Ta-Ha طه
Not sent down for you to toil ما أُنزل القرآن لتشقى
Summary and links in the frieze
In the frieze The Recitation is not sent down for him to toil: Moussa is sent, Adam forgets, he must be patient.
Read just before, 21 leads here: Moussa and Harun received a remembrance for those who dread (21:48-49); sura 20 sends them to Fir'awn: perhaps he will feel dread. 21
It leads to 19: The Recitation did not come down for you to toil (20:2); sura 19 shows Zakariya, Maryam's child and Ibrahim, never wretched. 19
Closes on “A remembrance of your Guardian's benevolence”
Overview of section V
Read with: the suras of the same shelf mark
- 26 The refrain of the messengersthe public trial: the debate, the illusionists, the sea
- 27 Enlighten me about my affairthe call and the signs, then a king who acknowledges
- 28 What Fir'awn was wary ofMoussa's life, from his birth to Fir'awn's end
- 19 A hidden call, children bestowedthe other half of the exposition: Zakariya, Maryam, the obedient ones
به نام خدا، بیاندازه مهربان، مهربان. طه (طا های).
ٮسم الله الرحمں الرحٮم طه
ما بر تو خوانش را فرود نیاوردیم تا تیرهبخت باشی،
ما اٮرلٮا علٮك الڡراں لٮسڡى
بلکه بهعنوان یادآوری برای آنکه بیم دارد،
الا ٮدكره لمں ٮحسى
فرودی از سوی آنکه زمین و آسمانهای بلند را آفرید،
ٮٮرٮلا ممں حلٯ الارص والسموٮ العلى
بیاندازه مهربان، که بر بنا استقرار یافت.
الرحمں على العرس اسٮوى
از آنِ او است آنچه در آسمانها است، آنچه بر زمین است، آنچه میان این دو است و آنچه زیر خاک است.
له ما ڡى السموٮ وما ڡى الارص وما ٮٮٮهما وما ٮحٮ الٮرى
و اگر سخن خود را بلند بگویی، او همانا راز را میداند، و آنچه نهانتر از آن است.
واں ٮحهر ٮالڡول ڡاٮه ٮعلم السر واحڡى
خدا، هیچ ایزدی نیست مگر او.
الله لا اله الا هو
زیباترین ویژگیها از آنِ او است.
له الاسما الحسٮى
و آیا گفتار موسی به تو رسیده است؟
وهل اٮٮك حدٮٮ موسى
آنگاه که آتشی دید، به کسان خود گفت: «بمانید، زیرا آتشی دیدهام؛ شاید پارهای از آن برایتان بیاورم، یا نزد آتش راهنماییای بیابم.»
اد را ٮارا ڡڡال لاهله امكٮوا اٮى اٮسٮ ٮارا لعلى اٮٮكم مٮها ٮڡٮس او احد على الٮار هدى
چون به آن رسید، ندا داده شد: «ای موسی! همانا این من هستم سرپرست تو. صندلهایت را درآور، زیرا تو در درهای پیراسته، طوی، هستی.»
ڡلما اٮٮها ٮودى ٮموسى اٮى اٮا رٮك ڡاحلع ٮعلٮك اٮك ٮالواد المڡدس طوى
و من تو را برگزیدهام: پس به آنچه پرده برداشته میشود گوش بسپار. همانا این من هستم، خدا — هیچ ایزدی نیست مگر من. پس از من فرمان بر، و برای یادآوری من تماس را پابرجا نگه دار؛
واٮا احٮرٮك ڡاسٮمع لما ٮوحى اٮٮى اٮا الله لا اله الا اٮا ڡاعٮدٮى واڡم الصلوه لدكرى
زیرا آن لحظه میآید — آن را تقریباً نهان میدارم — تا هر خویشتنی بهسبب آنچه در آن کوشیده بازپرداخت شود.
