Al-Qasas القصص
We will restore him to you إنا رادوه إليك
The section and its links
Moussa facing Fir'awn, in three parts (26-28; their sequel is section VI)
بسم ٱلله ٱلرحمن ٱلرحيم
به نام خدا، بیاندازه مهربان، مهربان.
طسٓمٓ (طا سین میم).
طسم
اینها نشانههای نوشتار روشن است.
تلك ءايت ٱلكتب ٱلمبين
ما بخشی از اطلاع دربارهٔ موسی و فرعون را به حقیقت بر تو برمیخوانیم، برای قومی که باور دارند.
نتلوا عليك من نبإ موسى وفرعون بٱلحق لقوم يؤمنون
فرعون بر زمین برتری جست و مردم خود را به جناحها تقسیم کرد؛ گروهی از آنان را ناتوان میساخت، پسرانشان را سر میبرید و به شرم زنانشان دستدرازی میکرد،
إن فرعون علا في ٱلأرض وجعل أهلها شيعا يستضعف طآئفة منهم يذبح أبنآءهم ويستحي نسآءهم
زیرا او از تباهیگران بود.
إنه كان من ٱلمفسدين
و ما میخواستیم به کسانی که بر زمین ناتوان ساخته شده بودند لطف کنیم، آنان را راهنمایانی قرار دهیم، آنان را وارثان سازیم، آنان را بر زمین استوار بنشانیم، و به فرعون و هامان و لشکرهایشان، بهوسیلهٔ آنان، آنچه را از آن برحذر بودند بنمایانیم.
ونريد أن نمن على ٱلذين ٱستضعفوا في ٱلأرض ونجعلهم أئمة ونجعلهم ٱلورثين ونمكن لهم في ٱلأرض ونري فرعون وهمن وجنودهما منهم ما كانوا يحذرون
و ما به مادر موسی به دل افکندیم: «او را پرستاری کن؛ و چون برای او بترسی، او را در موج بینداز، بیترس و بیاندوه،
وأوحينآ إلى أم موسى أن أرضعيه فإذا خفت عليه فألقيه في ٱليم ولا تخافي ولا تحزني
زیرا او را به تو پس خواهیم داد و او را از فرستادگان خواهیم ساخت.»
إنا رآدوه إليك وجاعلوه من ٱلمرسلين
خاندان فرعون او را برگرفت، تا سرانجام برای آنان دشمنی و مایهٔ اندوه شود،
فٱلتقطه ءال فرعون ليكون لهم عدوا وحزنا
زیرا فرعون و هامان و لشکرهایشان خطاکار بودند.
إن فرعون وهمن وجنودهما كانوا خطين
و زن فرعون گفت: «خنکی نگاهی برای من و برای تو؛ او را مکشید؛
وقالت ٱمرأت فرعون قرت عين لي ولك لا تقتلوه
شاید به ما سود برساند، یا او را کودک خود بگیریم.» و حس نمیکردند.
عسى أن ينفعنآ أو نتخذه ولدا وهم لا يشعرون
و آگاهی مادر موسی تهی شد؛ نزدیک بود بیگمان او را آشکار کند، اگر بر هستهٔ او پیوند نبسته بودیم، تا از کسانی باشد که باور دارند.
وأصبح فؤاد أم موسى فرغا إن كادت لتبدي به لولآ أن ربطنا على قلبها لتكون من ٱلمؤمنين
و به خواهرش گفت: «رد او را بگیر.» او را از دور آشکارا دید، بیآنکه حس کنند.
وقالت لأخته قصيه فبصرت به عن جنب وهم لا يشعرون
و ما پیشتر هر پرستاری دیگری را بر او ممنوع کرده بودیم؛ پس گفت: «آیا میخواهید خانوادهای را به شما نشان دهم که برای شما از او مراقبت خواهد کرد و برای او اندرزگوی نیکی خواهد بود؟»
وحرمنا عليه ٱلمراضع من قبل فقالت هل أدلكم على أهل بيت يكفلونه لكم وهم له نصحون
چنین او را به مادرش پس دادیم، تا نگاهش خنک شود، اندوهگین نشود، و بداند که وعدهٔ خدا درست است —
فرددنه إلى أمه كى تقر عينها ولا تحزن ولتعلم أن وعد ٱلله حق
اما بیشتر آنان نمیدانند.
