Ta-Ha طه
Not sent down for you to toil ما أُنزل القرآن لتشقى
Summary and links in the frieze
In the frieze The Recitation is not sent down for him to toil: Moussa is sent, Adam forgets, he must be patient.
Read just before, 21 leads here: Moussa and Harun received a remembrance for those who dread (21:48-49); sura 20 sends them to Fir'awn: perhaps he will feel dread. 21
It leads to 19: The Recitation did not come down for you to toil (20:2); sura 19 shows Zakariya, Maryam's child and Ibrahim, never wretched. 19
Closes on “A remembrance of your Guardian's benevolence”
Overview of section V
Read with: the suras of the same shelf mark
- 26 The refrain of the messengersthe public trial: the debate, the illusionists, the sea
- 27 Enlighten me about my affairthe call and the signs, then a king who acknowledges
- 28 What Fir'awn was wary ofMoussa's life, from his birth to Fir'awn's end
- 19 A hidden call, children bestowedthe other half of the exposition: Zakariya, Maryam, the obedient ones
بسم ٱلله ٱلرحمن ٱلرحيم
به نام خدا، بیاندازه مهربان، مهربان.
طه (طا های).
طه
ما بر تو خوانش را فرود نیاوردیم تا تیرهبخت باشی،
مآ أنزلنا عليك ٱلقرءان لتشقى
بلکه بهعنوان یادآوری برای آنکه بیم دارد،
إلا تذكرة لمن يخشى
فرودی از سوی آنکه زمین و آسمانهای بلند را آفرید،
تنزيلا ممن خلق ٱلأرض وٱلسموت ٱلعلى
بیاندازه مهربان، که بر بنا استقرار یافت.
ٱلرحمن على ٱلعرش ٱستوى
از آنِ او است آنچه در آسمانها است، آنچه بر زمین است، آنچه میان این دو است و آنچه زیر خاک است.
له ما في ٱلسموت وما في ٱلأرض وما بينهما وما تحت ٱلثرى
و اگر سخن خود را بلند بگویی، او همانا راز را میداند، و آنچه نهانتر از آن است.
وإن تجهر بٱلقول فإنه يعلم ٱلسر وأخفى
خدا، هیچ ایزدی نیست مگر او.
ٱلله لآ إله إلا هو
زیباترین ویژگیها از آنِ او است.
له ٱلأسمآء ٱلحسنى
و آیا گفتار موسی به تو رسیده است؟
وهل أتىك حديث موسى
آنگاه که آتشی دید، به کسان خود گفت: «بمانید، زیرا آتشی دیدهام؛ شاید پارهای از آن برایتان بیاورم، یا نزد آتش راهنماییای بیابم.»
إذ رءا نارا فقال لأهله ٱمكثوا إني ءانست نارا لعلي ءاتيكم منها بقبس أو أجد على ٱلنار هدى
چون به آن رسید، ندا داده شد: «ای موسی! همانا این من هستم سرپرست تو. صندلهایت را درآور، زیرا تو در درهای پیراسته، طوی، هستی.»
فلمآ أتىها نودي يموسى إني أنا ربك فٱخلع نعليك إنك بٱلواد ٱلمقدس طوى
و من تو را برگزیدهام: پس به آنچه پرده برداشته میشود گوش بسپار. همانا این من هستم، خدا — هیچ ایزدی نیست مگر من. پس از من فرمان بر، و برای یادآوری من تماس را پابرجا نگه دار؛
وأنا ٱخترتك فٱستمع لما يوحى إنني أنا ٱلله لآ إله إلآ أنا فٱعبدني وأقم ٱلصلوة لذكري
زیرا آن لحظه میآید — آن را تقریباً نهان میدارم — تا هر خویشتنی بهسبب آنچه در آن کوشیده بازپرداخت شود.
إن ٱلساعة ءاتية أكاد أخفيها لتجزى كل نفس بما تسعى
آنکه به آن باور نمیآورد و از هیجان خود پیروی میکند، راه آن را بر تو نبندد، وگرنه سقوط تو میبود.
فلا يصدنك عنها من لا يؤمن بها وٱتبع هوىه فتردى
و این چیست در دست راست تو، ای موسی؟
وما تلك بيمينك يموسى
گفت: «این عصای من است؛ بر آن تکیه میکنم، با آن برگها را برای گوسفندانم فرو میریزم، و در آن کاربردهای دیگر مییابم.»