اں الساعه اٮٮه اكاد احڡٮها لٮحرى كل ٮڡس ٮما ٮسعى
آنکه به آن باور نمیآورد و از هیجان خود پیروی میکند، راه آن را بر تو نبندد، وگرنه سقوط تو میبود.
ڡلا ٮصدٮك عٮها مں لا ٮومں ٮها واٮٮع هوٮه ڡٮردى
و این چیست در دست راست تو، ای موسی؟
وما ٮلك ٮٮمٮٮك ٮموسى
گفت: «این عصای من است؛ بر آن تکیه میکنم، با آن برگها را برای گوسفندانم فرو میریزم، و در آن کاربردهای دیگر مییابم.»
ڡال هى عصاى اٮوكوا علٮها واهس ٮها على عٮمى ولى ڡٮها مارٮ احرى
گفت: «آن را بینداز، ای موسی.»
ڡال الڡها ٮموسى
آن را انداخت، و ناگاه زندهای بود که میشتافت.
ڡالڡٮها ڡادا هى حٮه ٮسعى
گفت: «آن را بگیر، مترس: آن را به حالت نخستینش بازمیگردانیم.»
ڡال حدها ولا ٮحڡ سٮعٮدها سٮرٮها الاولى
و دستت را به بالت بفشار: سفید و بیگزند بیرون خواهد آمد — نشانهای دیگر، تا برخی از بزرگترین نشانههای خود را به تو نشان دهیم.
واصمم ٮدك الى حٮاحك ٮحرح ٮٮصا مں عٮر سو اٮه احرى لٮرٮك مں اٮٮٮا الكٮرى
نزد فرعون برو: او از هر حدی گذشته است.
ادهٮ الى ڡرعوں اٮه طعى
گفت: «ای سرپرست من، سینهام را بگشا، کارم را برایم آسان کن، گرهی از زبانم بگشای تا سخنم را دریابند، و برایم دستیاری از کسانم قرار ده، هارون، برادرم.
ڡال رٮ اسرح لى صدرى وٮسر لى امرى واحلل عڡده مں لساٮى ٮڡڡهوا ڡولى واحعل لى ورٮرا مں اهلى هروں احى
با او ارادهام را استوار کن، و او را در کارم انباز گردان، تا بسیار شکوه تو را بسراییم و بسیار تو را به یاد آوریم؛ تو بر ما بینا هستی.»
اسدد ٮه اررى واسركه ڡى امرى كى ٮسٮحك كٮٮرا وٮدكرك كٮٮرا اٮك كٮٮ ٮٮا ٮصٮرا
گفت: «درخواستت به تو عطا شد، ای موسی.
ڡال ڡد اوٮٮٮ سولك ٮموسى
ما همانا بار دیگر بر تو دهش بخشیدیم، آنگاه که به دل مادرت افکندیم آنچه افکنده شد: ‹او را در صندوق بینداز، سپس او را به موج بینداز؛
ولڡد مٮٮا علٮك مره احرى اد اوحٮٮا الى امك ما ٮوحى اں اڡدڡٮه ڡى الٮاٮوٮ ڡاڡدڡٮه ڡى الٮم
موج او را بر ساحل افکند؛ دشمنی برای من و برای او او را برخواهد گرفت.›
ڡلٮلڡه الٮم ٮالساحل ٮاحده عدو لى وعدو له
و من بر تو دوستیای از خود افکندم، تا زیر چشم من پرورده شوی — آنگاه که خواهرت راه میرفت و میگفت: ‹میخواهید کسی را به شما نشان دهم که از او نگهداری خواهد کرد؟›
والڡٮٮ علٮك محٮه مٮى ولٮصٮع على عٮٮى اد ٮمسى احٮك ڡٮڡول هل ادلكم على مں ٮكڡله
تو را به مادرت بازگرداندیم تا نگاهش خنک شود و اندوهگین نشود.
ڡرحعٮك الى امك كى ٮڡر عٮٮها ولا ٮحرں
و خویشتنی را کشتی، و ما تو را از دلهره رهانیدیم؛ تو را به آزمونی سخت آزمودیم.