ولكن أكثرهم لا يعلمون
چون به کمال بلوغ رسید و جا افتاد، به او داوری و دانش دادیم —
ولما بلغ أشده وٱستوى ءاتينه حكما وعلما
بدینسان نیکیکنندگان را بازپرداخت میکنیم.
وكذلك نجزي ٱلمحسنين
و در لحظهٔ بیتوجهی مردم خود به پایتخت درآمد، و در آن دو مرد را یافت که میجنگیدند: یکی از جبههٔ خود او، دیگری از دشمنانش.
ودخل ٱلمدينة على حين غفلة من أهلها فوجد فيها رجلين يقتتلان هذا من شيعته وهذا من عدوه
آن که از جبههٔ او بود او را علیه آن که از دشمنانش بود به یاری خواند؛ موسی با مشت او را زد و کارش را تمام کرد.
فٱستغثه ٱلذي من شيعته على ٱلذي من عدوه فوكزه موسى فقضى عليه
گفت: «این از کار منحرفکننده است؛
قال هذا من عمل ٱلشيطن
او همانا دشمنی است، گمراهکنندهای آشکار.»
إنه عدو مضل مبين
گفت: «ای سرپرست من، من همانا بر خود ستم کردهام؛ مرا ببخشای.»
قال رب إني ظلمت نفسي فٱغفر لي
او را بخشود،
فغفر له
زیرا اوست بسیار بخشاینده، مهربان.
إنه هو ٱلغفور ٱلرحيم
گفت: «ای سرپرست من، به آن دهشی که به من ارزانی داشتی، دیگر هرگز پشتیبان کنارگذاشتهشدگان نخواهم بود.»
قال رب بمآ أنعمت على فلن أكون ظهيرا للمجرمين
در پایتخت ترسان و گوشبهزنگ شد؛ و اینک آنکه روز پیش از او یاری خواسته بود، دوباره او را به یاری میخواند.
فأصبح في ٱلمدينة خآئفا يترقب فإذا ٱلذي ٱستنصره بٱلأمس يستصرخه
موسی به او گفت: «تو بیگمان سرگشتهای آشکاری.»
قال له موسى إنك لغوي مبين
سپس چون خواست بر آن که دشمن هر دو بود چنگ بزند، گفت: «ای موسی، آیا میخواهی مرا بکشی چنانکه دیروز خویشتنی را کشتی؟
فلمآ أن أراد أن يبطش بٱلذي هو عدو لهما قال يموسى أتريد أن تقتلني كما قتلت نفسا بٱلأمس
تو تنها میخواهی در زمین خودکامه شوی، و نمیخواهی از ساماندهندگان باشی.»
إن تريد إلآ أن تكون جبارا في ٱلأرض وما تريد أن تكون من ٱلمصلحين
و مردی از دورترین نقطهٔ پایتخت با گامی شتابان آمد.
وجآء رجل من أقصا ٱلمدينة يسعى
گفت: «ای موسی، دربار علیه تو رایزنی میکند تا تو را بکشد؛ بیرون شو، من همانا برای تو اندرزگوی بیریایم.»
قال يموسى إن ٱلملأ يأتمرون بك ليقتلوك فٱخرج إني لك من ٱلنصحين
از آنجا بیرون شد، ترسان و گوشبهزنگ،
فخرج منها خآئفا يترقب
و گفت: «ای سرپرست من، مرا از قوم ستمگر نجات ده.»
قال رب نجني من ٱلقوم ٱلظلمين
چون به سوی مدین روی آورد، گفت: «شاید سرپرست من مرا به راه راست راه نماید.»
ولما توجه تلقآء مدين قال عسى ربي أن يهديني سوآء ٱلسبيل
چون به آب مدین رسید، در آن جامعهای از مردان را یافت که آب میدادند، و دور از آنان دو زن را یافت که گلهٔ خود را بازمیداشتند.
ولما ورد مآء مدين وجد عليه أمة من ٱلناس يسقون ووجد من دونهم ٱمرأتين تذودان
گفت: «شما را چه شده است؟»
قال ما خطبكما
گفتند: «ما آب نمیدهیم مگر پس از آنکه شبانان بازروند؛ و پدر ما پیرمردی بسیار سالخورده است.»