قال هي عصاي أتوكؤا عليها وأهش بها على غنمي ولي فيها مارب أخرى
گفت: «آن را بینداز، ای موسی.»
قال ألقها يموسى
آن را انداخت، و ناگاه زندهای بود که میشتافت.
فألقىها فإذا هي حية تسعى
گفت: «آن را بگیر، مترس: آن را به حالت نخستینش بازمیگردانیم.»
قال خذها ولا تخف سنعيدها سيرتها ٱلأولى
و دستت را به بالت بفشار: سفید و بیگزند بیرون خواهد آمد — نشانهای دیگر، تا برخی از بزرگترین نشانههای خود را به تو نشان دهیم.
وٱضمم يدك إلى جناحك تخرج بيضآء من غير سوء ءاية أخرى لنريك من ءايتنا ٱلكبرى
نزد فرعون برو: او از هر حدی گذشته است.
ٱذهب إلى فرعون إنه طغى
گفت: «ای سرپرست من، سینهام را بگشا، کارم را برایم آسان کن، گرهی از زبانم بگشای تا سخنم را دریابند، و برایم دستیاری از کسانم قرار ده، هارون، برادرم.
قال رب ٱشرح لي صدري ويسر لي أمري وٱحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي وٱجعل لي وزيرا من أهلي هرون أخي
با او ارادهام را استوار کن، و او را در کارم انباز گردان، تا بسیار شکوه تو را بسراییم و بسیار تو را به یاد آوریم؛ تو بر ما بینا هستی.»
ٱشدد به أزري وأشركه في أمري كى نسبحك كثيرا ونذكرك كثيرا إنك كنت بنا بصيرا
گفت: «درخواستت به تو عطا شد، ای موسی.
قال قد أوتيت سؤلك يموسى
ما همانا بار دیگر بر تو دهش بخشیدیم، آنگاه که به دل مادرت افکندیم آنچه افکنده شد: ‹او را در صندوق بینداز، سپس او را به موج بینداز؛
ولقد مننا عليك مرة أخرى إذ أوحينآ إلى أمك ما يوحى أن ٱقذفيه في ٱلتابوت فٱقذفيه في ٱليم
موج او را بر ساحل افکند؛ دشمنی برای من و برای او او را برخواهد گرفت.›
فليلقه ٱليم بٱلساحل يأخذه عدو لي وعدو له
و من بر تو دوستیای از خود افکندم، تا زیر چشم من پرورده شوی — آنگاه که خواهرت راه میرفت و میگفت: ‹میخواهید کسی را به شما نشان دهم که از او نگهداری خواهد کرد؟›
وألقيت عليك محبة مني ولتصنع على عيني إذ تمشي أختك فتقول هل أدلكم على من يكفله
تو را به مادرت بازگرداندیم تا نگاهش خنک شود و اندوهگین نشود.
فرجعنك إلى أمك كى تقر عينها ولا تحزن
و خویشتنی را کشتی، و ما تو را از دلهره رهانیدیم؛ تو را به آزمونی سخت آزمودیم.
وقتلت نفسا فنجينك من ٱلغم وفتنك فتونا
سالهایی در میان مردم مدین ماندی، سپس بر اندازهای مقرر آمدی، ای موسی.
فلبثت سنين في أهل مدين ثم جئت على قدر يموسى
و من تو را برای خودم پروراندم.
وٱصطنعتك لنفسي
برو، تو و برادرت، با نشانههای من، و در یادآوری من سستی مکنید.
ٱذهب أنت وأخوك بايتي ولا تنيا في ذكري
هر دو نزد فرعون بروید: او از هر حدی گذشته است. با او سخنی نرم بگویید؛ شاید به یاد آورد، یا بیم داشته باشد.»
ٱذهبآ إلى فرعون إنه طغى فقولا له قولا لينا لعله يتذكر أو يخشى
گفتند: «ای سرپرست ما، میترسیم که بر ما تندی کند یا از هر حدی بگذرد.»