وڡٮلٮ ٮڡسا ڡٮحٮٮك مں العم وڡٮٮك ڡٮوٮا
سالهایی در میان مردم مدین ماندی، سپس بر اندازهای مقرر آمدی، ای موسی.
ڡلٮٮٮ سٮٮں ڡى اهل مدٮں ٮم حٮٮ على ڡدر ٮموسى
و من تو را برای خودم پروراندم.
واصطٮعٮك لٮڡسى
برو، تو و برادرت، با نشانههای من، و در یادآوری من سستی مکنید.
ادهٮ اٮٮ واحوك ٮاٮٮى ولا ٮٮٮا ڡى دكرى
هر دو نزد فرعون بروید: او از هر حدی گذشته است. با او سخنی نرم بگویید؛ شاید به یاد آورد، یا بیم داشته باشد.»
ادهٮا الى ڡرعوں اٮه طعى ڡڡولا له ڡولا لٮٮا لعله ٮٮدكر او ٮحسى
گفتند: «ای سرپرست ما، میترسیم که بر ما تندی کند یا از هر حدی بگذرد.»
ڡالا رٮٮا اٮٮا ٮحاڡ اں ٮڡرط علٮٮا او اں ٮطعى
گفت: «مترسید: من همانا با شما دو تن هستم، میشنوم و میبینم.
ڡال لا ٮحاڡا اٮٮى معكما اسمع وارى
پس نزد او بروید، و بگویید: ‹ما همانا دو فرستادهٔ سرپرست تو هستیم؛ فرزندان اسرائیل را با ما رها کن و آنان را کیفر مده؛ ما نشانهای از سرپرست تو برایت آوردهایم.
ڡاٮٮاه ڡڡولا اٮا رسولا رٮك ڡارسل معٮا ٮٮى اسرٮل ولا ٮعدٮهم ڡد حٮٮك ٮاٮه مں رٮك
و آرامش بر کسی که از راهنمایی پیروی میکند.
والسلم على مں اٮٮع الهدى
به ما همانا پرده برداشته شده است که کیفر بر آنکه دروغ میانگارد و پشت میکند است.›»
اٮا ڡد اوحى الٮٮا اں العداٮ على مں كدٮ وٮولى
گفت: «و سرپرست شما کیست، ای موسی؟»
ڡال ڡمں رٮكما ٮموسى
گفت: «سرپرست ما آن است که به هر چیز آفرینش ویژهٔ خود را بخشید، سپس آن را راه نمود.»
ڡال رٮٮا الدى اعطى كل سى حلڡه ٮم هدى
گفت: «پس حال نسلهای نخستین چیست؟»
ڡال ڡما ٮال الڡروں الاولى
گفت: «دانش آنان نزد سرپرست من است، در دفتری.
ڡال علمها عٮد رٮى ڡى كٮٮ
سرپرست من نه گمراه میشود و نه فراموش میکند.»
لا ٮصل رٮى ولا ٮٮسى
آنکه زمین را برای شما گستردهای آماده قرار داد، در آن برایتان راههایی گشود، و از آسمان آبی فرود آورد،
الدى حعل لكم الارص مهدا وسلك لكم ڡٮها سٮلا واٮرل مں السما ما
که با آن جفتهایی از گیاهان گوناگون بیرون آوردیم.
ڡاحرحٮا ٮه اروحا مں ٮٮاٮ سٮى
بخورید و چارپایان خود را بچرانید.
كلوا وارعوا اٮعمكم
در این بیگمان نشانههایی است برای دارندگان فراست.
اں ڡى دلك لاٮٮ لاولى الٮهى
از آن شما را آفریدیم، در آن شما را بازخواهیم گرداند، و از آن بار دیگر شما را بیرون خواهیم آورد.
مٮها حلڡٮكم وڡٮها ٮعٮدكم ومٮها ٮحرحكم ٮاره احرى
ما همانا همهٔ نشانههای خود را به او نشان دادیم، اما دروغ انگاشت و سر باز زد.