قالتا لا نسقي حتى يصدر ٱلرعآء وأبونا شيخ كبير
برای آن دو آب داد، سپس به سایه کناره گرفت و گفت: «ای سرپرست من، من همانا به کمترین نیکیای که به سوی من فرود آوری سخت نیازمندم.»
فسقى لهما ثم تولى إلى ٱلظل فقال رب إني لمآ أنزلت إلى من خير فقير
یکی از آن دو، با شرمی بازداشته گامزنان، به سوی او آمد.
فجآءته إحدىهما تمشي على ٱستحيآء
گفت: «پدرم تو را میخواند تا برای آب دادنت برای ما، پاداش تو را به تو بازپرداخت کند.»
قالت إن أبي يدعوك ليجزيك أجر ما سقيت لنا
چون نزد او آمد و سرگذشت خود را برای او بازگفت، گفت: «مترس، از قوم ستمگر رها شدی.»
فلما جآءه وقص عليه ٱلقصص قال لا تخف نجوت من ٱلقوم ٱلظلمين
یکی از آن دو گفت: «ای پدر من، او را به کار گیر؛
قالت إحدىهما يأبت ٱستجره
زیرا بهترین کسی که میتوانی به کار گیری آن است که زورمند و مورد اعتماد باشد.»
إن خير من ٱستجرت ٱلقوي ٱلأمين
گفت: «میخواهم تو را به یکی از این دو دخترم به همسری دهم، به این شرط که هشت سال در خدمت من باشی؛
قال إني أريد أن أنكحك إحدى ٱبنتى هتين على أن تأجرني ثمني حجج
و اگر ده سال را تمام کنی، آن از سوی تو خواهد بود؛
فإن أتممت عشرا فمن عندك
و نمیخواهم بر تو سختی تحمیل کنم —
ومآ أريد أن أشق عليك
مرا، اگر خدا را پسند افتد، از کسانی که شایستهاند خواهی یافت.»
ستجدني إن شآء ٱلله من ٱلصلحين
گفت: «این میان من و تو قرار است؛
قال ذلك بيني وبينك
هر یک از دو مدت را که تمام کنم، هیچ دشمنیای علیه من نباشد؛
أيما ٱلأجلين قضيت فلا عدون على
و خدا بر آنچه میگوییم وکیل است.»
وٱلله على ما نقول وكيل
چون موسی مدت را به پایان برد و با نزدیکان خود رهسپار شد، از دامنهٔ کوه آتشی دید.
فلما قضى موسى ٱلأجل وسار بأهله ءانس من جانب ٱلطور نارا
به نزدیکان خود گفت: «بمانید، زیرا آتشی دیدم؛ شاید برای شما از آن خبری بیاورم، یا اخگری شعلهور، شاید بتوانید گرم شوید.»
قال لأهله ٱمكثوا إني ءانست نارا لعلي ءاتيكم منها بخبر أو جذوة من ٱلنار لعلكم تصطلون
چون به آن رسید، از کنار راست دره، در جایگاه خجسته، از درخت، ندا داده شد: «ای موسی، همانا منم، خدا، سرپرست همهٔ هستیها! و عصای خود را بیفکن.»
فلمآ أتىها نودي من شطئ ٱلواد ٱلأيمن في ٱلبقعة ٱلمبركة من ٱلشجرة أن يموسى إني أنا ٱلله رب ٱلعلمين وأن ألق عصاك
چون دید که آن مانند یکی از نهانیان میلرزد، پشت کرد و گریخت و بر جای قدمهای خود بازنگشت.
فلما رءاها تهتز كأنها جآن ولى مدبرا ولم يعقب
«ای موسی، روبهرو شو و مترس؛
يموسى أقبل ولا تخف
زیرا تو از کسانی هستی که در اماناند.
إنك من ٱلءامنين
دست خود را در گریبانت فروبر، سپید و بیهیچ بدی بیرون خواهد آمد؛
ٱسلك يدك في جيبك تخرج بيضآء من غير سوء
و بال خود را به خود بفشار، در برابر حرمت.
وٱضمم إليك جناحك من ٱلرهب
پس این دو برهان از سرپرست تو است، برای فرعون و دربار او؛
فذنك برهنان من ربك إلى فرعون وملإيه
زیرا آنان قومی از تجاوزگران بودند.»
