Al-Hijr الحجر
It is We who have sent down the Reminder إنا نحن نزلنا الذكر
The section and its links
The messengers and their peoples, then the blessings and the commandments (10-15, then 16-18)
Read with: the suras of the same shelf mark
- 7 Am I Not Your Guardian?the overview: the peoples before and their messengers
- 10 Except the people of Younesthe time to believe: too late, or in time
- 11 Obey none but Godthe same message in the mouth of each messenger
- 12 The most beautiful of accountsa single account: Youssof
- 13 What Is in Themselveswithout an account: the signs, and what is within themselves
- 14 Out of the darknesses into the lightout of the darknesses into the light: gratitude
بسم ٱلله ٱلرحمن ٱلرحيم
به نام خدا، بیاندازه مهربان، مهربان.
الٓر (الف لام را).
الر
اینها نشانههای نوشتار است، و خوانشی روشن.
تلك ءايت ٱلكتب وقرءان مبين
بارها کسانی که انکار میکنند میخواستند که بیخدشه نزد خدا بوده باشند.
ربما يود ٱلذين كفروا لو كانوا مسلمين
رهایشان کن: بخورند، بهرهمند شوند، و امید آنان را سرگرم کند:
ذرهم يأكلوا ويتمتعوا ويلههم ٱلأمل
بهزودی خواهند دانست.
فسوف يعلمون
هیچ شهری را نابود نکردیم، بیآنکه دربارهٔ آن دفتری شناختهشده باشد.
ومآ أهلكنا من قرية إلا ولها كتاب معلوم
هیچ جامعهای نه از سرآمد خود پیشی میگیرد و نه آن را به تأخیر میاندازد.
ما تسبق من أمة أجلها وما يستخرون
و گفتند: «ای که یادآوری بر او فرود آورده شده است، تو بیگمان دچار اختلالی! چرا کارگزاران را نزد ما نمیآوری، اگر از راستگویانی؟»
وقالوا يأيها ٱلذي نزل عليه ٱلذكر إنك لمجنون لو ما تأتينا بٱلملئكة إن كنت من ٱلصدقين
ما کارگزاران را جز با حقیقت فرود نمیآوریم،
ما ننزل ٱلملئكة إلا بٱلحق
و آنگاه به آنان هیچ مهلتی داده نمیشد.
وما كانوا إذا منظرين
ما بودیم که یادآوری را فرود آوردیم،
إنا نحن نزلنا ٱلذكر
و ما بیگمان پاسداران آن هستیم.
وإنا له لحفظون
ما همانا پیش از تو فرستادگانی فرستادیم، در میان دستههای پیشینیان،
ولقد أرسلنا من قبلك في شيع ٱلأولين
و هیچ فرستادهای به آنان نمیآمد مگر آنکه او را به مسخره میگرفتند.
وما يأتيهم من رسول إلا كانوا به يستهزءون
بدینسان آن را در هستههای کنارگذاشتهشدگان میگنجانیم: به آن باور نمیآورند، در حالی که هنجار پیشینیان پیشتر گذشته است.
كذلك نسلكه في قلوب ٱلمجرمين لا يؤمنون به وقد خلت سنة ٱلأولين
و حتی اگر دری از آسمان بر آنان میگشودیم، که از آن همچنان بالا میرفتند، میگفتند: «بیناییهای ما تنها تار شده است؛ ما بلکه قومی هستیم که چشمبندی ما را فریفته است.»
ولو فتحنا عليهم بابا من ٱلسمآء فظلوا فيه يعرجون لقالوا إنما سكرت أبصرنا بل نحن قوم مسحورون
ما همانا در آسمان صورتهای فلکی نهادیم، و آنها را برای نگرندگان آراستیم، و آنها را از هر منحرفکنندهٔ راندهشده پاس داشتیم — مگر کسی که گوشدزدی میکند، و آنگاه تیری شعلهور آشکار او را دنبال میکند.
ولقد جعلنا في ٱلسمآء بروجا وزينها للنظرين وحفظنها من كل شيطن رجيم إلا من ٱسترق ٱلسمع فأتبعه شهاب مبين
و زمین را، ما آن را گستردیم، و در آن لنگرهای استوار افکندیم، و در آن هر چیز سنجیدهشدهای رویاندیم، و در آن برای شما وسیلههای زیست نهادیم،
وٱلأرض مددنها وألقينا فيها روسي وأنبتنا فيها من كل شىء موزون وجعلنا لكم فيها معيش
و نیز برای کسانی که شما روزیدهندهٔ آنان نیستید.