قالا ربنآ إننا نخاف أن يفرط علينآ أو أن يطغى
گفت: «مترسید: من همانا با شما دو تن هستم، میشنوم و میبینم.
قال لا تخافآ إنني معكمآ أسمع وأرى
پس نزد او بروید، و بگویید: ‹ما همانا دو فرستادهٔ سرپرست تو هستیم؛ فرزندان اسرائیل را با ما رها کن و آنان را کیفر مده؛ ما نشانهای از سرپرست تو برایت آوردهایم.
فأتياه فقولآ إنا رسولا ربك فأرسل معنا بني إسرءيل ولا تعذبهم قد جئنك باية من ربك
و آرامش بر کسی که از راهنمایی پیروی میکند.
وٱلسلم على من ٱتبع ٱلهدى
به ما همانا پرده برداشته شده است که کیفر بر آنکه دروغ میانگارد و پشت میکند است.›»
إنا قد أوحي إلينآ أن ٱلعذاب على من كذب وتولى
گفت: «و سرپرست شما کیست، ای موسی؟»
قال فمن ربكما يموسى
گفت: «سرپرست ما آن است که به هر چیز آفرینش ویژهٔ خود را بخشید، سپس آن را راه نمود.»
قال ربنا ٱلذي أعطى كل شىء خلقه ثم هدى
گفت: «پس حال نسلهای نخستین چیست؟»
قال فما بال ٱلقرون ٱلأولى
گفت: «دانش آنان نزد سرپرست من است، در دفتری.
قال علمها عند ربي في كتب
سرپرست من نه گمراه میشود و نه فراموش میکند.»
لا يضل ربي ولا ينسى
آنکه زمین را برای شما گستردهای آماده قرار داد، در آن برایتان راههایی گشود، و از آسمان آبی فرود آورد،
ٱلذي جعل لكم ٱلأرض مهدا وسلك لكم فيها سبلا وأنزل من ٱلسمآء مآء
که با آن جفتهایی از گیاهان گوناگون بیرون آوردیم.
فأخرجنا به أزوجا من نبات شتى
بخورید و چارپایان خود را بچرانید.
كلوا وٱرعوا أنعمكم
در این بیگمان نشانههایی است برای دارندگان فراست.
إن في ذلك لءايت لأولي ٱلنهى
از آن شما را آفریدیم، در آن شما را بازخواهیم گرداند، و از آن بار دیگر شما را بیرون خواهیم آورد.
منها خلقنكم وفيها نعيدكم ومنها نخرجكم تارة أخرى
ما همانا همهٔ نشانههای خود را به او نشان دادیم، اما دروغ انگاشت و سر باز زد.
ولقد أرينه ءايتنا كلها فكذب وأبى
گفت: «ای موسی، آیا آمدهای تا ما را با چشمبندی خود از زمین ما بیرون کنی؟ بیگمان چشمبندیای مانند آن برایت خواهیم آورد.
قال أجئتنا لتخرجنا من أرضنا بسحرك يموسى فلنأتينك بسحر مثله
پس میان ما و خودت وعدهگاهی بنه که نه ما در آن کوتاهی کنیم و نه تو، در جایی دادگرانه.»
فٱجعل بيننا وبينك موعدا لا نخلفه نحن ولآ أنت مكانا سوى
گفت: «وعدهگاه شما روز زیور خواهد بود، و مردم در اوج بامداد گرد آورده شوند.»
قال موعدكم يوم ٱلزينة وأن يحشر ٱلناس ضحى
فرعون پشت کرد، نیرنگ خود را گرد آورد، سپس بازگشت.
فتولى فرعون فجمع كيده ثم أتى
موسی به آنان گفت: «وای بر شما! بر خدا دروغی برمسازید، وگرنه او شما را با کیفری ریشهکن خواهد کرد.
قال لهم موسى ويلكم لا تفتروا على ٱلله كذبا فيسحتكم بعذاب
و آنکه برمیسازد از پیش ناکام شده است.»
وقد خاب من ٱفترى
میان خود دربارهٔ کارشان ستیزه کردند و رازگویی خود را پنهان داشتند.
فتنزعوا أمرهم بينهم وأسروا ٱلنجوى
گفتند: «این دو بیگمان دو چشمبندند که میخواهند با چشمبندی خود شما را از زمینتان بیرون کنند و روش نمونهوار شما را ببرند.