إنهم كانوا قوما فسقين
گفت: «ای سرپرست من، من همانا خویشتنی را از میان آنان کشتهام و میترسم مرا بکشند؛ اما برادرم هارون زبانی روشنتر از من دارد — او را با من بهعنوان پشتوانهای بفرست که مرا راستگو بشمارد؛
قال رب إني قتلت منهم نفسا فأخاف أن يقتلون وأخي هرون هو أفصح مني لسانا فأرسله معي ردءا يصدقني
زیرا میترسم مرا دروغ انگارند.»
إني أخاف أن يكذبون
گفت: «بازوی تو را با برادرت استوار خواهیم کرد، و برای هر دوی شما اقتداری قرار خواهیم داد، چنانکه به شما دست نمییابند — بهسبب نشانههای ما،
قال سنشد عضدك بأخيك ونجعل لكما سلطنا فلا يصلون إليكما بايتنآ
شما دو تن، و آنان که از شما پیروی کنند، پیروز خواهید بود.»
أنتما ومن ٱتبعكما ٱلغلبون
چون موسی نشانههای آشکار ما را برایشان آورد، گفتند: «این تنها چشمبندیای ساختگی است؛ ما هرگز چنین چیزی را از نیاکان نخستین خود نشنیدهایم.»
فلما جآءهم موسى بايتنا بينت قالوا ما هذآ إلا سحر مفترى وما سمعنا بهذا في ءابآئنا ٱلأولين
و موسی گفت: «سرپرست من بهتر میداند که چه کسی راهنمایی را از سوی او میآورد، و فرجام جایگاه از آنِ چه کسی خواهد بود،
وقال موسى ربي أعلم بمن جآء بٱلهدى من عنده ومن تكون له عقبة ٱلدار
زیرا ستمگران کامیاب نمیشوند.»
إنه لا يفلح ٱلظلمون
و فرعون گفت: «ای دربار، من برای شما ایزدی غیر از خود نمیشناسم. پس ای هامان، برای من بر خاک رس آتشی بیفروز، و برای من کوشکی بساز، شاید بالا روم و ایزد موسی را ببینم؛ من بیگمان میپندارم که او از دروغگویان است.»
وقال فرعون يأيها ٱلملأ ما علمت لكم من إله غيري فأوقد لي يهمن على ٱلطين فٱجعل لي صرحا لعلي أطلع إلى إله موسى وإني لأظنه من ٱلكذبين
و او و لشکرهایش در زمین بیهیچ حقی خودبزرگبین شدند، و پنداشتند که هرگز به سوی ما بازگردانده نخواهند شد.
وٱستكبر هو وجنوده في ٱلأرض بغير ٱلحق وظنوا أنهم إلينا لا يرجعون
او و لشکرهایش را فروگرفتیم و آنان را به موج افکندیم —
فأخذنه وجنوده فنبذنهم في ٱليم
پس بنگر که فرجام ستمگران چگونه بود.
فٱنظر كيف كان عقبة ٱلظلمين
و ما از آنان راهنمایانی ساختیم که به سوی آتش فرامیخوانند،
وجعلنهم أئمة يدعون إلى ٱلنار
و در روز حضور یاری رسانده نخواهند شد.
ويوم ٱلقيمة لا ينصرون
و ما در این زندگی نزدیک نفرینی از پی آنان روانه کردیم،
وأتبعنهم في هذه ٱلدنيا لعنة
و در روز حضور از چهرهتباهشدگان خواهند بود.
ويوم ٱلقيمة هم من ٱلمقبوحين
ما همانا به موسی نوشتار دادیم، پس از آنکه نسلهای نخستین را ریشهکن کردیم، چون روشنگریهایی برای انسانها، راهنمایی و مهر، شاید به یاد میآوردند.
ولقد ءاتينا موسى ٱلكتب من بعد مآ أهلكنا ٱلقرون ٱلأولى بصآئر للناس وهدى ورحمة لعلهم يتذكرون
تو بر دامنهٔ باختری نبودی هنگامی که ما دستور را برای موسی تصویب کردیم،
وما كنت بجانب ٱلغربي إذ قضينآ إلى موسى ٱلأمر
تو از آنان که گواه بودند نبودی.
وما كنت من ٱلشهدين
بلکه ما نسلهایی پدید آوردیم، و زندگی برای آنان دراز شد؛
ولكنآ أنشأنا قرونا فتطاول عليهم ٱلعمر
و تو در میان مردمِ مدین اقامت نداشتی که نشانههای ما را بر آنان برخوانی،
وما كنت ثاويا في أهل مدين تتلوا عليهم ءايتنا
بلکه ما فرستندگان بودیم.