ومن لستم له برزقين
و هیچ چیز نیست که ذخایرش نزد ما نباشد،
وإن من شىء إلا عندنا خزآئنه
و ما آن را جز بر پایهٔ اندازهای شناخته فرود نمیآوریم.
وما ننزله إلا بقدر معلوم
و بادهای بارورکننده را فرستادیم، و آنگاه از آسمان آبی فرود آوردیم که شما را با آن سیراب کردیم، و شما آن را ذخیره نمیکنید.
وأرسلنا ٱلريح لوقح فأنزلنا من ٱلسمآء مآء فأسقينكموه ومآ أنتم له بخزنين
و ماییم بیگمان که زنده میکنیم و میمیرانیم، و ماییم وارثان.
وإنا لنحن نحي ونميت ونحن ٱلورثون
ما همانا کسانی از شما را که پیش میروند میشناسیم، و همانا کسانی را که درنگ میکنند میشناسیم.
ولقد علمنا ٱلمستقدمين منكم ولقد علمنا ٱلمستخرين
و این سرپرست تو است که آنان را گرد خواهد آورد،
وإن ربك هو يحشرهم
زیرا او فرزانه و همهچیزدان است.
إنه حكيم عليم
ما همانا انسان را از گل طنینانداز، از لجنی شکلیافته آفریدیم،
ولقد خلقنا ٱلإنسن من صلصل من حمإ مسنون
و نهانیان را، ما پیشتر آنان را از آتش باد سوزان آفریده بودیم.
وٱلجآن خلقنه من قبل من نار ٱلسموم
و آنگاه که سرپرستت به کارگزاران گفت: «من همانا آدمی را از گل طنینانداز، از لجنی شکلیافته خواهم آفرید؛ چون او را سامان داده باشم و از جریان من در او دمیده باشم، سر فرود آورید، در برابر او پیشانی بر خاک نهاده.»
وإذ قال ربك للملئكة إني خلق بشرا من صلصل من حمإ مسنون فإذا سويته ونفخت فيه من روحي فقعوا له سجدين
کارگزاران آنگاه همه با هم پیشانی بر خاک نهادند، مگر ابلیس: از اینکه از پیشانیبرخاکنهندگان باشد سر باز زد.
فسجد ٱلملئكة كلهم أجمعون إلآ إبليس أبى أن يكون مع ٱلسجدين
او گفت: «ای ابلیس، تو را چه شده است که از پیشانیبرخاکنهندگان نیستی؟»
قال يإبليس ما لك ألا تكون مع ٱلسجدين
او گفت: «مرا نشاید که در برابر آدمی که تو او را از گل طنینانداز، از لجنی شکلیافته آفریدهای پیشانی بر خاک نهم.»
قال لم أكن لأسجد لبشر خلقته من صلصل من حمإ مسنون
او گفت: «پس از اینجا بیرون رو، زیرا اینک رانده شدهای، و نفرین همانا بر تو است تا روز سررسید.»
قال فٱخرج منها فإنك رجيم وإن عليك ٱللعنة إلى يوم ٱلدين
او گفت: «ای سرپرست من، پس مرا مهلت ده تا روزی که برانگیخته شوند.»
قال رب فأنظرني إلى يوم يبعثون
او گفت: «تو از کسانی هستی که به آنان مهلت داده شده است، تا روز هنگام شناختهشده.»
قال فإنك من ٱلمنظرين إلى يوم ٱلوقت ٱلمعلوم
او گفت: «ای سرپرست من، چون مرا سرگردان کردی، من بیگمان برای آنان آنچه بر زمین است را خواهم آراست، و بیگمان همهٔ آنان را سرگردان خواهم کرد، مگر فرمانبرداران پیراستهٔ تو از میان آنان.»
قال رب بمآ أغويتني لأزينن لهم في ٱلأرض ولأغوينهم أجمعين إلا عبادك منهم ٱلمخلصين
او گفت: «این جادهای است که بر عهدهٔ من است، جادهای راست.
قال هذا صرط على مستقيم
بر فرمانبرداران من، تو همانا هیچ اقتداری نداری، مگر بر کسی که از میان سرگردانان از تو پیروی کند.»
إن عبادي ليس لك عليهم سلطن إلا من ٱتبعك من ٱلغاوين
و جهنم بیگمان وعدهگاه همهٔ آنان است؛ هفت در دارد،
وإن جهنم لموعدهم أجمعين لها سبعة أبوب
از آنِ هر در بخشی معین از آنان است.