ولڡد ارٮٮه اٮٮٮا كلها ڡكدٮ واٮى
گفت: «ای موسی، آیا آمدهای تا ما را با چشمبندی خود از زمین ما بیرون کنی؟ بیگمان چشمبندیای مانند آن برایت خواهیم آورد.
ڡال احٮٮٮا لٮحرحٮا مں ارصٮا ٮسحرك ٮموسى ڡلٮاٮٮٮك ٮسحر مٮله
پس میان ما و خودت وعدهگاهی بنه که نه ما در آن کوتاهی کنیم و نه تو، در جایی دادگرانه.»
ڡاحعل ٮٮٮٮا وٮٮٮك موعدا لا ٮحلڡه ٮحں ولا اٮٮ مكاٮا سوى
گفت: «وعدهگاه شما روز زیور خواهد بود، و مردم در اوج بامداد گرد آورده شوند.»
ڡال موعدكم ٮوم الرٮٮه واں ٮحسر الٮاس صحى
فرعون پشت کرد، نیرنگ خود را گرد آورد، سپس بازگشت.
ڡٮولى ڡرعوں ڡحمع كٮده ٮم اٮى
موسی به آنان گفت: «وای بر شما! بر خدا دروغی برمسازید، وگرنه او شما را با کیفری ریشهکن خواهد کرد.
ڡال لهم موسى وٮلكم لا ٮڡٮروا على الله كدٮا ڡٮسحٮكم ٮعداٮ
و آنکه برمیسازد از پیش ناکام شده است.»
وڡد حاٮ مں اڡٮرى
میان خود دربارهٔ کارشان ستیزه کردند و رازگویی خود را پنهان داشتند.
ڡٮٮرعوا امرهم ٮٮٮهم واسروا الٮحوى
گفتند: «این دو بیگمان دو چشمبندند که میخواهند با چشمبندی خود شما را از زمینتان بیرون کنند و روش نمونهوار شما را ببرند.
ڡالوا اں هدں لسحرں ٮرٮداں اں ٮحرحاكم مں ارصكم ٮسحرهما وٮدهٮا ٮطرٮڡٮكم المٮلى
پس نیرنگ خود را گرد آورید، سپس در صف بیایید.
ڡاحمعوا كٮدكم ٮم اٮٮوا صڡا
و امروز کامیاب است آنکه چیره شود.»
وڡد اڡلح الٮوم مں اسٮعلى
گفتند: «ای موسی، یا تو میافکنی یا ما نخستین کسانی خواهیم بود که میافکنیم.»
ڡالوا ٮموسى اما اں ٮلڡى واما اں ٮكوں اول مں الڡى
گفت: «بلکه شما بیفکنید.»
ڡال ٮل الڡوا
و ناگاه ریسمانها و عصاهایشان، بهسبب چشمبندیشان، به نظرش میرسید که میشتابند.
ڡادا حٮالهم وعصٮهم ٮحٮل الٮه مں سحرهم اٮها ٮسعى
موسی در خود ترسی احساس کرد.
ڡاوحس ڡى ٮڡسه حٮڡه موسى
گفتیم: «مترس، زیرا این تویی که بالاتری.
ڡلٮا لا ٮحڡ اٮك اٮٮ الاعلى
و آنچه را در دست راست تو است بینداز: آن، آنچه را ساختهاند فرو خواهد بلعید.
والٯ ما ڡى ٮمٮٮك ٮلڡڡ ما صٮعوا
آنچه ساختهاند جز نیرنگ چشمبند نیست،
اٮما صٮعوا كٮد سحر
و چشمبند، هر کجا بیاید، کامیاب نمیشود.»
ولا ٮڡلح الساحر حٮٮ اٮى
چشمبندان پیشانی بر خاک نهاده افکنده شدند.
ڡالڡى السحره سحدا
گفتند: «به سرپرست هارون و موسی باور آوردیم.»