ولكنا كنا مرسلين
و تو نیز بر دامنهٔ کوه نبودی هنگامی که ما او را ندا دادیم؛
وما كنت بجانب ٱلطور إذ نادينا
بلکه این مهری از سرپرست تو است، تا قومی را هشدار دهی که پیش از تو هیچ هشداردهندهای به سوی آنان نیامده بود، به این امید که به یاد خواهند آورد.
ولكن رحمة من ربك لتنذر قوما مآ أتىهم من نذير من قبلك لعلهم يتذكرون
و اگر چون پیشامدی ناگوار برای آنچه دستانشان پیش بردند به آنان رسد، نمیگفتند: «ای سرپرست ما، چرا فرستادهای برای ما نفرستادی؟ از نشانههای تو پیروی میکردیم و از باورآورندگان میبودیم» —
ولولآ أن تصيبهم مصيبة بما قدمت أيديهم فيقولوا ربنا لولآ أرسلت إلينا رسولا فنتبع ءايتك ونكون من ٱلمؤمنين
چون حقیقت از سوی ما به آنان آمد، گفتند: «چرا همانند آنچه به موسی داده شد به او داده نشد!»
فلما جآءهم ٱلحق من عندنا قالوا لولآ أوتي مثل مآ أوتي موسى
آیا آنچه را پیشتر به موسی داده شده بود انکار نکردهاند؟
أولم يكفروا بمآ أوتي موسى من قبل
گفتند: «دو چشمبندی که یکدیگر را پشتیبانی میکنند!»
قالوا سحران تظهرا
و گفتند: «ما همانا همهٔ اینها را انکار میکنیم.»
وقالوا إنا بكل كفرون
بگو: «پس نوشتاری از نزد خدا بیاورید که از این دو راهنماتر باشد، من از آن پیروی خواهم کرد، اگر راستگویید.»
قل فأتوا بكتب من عند ٱلله هو أهدى منهمآ أتبعه إن كنتم صدقين
اگر تو را پاسخ ندادند، بدان که آنان تنها از هیجانهای خود پیروی میکنند —
فإن لم يستجيبوا لك فٱعلم أنما يتبعون أهوآءهم
و گمراهتر از آنکه بیراهنمایی از جانب خدا از هیجان خود پیروی میکند کیست؟
ومن أضل ممن ٱتبع هوىه بغير هدى من ٱلله
زیرا خدا قوم ستمگر را راه نمینماید.
إن ٱلله لا يهدي ٱلقوم ٱلظلمين
ما سخن را همانا بیگسست به آنان رساندیم، شاید به یاد آورند.
ولقد وصلنا لهم ٱلقول لعلهم يتذكرون
آنان که پیش از او به آنان نوشتار دادیم، به آن باور دارند؛
ٱلذين ءاتينهم ٱلكتب من قبله هم به يؤمنون
و چون بر آنان برخوانده شود، میگویند: «به آن باور داریم؛ این همانا حقیقت از سوی سرپرست ماست؛ ما پیش از آن نیز بیخدشه نزد خدا بودیم.»
وإذا يتلى عليهم قالوا ءامنا به إنه ٱلحق من ربنآ إنا كنا من قبله مسلمين
آنان پاداش خود را دوبار دریافت خواهند کرد، برای آنکه شکیبا بودند، بدی را با نیکی دفع کردند، و از آنچه روزیشان دادیم هزینه کردند.
أولئك يؤتون أجرهم مرتين بما صبروا ويدرءون بٱلحسنة ٱلسيئة ومما رزقنهم ينفقون
و چون بیهودگی را بشنوند، از آن روی برمیتابند و میگویند: «کردارهای ما برای ما و کردارهای شما برای شما؛ آرامش بر شما باد، ما نادانان را نمیجوییم.»
وإذا سمعوا ٱللغو أعرضوا عنه وقالوا لنآ أعملنا ولكم أعملكم سلم عليكم لا نبتغي ٱلجهلين
تو همانا هر که را دوست داری راه نمینمایی؛
إنك لا تهدي من أحببت
بلکه خدا هر که را پسند او افتد راه مینماید،
ولكن ٱلله يهدي من يشآء
و راهنماییپذیرندگان را بهتر میشناسد.