لكل باب منهم جزء مقسوم
کسانی که محتاط بودهاند همانا در باغها و چشمهها خواهند بود: «در آنها با آرامش، در امنیت وارد شوید.»
إن ٱلمتقين في جنت وعيون ٱدخلوها بسلم ءامنين
و هر کینهای را از سینههایشان برگرفته خواهیم بود،
ونزعنا ما في صدورهم من غل
برادرانه، بر سکوها، روبهروی یکدیگر.
إخونا على سرر متقبلين
هیچ خستگیای در آنجا به آنان نخواهد رسید،
لا يمسهم فيها نصب
و هرگز از آن بیرون رانده نخواهند شد.
وما هم منها بمخرجين
به فرمانبرداران من اطلاع بده که منم، بسیار بخشاینده و مهربان، و که کیفر من همان کیفر دردناک است.
نبئ عبادي أني أنا ٱلغفور ٱلرحيم وأن عذابي هو ٱلعذاب ٱلأليم
و دربارهٔ میهمانان ابراهیم به آنان اطلاع بده، آنگاه که نزد او درآمدند و گفتند: «آرامش!»
ونبئهم عن ضيف إبرهيم إذ دخلوا عليه فقالوا سلما
او گفت: «ما از شما همانا میلرزیم.»
قال إنا منكم وجلون
گفتند: «نلرز، زیرا ما تو را به پسری دانا مژده میدهیم.»
قالوا لا توجل إنا نبشرك بغلم عليم
او گفت: «آیا مرا به این مژده میدهید، در حالی که سالخوردگی به من رسیده است؟ پس به چه مرا مژده میدهید؟»
قال أبشرتموني على أن مسني ٱلكبر فبم تبشرون
گفتند: «ما تو را به این به حقیقت مژده میدهیم: پس از دلباختگان مباش.»
قالوا بشرنك بٱلحق فلا تكن من ٱلقنطين
او گفت: «و چه کسی پس از مهر سرپرستش دل میبازد، مگر گمراهشدگان؟»
قال ومن يقنط من رحمة ربه إلا ٱلضآلون
او گفت: «پس حال شما چیست، ای فرستادهشدگان؟»
قال فما خطبكم أيها ٱلمرسلون
گفتند: «ما به سوی قومی کنارگذاشتهشده فرستاده شدهایم، مگر تبار لوط.
قالوا إنآ أرسلنآ إلى قوم مجرمين إلآ ءال لوط
همهٔ آنان را بیگمان نجات خواهیم داد، مگر زنش: تعیین کردهایم که او بیگمان از درنگکنندگان است.»
إنا لمنجوهم أجمعين إلا ٱمرأته قدرنآ إنها لمن ٱلغبرين
و چون فرستادهشدگان نزد تبار لوط آمدند، گفت: «شما مردمی هستید که نمیشناسم.»
فلما جآء ءال لوط ٱلمرسلون قال إنكم قوم منكرون
گفتند: «بلکه آنچه را دربارهٔ آن به جدال میپرداختند برایت آوردهایم. با حقیقت نزد تو آمدهایم، و ما بیگمان راستگوییم.
قالوا بل جئنك بما كانوا فيه يمترون وأتينك بٱلحق وإنا لصدقون
پس با خانوادهات، در پارهای از شب، رهسپار شو، و از پی واپسینهای آنان برو، و هیچیک از شما روی برنگرداند، و به آنجا که به شما دستور داده شده است بروید.»
فأسر بأهلك بقطع من ٱليل وٱتبع أدبرهم ولا يلتفت منكم أحد وٱمضوا حيث تؤمرون
و این دستور را برای او مقرر کردیم: واپسین بازماندهٔ اینان بامداد قطع میشد.
وقضينآ إليه ذلك ٱلأمر أن دابر هؤلآء مقطوع مصبحين
و مردمِ پایتخت شادیکنان آمدند.
وجآء أهل ٱلمدينة يستبشرون
او گفت: «اینان میهمانان منند: مرا بیآبرو مکنید،
قال إن هؤلآء ضيفي فلا تفضحون
و در برابر خدا محتاط باشید، و مرا شرمسار مکنید.»
وٱتقوا ٱلله ولا تخزون
گفتند: «آیا تو را از همگان نهی نکرده بودیم؟»
قالوا أولم ننهك عن ٱلعلمين
او گفت: «اینان دختران منند، اگر ناگزیر از کاری هستید.»