ڡالوا امٮا ٮرٮ هروں وموسى
گفت: «پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او اعتبار دادید! این بیگمان بزرگترِ شما است، آنکه به شما چشمبندی آموخت.
ڡال امٮٮم له ڡٮل اں ادں لكم اٮه لكٮٮركم الدى علمكم السحر
من بیگمان دستها و پاهای شما را بهتناوب بارها خواهم برید، و شما را بر تنهٔ نخلها ثابت خواهم کرد؛ آنگاه بیگمان خواهید دانست کدامیک از ما در کیفر سختتر و ماندگارتر است.»
ڡلاڡطعں اٮدٮكم وارحلكم مں حلڡ ولاصلٮٮكم ڡى حدوع الٮحل ولٮعلمں اٮٮا اسد عداٮا واٮڡى
گفتند: «هرگز تو را بر دلیلهای روشنی که به ما آمده است ترجیح نخواهیم داد، و نه بر آنکه ما را از آغاز آفریده است.
ڡالوا لں ٮوٮرك على ما حاٮا مں الٮٮٮٮ والدى ڡطرٮا
پس آنچه را باید فیصله دهی فیصله ده:
ڡاڡص ما اٮٮ ڡاص
تو جز در این زندگی نزدیک داوری نمیکنی.
اٮما ٮڡصى هده الحٮوه الدٮٮا
ما همانا به سرپرست خود باور آوردیم، تا تقصیرهای ما و آنچه را از چشمبندی ما را بدان واداشتی بر ما ببخشاید.
اٮا امٮا ٮرٮٮا لٮعڡر لٮا حطٮٮا وما اكرهٮٮا علٮه مں السحر
خدا بهتر و ماندگارتر است.»
والله حٮر واٮڡى
همانا هر که کنارگذاشتهشده نزد سرپرست خود بیاید، برای او جهنم است، که در آن نه میمیرد و نه زنده است.
اٮه مں ٮاٮ رٮه محرما ڡاں له حهٮم لا ٮموٮ ڡٮها ولا ٮحٮى
و هر که باورمند نزد او بیاید، در حالی که کردارهای شایسته را بهجا آورده است، برای اینان درجههای بلند است:
ومں ٮاٮه مومٮا ڡد عمل الصلحٮ ڡاولٮك لهم الدرحٮ العلى
باغهای پایایی که رودها از زیر آنها جاری است، که در آن جاودانه میمانند.
حٮٮ عدں ٮحرى مں ٮحٮها الاٮهر حلدٮں ڡٮها
و این است بازپرداخت آنکه خود را پاک میکند.
ودلك حرا مں ٮركى
ما همانا به موسی پرده برداشتیم: «شبانه با فرمانبرداران من برو، و برایشان در دریا راهی خشک بگشای؛ از اینکه به تو برسند مترس، و بیم مدار.»
ولڡد اوحٮٮا الى موسى اں اسر ٮعٮادى ڡاصرٮ لهم طرٮڡا ڡى الٮحر ٮٮسا لا ٮحڡ دركا ولا ٮحسى
فرعون با سپاهیان خود در پیشان رفت، و از موج آنان را پوشاند آنچه پوشاند.
ڡاٮٮعهم ڡرعوں ٮحٮوده ڡعسٮهم مں الٮم ما عسٮهم
و فرعون قوم خود را گمراه کرد، آنان را راه ننمود.
واصل ڡرعوں ڡومه وما هدى
ای فرزندان اسرائیل! ما شما را از دشمنتان نجات دادیم، در جانب راست کوه با شما وعدهگاه نهادیم، و بر شما من و سلوی فرود آوردیم.
ٮٮٮى اسرٮل ڡد اٮحٮٮكم مں عدوكم ووعدٮكم حاٮٮ الطور الاٮمں وٮرلٮا علٮكم المں والسلوى
از چیزهای نیکویی که روزیتان دادیم بخورید، و در آن از اندازه مگذرید، وگرنه خشم من بر شما فرود میآمد؛
كلوا مں طٮٮٮ ما ررڡٮكم ولا ٮطعوا ڡٮه ڡٮحل علٮكم عصٮى
و آنکه خشم من بر او فرود آید، فروافتاده است.