وهو أعلم بٱلمهتدين
و گفتند: «اگر با تو راهنمایی را پذیریم، از زمین خود ربوده خواهیم شد.»
وقالوا إن نتبع ٱلهدى معك نتخطف من أرضنآ
آیا ما آنان را در جایگاهی مصون از تعرّض و امن استوار جای ندادهایم، که میوههای هر چیز به سوی آن سرازیر میشود، بهعنوان روزی از جانب خود ما؟
أولم نمكن لهم حرما ءامنا يجبى إليه ثمرت كل شىء رزقا من لدنا
اما بیشترشان نمیدانند.
ولكن أكثرهم لا يعلمون
چه بسیار شهرها که ما ریشهکن کردیم، که از زیست خود سرمست شده بودند!
وكم أهلكنا من قرية بطرت معيشتها
اینک خانههای آنان که پس از ایشان مسکون نشدند، مگر اندکی — و ما بودیم که وارثان شدیم.
فتلك مسكنهم لم تسكن من بعدهم إلا قليلا وكنا نحن ٱلورثين
سرپرست تو هرگز شهرها را ریشهکن نمیکند پیش از آنکه در شهر مرکزی آنها فرستادهای برانگیزد که نشانههای ما را بر آنان برخواند؛
وما كان ربك مهلك ٱلقرى حتى يبعث في أمها رسولا يتلوا عليهم ءايتنا
ما هرگز شهرها را ریشهکن نکردهایم مگر آنگاه که مردم آن ستمگر بودند.
وما كنا مهلكي ٱلقرى إلا وأهلها ظلمون
هر آنچه به شما داده شده است تنها برخورداری زندگی نزدیک و آرایهٔ آن است؛
ومآ أوتيتم من شىء فمتع ٱلحيوة ٱلدنيا وزينتها
آنچه نزد خدا است بهتر و پایدارتر است.
وما عند ٱلله خير وأبقى
آیا پس خرد نمیورزید؟
أفلا تعقلون
آیا کسی که به او وعدهٔ نیکو دادیم و با آن روبهرو خواهد شد، همانند کسی است که او را از زندگی نزدیک برخوردار کردیم و سپس در روز حضور از آوردهشدگان خواهد بود؟
أفمن وعدنه وعدا حسنا فهو لقيه كمن متعنه متع ٱلحيوة ٱلدنيا ثم هو يوم ٱلقيمة من ٱلمحضرين
و روزی که آنان را ندا دهد و بگوید: «کجایند انبازان من، که ادعا میکردید؟»
ويوم يناديهم فيقول أين شركآءي ٱلذين كنتم تزعمون
آنان که سخن بر ایشان به حقیقت پیوسته باشد خواهند گفت: «ای سرپرست ما، اینان، که سرگشتهشان کردیم، آنان را سرگشته کردیم چنانکه خود سرگشته شدیم؛
قال ٱلذين حق عليهم ٱلقول ربنا هؤلآء ٱلذين أغوينآ أغوينهم كما غوينا
خود را نزد تو بیتعهد اعلام خواهیم کرد؛
تبرأنآ إليك
آنان از ما فرمان نمیبردند.»
ما كانوا إيانا يعبدون
و گفته خواهد شد: «انبازان خود را بخوانید.» آنان را خواهند خواند، اما آنان به ایشان پاسخ نخواهند داد؛ کیفر را خواهند دید — کاش راهنمایی پذیرفته بودند...
وقيل ٱدعوا شركآءكم فدعوهم فلم يستجيبوا لهم ورأوا ٱلعذاب لو أنهم كانوا يهتدون
و روزی که آنان را ندا دهد و بگوید: «به فرستادگان چه پاسخ دادید؟»
ويوم يناديهم فيقول ماذآ أجبتم ٱلمرسلين
در آن روز، اطلاعات بر آنان تیره خواهد شد، و از یکدیگر نخواهند پرسید.
فعميت عليهم ٱلأنبآء يومئذ فهم لا يتسآءلون
اما آنکه پشیمان شد، باور آورد و کرداری شایسته بهجا آورد، شاید از کامیابان باشد.
فأما من تاب وءامن وعمل صلحا فعسى أن يكون من ٱلمفلحين
سرپرست تو هرچه را او را پسند افتد میآفریند و برمیگزیند؛
وربك يخلق ما يشآء ويختار
گزینش از آنِ آنان نیست.
