهدهٔ ما است:
وعدا علينآ
ما آن را همانا خواهیم کرد.
إنا كنا فعلين
ما همانا در فرم، پس از یادآوری، نگاشتهایم که زمین به ارث به فرمانبرداران شایستهٔ من خواهد رسید.
ولقد كتبنا في ٱلزبور من بعد ٱلذكر أن ٱلأرض يرثها عبادي ٱلصلحون
در این بیگمان انتقالی است برای قومی از فرمانبرداران.
إن في هذا لبلغا لقوم عبدين
و تو را جز مهربانی برای همهٔ هستیها نفرستادیم.
ومآ أرسلنك إلا رحمة للعلمين
بگو: «فقط به من پرده برداشته میشود که ایزد شما ایزدی یگانه است.
قل إنما يوحى إلى أنمآ إلهكم إله وحد
آیا پس بیخدشه نزد او خواهید بود؟»
فهل أنتم مسلمون
اگر پشت کنند، پس بگو: «همهٔ شما را یکسان اطلاع دادم،
فإن تولوا فقل ءاذنتكم على سوآء
و هیچ برآوردی ندارم که آنچه به شما وعده داده شده است نزدیک است یا دور.
وإن أدري أقريب أم بعيد ما توعدون
او همانا آنچه را بلند گفته میشود میداند، و آنچه را پنهان میدارید میداند.
إنه يعلم ٱلجهر من ٱلقول ويعلم ما تكتمون
و برآوردی ندارم: شاید آن آزمونی برای شما باشد، و بهرهای برای مدتی.»
وإن أدري لعله فتنة لكم ومتع إلى حين
بگو: «ای سرپرست من، به حقیقت داوری کن؛
قل رب ٱحكم بٱلحق
و سرپرست ما بیاندازه مهربان است، که در برابر آنچه وصف میکنید از او یاری خواسته میشود.»
وربنا ٱلرحمن ٱلمستعان على ما تصفون