قالوا إن هذن لسحرن يريدان أن يخرجاكم من أرضكم بسحرهما ويذهبا بطريقتكم ٱلمثلى
پس نیرنگ خود را گرد آورید، سپس در صف بیایید.
فأجمعوا كيدكم ثم ٱئتوا صفا
و امروز کامیاب است آنکه چیره شود.»
وقد أفلح ٱليوم من ٱستعلى
گفتند: «ای موسی، یا تو میافکنی یا ما نخستین کسانی خواهیم بود که میافکنیم.»
قالوا يموسى إمآ أن تلقي وإمآ أن نكون أول من ألقى
گفت: «بلکه شما بیفکنید.»
قال بل ألقوا
و ناگاه ریسمانها و عصاهایشان، بهسبب چشمبندیشان، به نظرش میرسید که میشتابند.
فإذا حبالهم وعصيهم يخيل إليه من سحرهم أنها تسعى
موسی در خود ترسی احساس کرد.
فأوجس في نفسه خيفة موسى
گفتیم: «مترس، زیرا این تویی که بالاتری.
قلنا لا تخف إنك أنت ٱلأعلى
و آنچه را در دست راست تو است بینداز: آن، آنچه را ساختهاند فرو خواهد بلعید.
وألق ما في يمينك تلقف ما صنعوا
آنچه ساختهاند جز نیرنگ چشمبند نیست،
إنما صنعوا كيد سحر
و چشمبند، هر کجا بیاید، کامیاب نمیشود.»
ولا يفلح ٱلساحر حيث أتى
چشمبندان پیشانی بر خاک نهاده افکنده شدند.
فألقي ٱلسحرة سجدا
گفتند: «به سرپرست هارون و موسی باور آوردیم.»
قالوا ءامنا برب هرون وموسى
گفت: «پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او اعتبار دادید! این بیگمان بزرگترِ شما است، آنکه به شما چشمبندی آموخت.
قال ءامنتم له قبل أن ءاذن لكم إنه لكبيركم ٱلذي علمكم ٱلسحر
من بیگمان دستها و پاهای شما را بهتناوب بارها خواهم برید، و شما را بر تنهٔ نخلها ثابت خواهم کرد؛ آنگاه بیگمان خواهید دانست کدامیک از ما در کیفر سختتر و ماندگارتر است.»
فلأقطعن أيديكم وأرجلكم من خلف ولأصلبنكم في جذوع ٱلنخل ولتعلمن أينآ أشد عذابا وأبقى
گفتند: «هرگز تو را بر دلیلهای روشنی که به ما آمده است ترجیح نخواهیم داد، و نه بر آنکه ما را از آغاز آفریده است.
قالوا لن نؤثرك على ما جآءنا من ٱلبينت وٱلذي فطرنا
پس آنچه را باید فیصله دهی فیصله ده:
فٱقض مآ أنت قاض
تو جز در این زندگی نزدیک داوری نمیکنی.
إنما تقضي هذه ٱلحيوة ٱلدنيآ
ما همانا به سرپرست خود باور آوردیم، تا تقصیرهای ما و آنچه را از چشمبندی ما را بدان واداشتی بر ما ببخشاید.
إنآ ءامنا بربنا ليغفر لنا خطينا ومآ أكرهتنا عليه من ٱلسحر
خدا بهتر و ماندگارتر است.»
وٱلله خير وأبقى
همانا هر که کنارگذاشتهشده نزد سرپرست خود بیاید، برای او جهنم است، که در آن نه میمیرد و نه زنده است.
إنه من يأت ربه مجرما فإن له جهنم لا يموت فيها ولا يحيى
و هر که باورمند نزد او بیاید، در حالی که کردارهای شایسته را بهجا آورده است، برای اینان درجههای بلند است:
ومن يأته مؤمنا قد عمل ٱلصلحت فأولئك لهم ٱلدرجت ٱلعلى
باغهای پایایی که رودها از زیر آنها جاری است، که در آن جاودانه میمانند.
جنت عدن تجري من تحتها ٱلأنهر خلدين فيها
و این است بازپرداخت آنکه خود را پاک میکند.