ما كان لهم ٱلخيرة
شکوه بر خدا باد، او بسی بالاتر است از آنچه برای او انباز میگیرند.
سبحن ٱلله وتعلى عما يشركون
سرپرست تو آنچه را سینههایشان در خود میپوشانند و آنچه را فاش میکنند میداند.
وربك يعلم ما تكن صدورهم وما يعلنون
اوست خدا؛ هیچ ایزدی نیست مگر او؛
وهو ٱلله لآ إله إلا هو
ستایش از آنِ او است، در نخستین و در واپسین؛
له ٱلحمد في ٱلأولى وٱلءاخرة
و داوری از آنِ اوست،
وله ٱلحكم
و شما به سوی او بازگردانده خواهید شد.
وإليه ترجعون
بگو: «دیدهاید: اگر خدا برای شما شب را تا روز حضور همیشگی میکرد، کدام ایزد، غیر از خدا، برای شما روشنایی میآورد؟
قل أرءيتم إن جعل ٱلله عليكم ٱليل سرمدا إلى يوم ٱلقيمة من إله غير ٱلله يأتيكم بضيآء
آیا پس نمیشنوید؟»
أفلا تسمعون
بگو: «دیدهاید: اگر خدا برای شما روز را تا روز حضور همیشگی میکرد، کدام ایزد، غیر از خدا، برای شما شبی میآورد که در آن بیاسایید؟
قل أرءيتم إن جعل ٱلله عليكم ٱلنهار سرمدا إلى يوم ٱلقيمة من إله غير ٱلله يأتيكم بليل تسكنون فيه
آیا پس روشن نمیبینید؟»
أفلا تبصرون
و به مهر او است که برای شما شب و روز را قرار داد، تا بیاسایید و از لطف او بجویید، و شاید سپاسگزار شوید.
ومن رحمته جعل لكم ٱليل وٱلنهار لتسكنوا فيه ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون
و روزی که آنان را ندا دهد و بگوید: «کجایند انبازان من، که ادعا میکردید؟»
ويوم يناديهم فيقول أين شركآءي ٱلذين كنتم تزعمون
و از هر جامعه گواهی برخواهیم کشید و خواهیم گفت: «برهان خود را بیاورید.» آنگاه خواهند دانست که حقیقت از آنِ خدا است، و آنچه برمیساختند از آنان دور گم خواهد شد.
ونزعنا من كل أمة شهيدا فقلنا هاتوا برهنكم فعلموا أن ٱلحق لله وضل عنهم ما كانوا يفترون
قارون از قوم موسی بود؛ بر آنان زورگویی کرد —
إن قرون كان من قوم موسى فبغى عليهم
و ما در میان گنجها آنقدر به او داده بودیم که کلیدهای آن بهتنهایی بر اتحادیهای از مردان دارای نیرو بیگمان سنگین بود.
وءاتينه من ٱلكنوز مآ إن مفاتحه لتنوأ بٱلعصبة أولي ٱلقوة
قومش آنگاه به او گفتند: «ذوقزده مباش، زیرا خدا ذوقزدگان را دوست ندارد؛
إذ قال له قومه لا تفرح إن ٱلله لا يحب ٱلفرحين
بلکه در آنچه خدا به تو داده است جایگاه واپسین را بجوی،
وٱبتغ فيمآ ءاتىك ٱلله ٱلدار ٱلءاخرة
بیآنکه بهرهٔ خود را از زندگی نزدیک فراموش کنی؛
ولا تنس نصيبك من ٱلدنيا
و نیکی کن چنانکه خدا به تو نیکی کرد،
وأحسن كمآ أحسن ٱلله إليك
و در زمین فساد مجوی؛
ولا تبغ ٱلفساد في ٱلأرض
زیرا خدا تباهیگران را دوست ندارد.»
إن ٱلله لا يحب ٱلمفسدين
گفت: «این به من تنها بهسبب دانشی که از آنِ من است داده شد.»
قال إنمآ أوتيته على علم عندي
آیا نمیدانست که خدا پیش از او نسلهایی را ریشهکن کرده بود که از او در نیرو برتر بودند و بیشتر میاندوختند؟
أولم يعلم أن ٱلله قد أهلك من قبله من ٱلقرون من هو أشد منه قوة وأكثر جمعا
و کنارگذاشتهشدگان دربارهٔ تقصیرهایشان پرسیده نخواهند شد.