ومں ٮحلل علٮه عصٮى ڡڡد هوى
و من بیگمان بسیار بخشایندهام برای آنکه پشیمانی کند، باور آورد، کردار شایسته بهجا آورد، سپس راهنمایی پذیرد.
واٮى لعڡار لمں ٮاٮ وامں وعمل صلحا ٮم اهٮدى
ای موسی، پس چه چیز تو را وادار کرد که از قوم خود شتابان دور شوی؟
وما اعحلك عں ڡومك ٮموسى
گفت: «آنان بر جای پای مناند؛ به سوی تو شتافتم، ای سرپرست من، تا خرسند باشی.»
ڡال هم اولا على اٮرى وعحلٮ الٮك رٮ لٮرصى
گفت: «ما همانا قوم تو را پس از تو آزمودیم، و سامری آنان را گمراه کرد.»
ڡال ڡاٮا ڡد ڡٮٮا ڡومك مں ٮعدك واصلهم السامرى
پس موسی خشمگین و اندوهگین به سوی قوم خود بازگشت.
ڡرحع موسى الى ڡومه عصٮں اسڡا
گفت: «ای قوم من، آیا سرپرست شما وعدهای نیکو به شما نداده بود؟
ڡال ٮڡوم الم ٮعدكم رٮكم وعدا حسٮا
آیا پیمان بر شما دراز آمد، یا خواستید که خشمی از سرپرست شما بر شما فرود آید، که به وعدهگاه من خلف کردید؟»
اڡطال علٮكم العهد ام اردٮم اں ٮحل علٮكم عصٮ مں رٮكم ڡاحلڡٮم موعدى
گفتند: «با ارادهٔ خود به وعدهگاه تو خلف نکردیم؛ بلکه بارهایی از زیورهای قوم بر دوش ما نهاده شد، آنها را افکندیم، و سامری نیز چنین افکند.»
ڡالوا ما احلڡٮا موعدك ٮملكٮا ولكٮا حملٮا اورارا مں رٮٮه الڡوم ڡڡدڡٮها ڡكدلك الڡى السامرى
برای آنان گوسالهای بیرون آورد، پیکری که بانگ میزد، و گفتند: «این است ایزد شما و ایزد موسی؛ اما او فراموش کرده است.»
ڡاحرح لهم عحلا حسدا له حوار ڡڡالوا هدا الهكم واله موسى ڡٮسى
آیا پس نمیبینند که هیچ سخنی به آنان بازنمیگردد، و برایشان نه آسیب در اختیار دارد و نه سود؟
اڡلا ٮروں الا ٮرحع الٮهم ڡولا ولا ٮملك لهم صرا ولا ٮڡعا
هارون پیشتر به آنان گفته بود: «ای قوم من، شما بهوسیلهٔ آن جز آزموده نمیشوید؛
ولڡد ڡال لهم هروں مں ڡٮل ٮڡوم اٮما ڡٮٮٮم ٮه
سرپرست شما همانا بیاندازه مهربان است: پس از من پیروی کنید و به دستور من گردن نهید.»
واں رٮكم الرحمں ڡاٮٮعوٮى واطٮعوا امرى
گفتند: «تا موسی به سوی ما بازگردد، همچنان در کنار آن مستقر خواهیم ماند.»