وذلك جزآء من تزكى
ما همانا به موسی پرده برداشتیم: «شبانه با فرمانبرداران من برو، و برایشان در دریا راهی خشک بگشای؛ از اینکه به تو برسند مترس، و بیم مدار.»
ولقد أوحينآ إلى موسى أن أسر بعبادي فٱضرب لهم طريقا في ٱلبحر يبسا لا تخف دركا ولا تخشى
فرعون با سپاهیان خود در پیشان رفت، و از موج آنان را پوشاند آنچه پوشاند.
فأتبعهم فرعون بجنوده فغشيهم من ٱليم ما غشيهم
و فرعون قوم خود را گمراه کرد، آنان را راه ننمود.
وأضل فرعون قومه وما هدى
ای فرزندان اسرائیل! ما شما را از دشمنتان نجات دادیم، در جانب راست کوه با شما وعدهگاه نهادیم، و بر شما من و سلوی فرود آوردیم.
يبني إسرءيل قد أنجينكم من عدوكم ووعدنكم جانب ٱلطور ٱلأيمن ونزلنا عليكم ٱلمن وٱلسلوى
از چیزهای نیکویی که روزیتان دادیم بخورید، و در آن از اندازه مگذرید، وگرنه خشم من بر شما فرود میآمد؛
كلوا من طيبت ما رزقنكم ولا تطغوا فيه فيحل عليكم غضبي
و آنکه خشم من بر او فرود آید، فروافتاده است.
ومن يحلل عليه غضبي فقد هوى
و من بیگمان بسیار بخشایندهام برای آنکه پشیمانی کند، باور آورد، کردار شایسته بهجا آورد، سپس راهنمایی پذیرد.
وإني لغفار لمن تاب وءامن وعمل صلحا ثم ٱهتدى
ای موسی، پس چه چیز تو را وادار کرد که از قوم خود شتابان دور شوی؟
ومآ أعجلك عن قومك يموسى
گفت: «آنان بر جای پای مناند؛ به سوی تو شتافتم، ای سرپرست من، تا خرسند باشی.»
قال هم أولآء على أثري وعجلت إليك رب لترضى
گفت: «ما همانا قوم تو را پس از تو آزمودیم، و سامری آنان را گمراه کرد.»
قال فإنا قد فتنا قومك من بعدك وأضلهم ٱلسامري
پس موسی خشمگین و اندوهگین به سوی قوم خود بازگشت.
فرجع موسى إلى قومه غضبن أسفا
گفت: «ای قوم من، آیا سرپرست شما وعدهای نیکو به شما نداده بود؟
قال يقوم ألم يعدكم ربكم وعدا حسنا
آیا پیمان بر شما دراز آمد، یا خواستید که خشمی از سرپرست شما بر شما فرود آید، که به وعدهگاه من خلف کردید؟»
أفطال عليكم ٱلعهد أم أردتم أن يحل عليكم غضب من ربكم فأخلفتم موعدي
گفتند: «با ارادهٔ خود به وعدهگاه تو خلف نکردیم؛ بلکه بارهایی از زیورهای قوم بر دوش ما نهاده شد، آنها را افکندیم، و سامری نیز چنین افکند.»
قالوا مآ أخلفنا موعدك بملكنا ولكنا حملنآ أوزارا من زينة ٱلقوم فقذفنها فكذلك ألقى ٱلسامري
برای آنان گوسالهای بیرون آورد، پیکری که بانگ میزد، و گفتند: «این است ایزد شما و ایزد موسی؛ اما او فراموش کرده است.»
فأخرج لهم عجلا جسدا له خوار فقالوا هذآ إلهكم وإله موسى فنسي
آیا پس نمیبینند که هیچ سخنی به آنان بازنمیگردد، و برایشان نه آسیب در اختیار دارد و نه سود؟
أفلا يرون ألا يرجع إليهم قولا ولا يملك لهم ضرا ولا نفعا
هارون پیشتر به آنان گفته بود: «ای قوم من، شما بهوسیلهٔ آن جز آزموده نمیشوید؛
ولقد قال لهم هرون من قبل يقوم إنما فتنتم به
سرپرست شما همانا بیاندازه مهربان است: پس از من پیروی کنید و به دستور من گردن نهید.»