قال هؤلآء بناتي إن كنتم فعلين
به زندگی تو، آنان بیگمان در مستی خود کورمال میرفتند.
لعمرك إنهم لفي سكرتهم يعمهون
بانگ آنان را آنگاه در سپیدهدم فرا گرفت، و بالای آن را پایین آن ساختیم، و بر آنان سنگهایی از گل شکلیافته باراندیم.
فأخذتهم ٱلصيحة مشرقين فجعلنا عليها سافلها وأمطرنا عليهم حجارة من سجيل
در این بیگمان نشانههایی است برای کسانی که سیماها را رمزگشایی میکنند.
إن في ذلك لءايت للمتوسمين
و آن بیگمان بر راهی است که برجا میماند.
وإنها لبسبيل مقيم
در این بیگمان نشانهای است برای باورمندان.
إن في ذلك لءاية للمؤمنين
و همراهان بیشه بیگمان ستمگر بودند،
وإن كان أصحب ٱلأيكة لظلمين
پس ما از آنان انتقام گرفتیم،
فٱنتقمنا منهم
و هر دو بیگمان بر مرجعی آشکارند.
وإنهما لبإمام مبين
همراهان حجر فرستادهشدگان را همانا دروغ انگاشتند،
ولقد كذب أصحب ٱلحجر ٱلمرسلين
و نشانههای خود را به آنان دادیم، اما آنان از آنها پهلو تهی کردند.
وءاتينهم ءايتنا فكانوا عنها معرضين
و در کوهها خانههایی میتراشیدند، در امنیت.
وكانوا ينحتون من ٱلجبال بيوتا ءامنين
بانگ آنان را آنگاه بامداد فرا گرفت،
فأخذتهم ٱلصيحة مصبحين
و آنچه کسب کرده بودند به کارشان نیامد.
فمآ أغنى عنهم ما كانوا يكسبون
ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز به حقیقت نیافریدیم.
وما خلقنا ٱلسموت وٱلأرض وما بينهمآ إلا بٱلحق
و آن لحظه بیگمان میآید:
وإن ٱلساعة لءاتية
پس صفحه را بگردان، با حرکتی در خور،
فٱصفح ٱلصفح ٱلجميل
زیرا سرپرست تو بزرگآفریننده است، همهچیزدان.
إن ربك هو ٱلخلق ٱلعليم
ما همانا هفت تا از دوتاییها و خوانشی سترگ به تو دادیم.
ولقد ءاتينك سبعا من ٱلمثاني وٱلقرءان ٱلعظيم
چشمانت را مدوز به آنچه جفتهایی از میان آنان را از آن بهرهمند ساختیم،
لا تمدن عينيك إلى ما متعنا به أزوجا منهم
و برای آنان غصه مخور،
ولا تحزن عليهم
و بال خود را برای باورمندان فرو آر.
وٱخفض جناحك للمؤمنين
و بگو: «من همانا، خود، هشداردهندهٔ روشنم» — چنانکه آن را بر کسانی که آن را میان خود تقسیم کردند، کسانی که این خوانش را پارههایی ناهمگون ساختند، فرود آوردیم.
وقل إني أنا ٱلنذير ٱلمبين كمآ أنزلنا على ٱلمقتسمين ٱلذين جعلوا ٱلقرءان عضين
به سرپرست تو، ما همهشان را بیگمان دربارهٔ آنچه میکردند خواهیم پرسید.
فوربك لنسلنهم أجمعين عما كانوا يعملون
پس آنچه را به تو دستور داده میشود علنی اعلام کن،
فٱصدع بما تؤمر
و از انبازگیرندگان کناره بگیر،
وأعرض عن ٱلمشركين
زیرا ما برای تو در برابر مسخرهکنندگان بس بودیم، کسانی که با خدا ایزدی دیگر قرار میدهند:
إنا كفينك ٱلمستهزءين ٱلذين يجعلون مع ٱلله إلها ءاخر
بهزودی خواهند دانست.
فسوف يعلمون
ما همانا خواهیم دانست که سینهات از آنچه میگویند تنگ میشود:
ولقد نعلم أنك يضيق صدرك بما يقولون
پس با ستایش، سرپرست خود را شکوه بسرای، و از پیشانیبرخاکنهندگان باش،
فسبح بحمد ربك وكن من ٱلسجدين
و از سرپرست خود فرمان ببر تا آنگاه که یقین به تو برسد.
وٱعبد ربك حتى يأتيك ٱليقين