ڡالوا لں ٮٮرح علٮه عكڡٮں حٮى ٮرحع الٮٮا موسى
گفت: «ای هارون، چه چیز تو را بازداشت، آنگاه که دیدی گمراه میشوند، از اینکه از من پیروی کنی؟ آیا از دستور من نافرمانی کردی؟»
ڡال ٮهروں ما مٮعك اد راٮٮهم صلوا الا ٮٮٮعں اڡعصٮٮ امرى
گفت: «ای پسر مادرم، مرا نه به ریش بگیر و نه به سر، زیرا بیم داشتم که بگویی: ‹میان فرزندان اسرائیل جدایی انداختی و سخن مرا پاس نداشتی.›»
ڡال ٮٮٮوم لا ٮاحد ٮلحٮٮى ولا ٮراسى اٮى حسٮٮ اں ٮڡول ڡرڡٮ ٮٮں ٮٮى اسرٮل ولم ٮرڡٮ ڡولى
گفت: «پس حال تو چیست، ای سامری؟»
ڡال ڡما حطٮك ٮسمرى
گفت: «آنچه آنان ندیدند من روشن دیدم؛ مشتی از رد فرستاده را گرفتم، سپس آن را افکندم — چنین خویشتنم آن را به من پیشنهاد کرد.»
ڡال ٮصرٮ ٮما لم ٮٮصروا ٮه ڡڡٮصٮ ڡٮصه مں اٮر الرسول ڡٮٮدٮها وكدلك سولٮ لى ٮڡسى
گفت: «برو، زیرا تو را در زندگی نصیب است که بگویی: ‹مرا لمس مکنید›،
ڡال ڡادهٮ ڡاں لك ڡى الحٮوه اں ٮڡول لا مساس
و همانا برای تو وعدهگاهی هست که نمیتوانی از آن خلف کنی.
واں لك موعدا لں ٮحلڡه
و به ایزد خود بنگر که نزد آن ایستاده بودی: آن را بیگمان خواهیم سوزاند، سپس بیگمان آن را در موج پراکنده خواهیم ساخت، پراکندهای تمام.»
واٮطر الى الهك الدى طلٮ علٮه عاكڡا لٮحرڡٮه ٮم لٮٮسڡٮه ڡى الٮم ٮسڡا
ایزد شما تنها خدا است، هیچ ایزدی نیست مگر او،
اٮما الهكم الله الدى لا اله الا هو
که دانشش همهچیز را فرا میگیرد.
وسع كل سى علما
چنین برخی اطلاعات را دربارهٔ آنچه گذشته است بر تو حکایت میکنیم،
كدلك ٮڡص علٮك مں اٮٮا ما ڡد سٮٯ
و از سوی خود به تو یادآوریای دادیم.
وڡد اٮٮٮك مں لدٮا دكرا
هر که از آن روی برتابد، همانا در روز حضور باری را خواهد برداشت، در آن جاودانه خواهد ماند،
مں اعرص عٮه ڡاٮه ٮحمل ٮوم الڡٮمه وررا حلدٮں ڡٮه
و چه بد بار خواهد بود برایشان در روز حضور!
وسا لهم ٮوم الڡٮمه حملا
روزی که در شیپور دمیده شود، ما کنارگذاشتهشدگان را گرد خواهیم آورد، در آن روز رنگپریده، که میان خود زمزمه میکنند: «جز ده درنگ نکردید.»
ٮوم ٮٮڡح ڡى الصور وٮحسر المحرمٮں ٮومٮد ررڡا ٮٮحڡٮوں ٮٮٮهم اں لٮٮٮم الا عسرا
ما بهتر میدانیم آنچه خواهند گفت، آنگاه که نمونهترینِ ایشان از نظر روش گوید: «جز یک روز درنگ نکردید.»
ٮحں اعلم ٮما ٮڡولوں اد ٮڡول امٮلهم طرٮڡه اں لٮٮٮم الا ٮوما
و دربارهٔ کوهها از تو میپرسند؛ بگو: «سرپرست من آنها را بهتمامی پراکنده خواهد کرد، و آنها را در دشتی برهنه وا خواهد گذاشت، که در آن نه کجی خواهی دید و نه برآمدگی.»