وإن ربكم ٱلرحمن فٱتبعوني وأطيعوا أمري
گفتند: «تا موسی به سوی ما بازگردد، همچنان در کنار آن مستقر خواهیم ماند.»
قالوا لن نبرح عليه عكفين حتى يرجع إلينا موسى
گفت: «ای هارون، چه چیز تو را بازداشت، آنگاه که دیدی گمراه میشوند، از اینکه از من پیروی کنی؟ آیا از دستور من نافرمانی کردی؟»
قال يهرون ما منعك إذ رأيتهم ضلوا ألا تتبعن أفعصيت أمري
گفت: «ای پسر مادرم، مرا نه به ریش بگیر و نه به سر، زیرا بیم داشتم که بگویی: ‹میان فرزندان اسرائیل جدایی انداختی و سخن مرا پاس نداشتی.›»
قال يبنؤم لا تأخذ بلحيتي ولا برأسي إني خشيت أن تقول فرقت بين بني إسرءيل ولم ترقب قولي
گفت: «پس حال تو چیست، ای سامری؟»
قال فما خطبك يسمري
گفت: «آنچه آنان ندیدند من روشن دیدم؛ مشتی از رد فرستاده را گرفتم، سپس آن را افکندم — چنین خویشتنم آن را به من پیشنهاد کرد.»
قال بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضة من أثر ٱلرسول فنبذتها وكذلك سولت لي نفسي
گفت: «برو، زیرا تو را در زندگی نصیب است که بگویی: ‹مرا لمس مکنید›،
قال فٱذهب فإن لك في ٱلحيوة أن تقول لا مساس
و همانا برای تو وعدهگاهی هست که نمیتوانی از آن خلف کنی.
وإن لك موعدا لن تخلفه
و به ایزد خود بنگر که نزد آن ایستاده بودی: آن را بیگمان خواهیم سوزاند، سپس بیگمان آن را در موج پراکنده خواهیم ساخت، پراکندهای تمام.»
وٱنظر إلى إلهك ٱلذي ظلت عليه عاكفا لنحرقنه ثم لننسفنه في ٱليم نسفا
ایزد شما تنها خدا است، هیچ ایزدی نیست مگر او،
إنمآ إلهكم ٱلله ٱلذي لآ إله إلا هو
که دانشش همهچیز را فرا میگیرد.
وسع كل شىء علما
چنین برخی اطلاعات را دربارهٔ آنچه گذشته است بر تو حکایت میکنیم،
كذلك نقص عليك من أنبآء ما قد سبق
و از سوی خود به تو یادآوریای دادیم.
وقد ءاتينك من لدنا ذكرا
هر که از آن روی برتابد، همانا در روز حضور باری را خواهد برداشت، در آن جاودانه خواهد ماند،
من أعرض عنه فإنه يحمل يوم ٱلقيمة وزرا خلدين فيه
و چه بد بار خواهد بود برایشان در روز حضور!
وسآء لهم يوم ٱلقيمة حملا
روزی که در شیپور دمیده شود، ما کنارگذاشتهشدگان را گرد خواهیم آورد، در آن روز رنگپریده، که میان خود زمزمه میکنند: «جز ده درنگ نکردید.»
يوم ينفخ في ٱلصور ونحشر ٱلمجرمين يومئذ زرقا يتخفتون بينهم إن لبثتم إلا عشرا
ما بهتر میدانیم آنچه خواهند گفت، آنگاه که نمونهترینِ ایشان از نظر روش گوید: «جز یک روز درنگ نکردید.»
نحن أعلم بما يقولون إذ يقول أمثلهم طريقة إن لبثتم إلا يوما
و دربارهٔ کوهها از تو میپرسند؛ بگو: «سرپرست من آنها را بهتمامی پراکنده خواهد کرد، و آنها را در دشتی برهنه وا خواهد گذاشت، که در آن نه کجی خواهی دید و نه برآمدگی.»
ويسلونك عن ٱلجبال فقل ينسفها ربي نسفا فيذرها قاعا صفصفا لا ترى فيها عوجا ولآ أمتا
در آن روز از فراخوانندهای پیروی خواهند کرد که هیچ کجی ندارد،
يومئذ يتبعون ٱلداعي لا عوج له
و آوازها در برابر بیاندازه مهربان فروتن خواهد شد؛ جز زمزمهای نخواهی شنید.