ولا يسل عن ذنوبهم ٱلمجرمون
با همهٔ آرایهٔ خود بر قوم خود بیرون آمد.
فخرج على قومه في زينته
کسانی که زندگی نزدیک را میخواهند گفتند: «ای کاش همانند آنچه به قارون داده شد میداشتیم! او بیگمان بهرهای سترگ دارد.»
قال ٱلذين يريدون ٱلحيوة ٱلدنيا يليت لنا مثل مآ أوتي قرون إنه لذو حظ عظيم
اما کسانی که به آنان دانش داده شده بود گفتند: «وای بر شما! عوض خدا برای آنکه باور آورد و کرداری شایسته بهجا آورد بهتر است؛
وقال ٱلذين أوتوا ٱلعلم ويلكم ثواب ٱلله خير لمن ءامن وعمل صلحا
و این را تنها شکیبایان دریافت میکنند.»
ولا يلقىهآ إلا ٱلصبرون
ما زمین را وادار کردیم که او و جایگاهش را ببلعد؛
فخسفنا به وبداره ٱلأرض
او هیچ گروهانی نداشت که غیر از خدا یاریاش رساند،
فما كان له من فئة ينصرونه من دون ٱلله
و او از کسانی نبود که خود را یاری میرسانند.
وما كان من ٱلمنتصرين
و آنان که روز پیش جای او را آرزو کرده بودند، شروع کردند به گفتن: «آه! پس خدا روزی را برای هر که از فرمانبرداران خود او را پسند افتد میگستراند، و اندازه میکند!
وأصبح ٱلذين تمنوا مكانه بٱلأمس يقولون ويكأن ٱلله يبسط ٱلرزق لمن يشآء من عباده ويقدر
اگر خدا بر ما لطف نکرده بود، ما را نیز میبلعید.
لولآ أن من ٱلله علينا لخسف بنا
آه! پس انکارکنندگان هرگز کامیاب نمیشوند.»
ويكأنه لا يفلح ٱلكفرون
آن جایگاه واپسین را برای کسانی اختصاص میدهیم که در زمین نه برتریجویی بر دیگران میخواهند و نه فساد؛
تلك ٱلدار ٱلءاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في ٱلأرض ولا فسادا
و فرجام از آنِ محتاطان است.
وٱلعقبة للمتقين
هر که با نیکی بیاید، بهتر از آن را خواهد داشت؛
من جآء بٱلحسنة فله خير منها
و هر که با بدی بیاید — آنان که بدی کردند تنها بر حسب آنچه میکردند بازپرداخت خواهند شد.
ومن جآء بٱلسيئة فلا يجزى ٱلذين عملوا ٱلسيات إلا ما كانوا يعملون
آنکه خوانش را برای تو الزامی ساخت، تو را بیگمان به وعدهگاهی از پیش مقرر بازخواهد گرداند.
إن ٱلذي فرض عليك ٱلقرءان لرآدك إلى معاد
بگو: «سرپرست من بهتر میداند که چه کسی با راهنمایی میآید و چه کسی در گمراهیای آشکار است.»
قل ربي أعلم من جآء بٱلهدى ومن هو في ضلل مبين
تو امید نداشتی که نوشتار به تو رسانده شود؛ این تنها به مهر سرپرست تو است —
وما كنت ترجوا أن يلقى إليك ٱلكتب إلا رحمة من ربك
پس هرگز پشتیبان انکارکنندگان مباش.
فلا تكونن ظهيرا للكفرين
و مبادا راه نشانههای خدا را بر تو ببندند، پس از آنکه بر تو فرود آورده شد؛
ولا يصدنك عن ءايت ٱلله بعد إذ أنزلت إليك
و به سوی سرپرست خود فراخوان،
وٱدع إلى ربك
و هرگز از انباز گیرندگان مباش.
ولا تكونن من ٱلمشركين
و با خدا ایزد دیگری را فرامخوان؛
ولا تدع مع ٱلله إلها ءاخر
هیچ ایزدی نیست مگر او.
لآ إله إلا هو
همهچیز نابود میشود، مگر سوی او.
كل شىء هالك إلا وجهه
داوری از آنِ اوست،
له ٱلحكم
و شما به سوی او بازگردانده خواهید شد.
وإليه ترجعون