وخشعت ٱلأصوات للرحمن فلا تسمع إلا همسا
در آن روز میانجیگری جز برای کسی سود نخواهد داد که بیاندازه مهربان به او اجازه داده باشد و سخنش را بپسندد.
يومئذ لا تنفع ٱلشفعة إلا من أذن له ٱلرحمن ورضي له قولا
او آنچه را پیش روی آنان است و آنچه را پشت سر آنان است میداند، در حالی که آنان او را با دانش خود در میان نمیگیرند.
يعلم ما بين أيديهم وما خلفهم ولا يحيطون به علما
و چهرهها در برابر زنده، آنکه به خود پایدار است، خم خواهند شد،
وعنت ٱلوجوه للحى ٱلقيوم
و آنکه ستمی را بر دوش میکشد ناکام شده خواهد بود.
وقد خاب من حمل ظلما
و هر که کردارهای شایسته بهجا آورد، در حالی که باورمند است، نه از ستمی خواهد ترسید و نه از غصبی.
ومن يعمل من ٱلصلحت وهو مؤمن فلا يخاف ظلما ولا هضما
چنین آن را فرود آوردیم، خوانشی بیعیب، و در آن هشدار را گوناگون ساختیم، شاید محتاط شوند، یا برایشان یادآوریای پدید آورد.
وكذلك أنزلنه قرءانا عربيا وصرفنا فيه من ٱلوعيد لعلهم يتقون أو يحدث لهم ذكرا
برتر باد خدا، فرمانروا، حقیقت!
فتعلى ٱلله ٱلملك ٱلحق
و پیش از آنکه پردهبرداری آن برایت به پایان برده شود، در خوانش شتاب مکن،
ولا تعجل بٱلقرءان من قبل أن يقضى إليك وحيه
و بگو: «ای سرپرست من، دانشم را بیفزای.»
وقل رب زدني علما
ما پیشتر آدم را همانا به پیمانی بستیم، اما فراموش کرد، و برای او هیچ عزمی نیافتیم.
ولقد عهدنآ إلى ءادم من قبل فنسي ولم نجد له عزما
و چون به کارگزاران گفتیم: «در برابر آدم پیشانی بر خاک نهید»، پیشانی بر خاک نهادند،
وإذ قلنا للملئكة ٱسجدوا لءادم فسجدوا
مگر ابلیس، که سر باز زد.
إلآ إبليس أبى
گفتیم: «ای آدم! این همانا دشمنی برای تو و برای همسر تو است؛ مبادا شما را از باغ بیرون کند، وگرنه تیرهبخت میبودی.
فقلنا يادم إن هذا عدو لك ولزوجك فلا يخرجنكما من ٱلجنة فتشقى
در آن تو را تضمینی هست که نه گرسنه شوی و نه برهنه گذاشته شوی،
إن لك ألا تجوع فيها ولا تعرى
و نه تشنه شوی و نه در معرض آفتاب نهاده شوی.»
وأنك لا تظمؤا فيها ولا تضحى
آنگاه منحرفکننده به او وسوسه کرد،
فوسوس إليه ٱلشيطن
گفت: «ای آدم! آیا میخواهی درخت جاودانگی و پادشاهیای را که فرسوده نمیشود به تو نشان دهم؟»
قال يادم هل أدلك على شجرة ٱلخلد وملك لا يبلى
هر دو از آن خوردند؛ آنگاه برهنگیشان بر آنان آشکار شد، و هر دو آغاز کردند که برگهایی از باغ بر خود بدوزند.
فأكلا منها فبدت لهما سوءتهما وطفقا يخصفان عليهما من ورق ٱلجنة
و آدم از سرپرست خود نافرمانی کرد، و سرگشته شد.
وعصى ءادم ربه فغوى
سپس سرپرستش او را برگزید، با گذشت به سویش بازگشت، و او را راه نمود.
ثم ٱجتبه ربه فتاب عليه وهدى
گفت: «از آن هر دو با هم فرود آیید،
قال ٱهبطا منها جميعا
دشمنِ یکدیگر.
بعضكم لبعض عدو
پس اگر راهنماییای از من به شما رسد، هر که از راهنمایی من پیروی کند نه گمراه خواهد شد و نه تیرهبخت؛
فإما يأتينكم مني هدى فمن ٱتبع هداي فلا يضل ولا يشقى
و هر که از یادآوری من روی برتابد، همانا زندگیای تنگ خواهد داشت، و ما او را در روز حضور نابینا گرد خواهیم آورد.»
ومن أعرض عن ذكري فإن له معيشة ضنكا ونحشره يوم ٱلقيمة أعمى
خواهد گفت: «ای سرپرست من، چرا مرا نابینا گرد آوردی، در حالی که روشن میدیدم؟»
قال رب لم حشرتني أعمى وقد كنت بصيرا
خواهد گفت: «چنین است: نشانههای ما به تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی؛
قال كذلك أتتك ءايتنا فنسيتها
چنین امروز فراموش میشوی.»
وكذلك ٱليوم تنسى
چنین بازپرداخت میکنیم آنکه زیادهرو بود و به نشانههای سرپرست خود باور نیاورد؛
وكذلك نجزي من أسرف ولم يؤمن بايت ربه
و کیفر زندگی واپسین سختتر و ماندگارتر است.
ولعذاب ٱلءاخرة أشد وأبقى
آیا پس به شمار نسلهایی که پیش از آنان نابود کردیم، که در سکونتگاههایشان راه میروند، راهنمایی نشدهاند؟
أفلم يهد لهم كم أهلكنا قبلهم من ٱلقرون يمشون في مسكنهم
در این بیگمان نشانههایی است برای دارندگان فراست.
إن في ذلك لءايت لأولي ٱلنهى
و اگر سخنی پیشین از سرپرست تو و سرآمدی نامبرده نبود، ناگزیر میبود.
ولولا كلمة سبقت من ربك لكان لزاما وأجل مسمى
پس بر آنچه میگویند شکیبا باش،
فٱصبر على ما يقولون
و پیش از برآمدن خورشید و پیش از فرو رفتن آن، سرپرست خود را با ستایش شکوه بسرای؛
وسبح بحمد ربك قبل طلوع ٱلشمس وقبل غروبها
و در پارهای از پاسهای شب او را شکوه بسرای، و در کرانههای روز، شاید خرسند شوی.
ومن ءانآئ ٱليل فسبح وأطراف ٱلنهار لعلك ترضى
و چشمهایت را به آنچه از جفتهایی از آنان بهرهمند ساختیم — درخشش زندگی نزدیک — برای آزمودنشان در آن، ندوز؛
ولا تمدن عينيك إلى ما متعنا به أزوجا منهم زهرة ٱلحيوة ٱلدنيا لنفتنهم فيه
روزی سرپرست تو بهتر و ماندگارتر است.
ورزق ربك خير وأبقى
و کسان خود را به تماس دستور ده، و در آن پایدار باش:
وأمر أهلك بٱلصلوة وٱصطبر عليها
از تو روزی نمیخواهیم،
لا نسلك رزقا
این ما هستیم که به تو روزی میدهیم؛
نحن نرزقك
و فرجام از آنِ احتیاط است.
وٱلعقبة للتقوى
و گفتند: «چرا نشانهای از سرپرستش برای ما نمیآورد!»
وقالوا لولا يأتينا باية من ربه
آیا دلیل روشن آنچه در گزارشهای نخستین است به آنان نرسیده است؟
أولم تأتهم بينة ما في ٱلصحف ٱلأولى
و اگر پیش از این آنان را به کیفری نابود کرده بودیم، میگفتند: «ای سرپرست ما، چرا فرستادهای به سوی ما نفرستادی تا پیش از آنکه خوار و شرمسار شویم از نشانههای تو پیروی کنیم؟»
ولو أنآ أهلكنهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولآ أرسلت إلينا رسولا فنتبع ءايتك من قبل أن نذل ونخزى
بگو: «هر کس در انتظار است؛ پس در انتظار بمانید:
قل كل متربص فتربصوا
بهزودی خواهید دانست چه کسانی همنشینان جادهٔ هموارند، و چه کسی راهنمایی پذیرفته است.»
فستعلمون من أصحب ٱلصرط ٱلسوي ومن ٱهتدى