وٮسلوٮك عں الحٮال ڡڡل ٮٮسڡها رٮى ٮسڡا ڡٮدرها ڡاعا صڡصڡا لا ٮرى ڡٮها عوحا ولا امٮا
در آن روز از فراخوانندهای پیروی خواهند کرد که هیچ کجی ندارد،
ٮومٮد ٮٮٮعوں الداعى لا عوح له
و آوازها در برابر بیاندازه مهربان فروتن خواهد شد؛ جز زمزمهای نخواهی شنید.
وحسعٮ الاصواٮ للرحمں ڡلا ٮسمع الا همسا
در آن روز میانجیگری جز برای کسی سود نخواهد داد که بیاندازه مهربان به او اجازه داده باشد و سخنش را بپسندد.
ٮومٮد لا ٮٮڡع السڡعه الا مں ادں له الرحمں ورصى له ڡولا
او آنچه را پیش روی آنان است و آنچه را پشت سر آنان است میداند، در حالی که آنان او را با دانش خود در میان نمیگیرند.
ٮعلم ما ٮٮں اٮدٮهم وما حلڡهم ولا ٮحٮطوں ٮه علما
و چهرهها در برابر زنده، آنکه به خود پایدار است، خم خواهند شد،
وعٮٮ الوحوه للحى الڡٮوم
و آنکه ستمی را بر دوش میکشد ناکام شده خواهد بود.
وڡد حاٮ مں حمل طلما
و هر که کردارهای شایسته بهجا آورد، در حالی که باورمند است، نه از ستمی خواهد ترسید و نه از غصبی.
ومں ٮعمل مں الصلحٮ وهو مومں ڡلا ٮحاڡ طلما ولا هصما
چنین آن را فرود آوردیم، خوانشی بیعیب، و در آن هشدار را گوناگون ساختیم، شاید محتاط شوند، یا برایشان یادآوریای پدید آورد.
وكدلك اٮرلٮه ڡراٮا عرٮٮا وصرڡٮا ڡٮه مں الوعٮد لعلهم ٮٮڡوں او ٮحدٮ لهم دكرا
برتر باد خدا، فرمانروا، حقیقت!
ڡٮعلى الله الملك الحٯ
و پیش از آنکه پردهبرداری آن برایت به پایان برده شود، در خوانش شتاب مکن،
ولا ٮعحل ٮالڡراں مں ڡٮل اں ٮڡصى الٮك وحٮه
و بگو: «ای سرپرست من، دانشم را بیفزای.»
وڡل رٮ ردٮى علما
ما پیشتر آدم را همانا به پیمانی بستیم، اما فراموش کرد، و برای او هیچ عزمی نیافتیم.
ولڡد عهدٮا الى ادم مں ڡٮل ڡٮسى ولم ٮحد له عرما
و چون به کارگزاران گفتیم: «در برابر آدم پیشانی بر خاک نهید»، پیشانی بر خاک نهادند،
واد ڡلٮا للملٮكه اسحدوا لادم ڡسحدوا
مگر ابلیس، که سر باز زد.
الا اٮلٮس اٮى
گفتیم: «ای آدم! این همانا دشمنی برای تو و برای همسر تو است؛ مبادا شما را از باغ بیرون کند، وگرنه تیرهبخت میبودی.
ڡڡلٮا ٮادم اں هدا عدو لك ولروحك ڡلا ٮحرحٮكما مں الحٮه ڡٮسڡى
در آن تو را تضمینی هست که نه گرسنه شوی و نه برهنه گذاشته شوی،
اں لك الا ٮحوع ڡٮها ولا ٮعرى
و نه تشنه شوی و نه در معرض آفتاب نهاده شوی.»
واٮك لا ٮطموا ڡٮها ولا ٮصحى
آنگاه منحرفکننده به او وسوسه کرد،
ڡوسوس الٮه السٮطں
گفت: «ای آدم! آیا میخواهی درخت جاودانگی و پادشاهیای را که فرسوده نمیشود به تو نشان دهم؟»
ڡال ٮادم هل ادلك على سحره الحلد وملك لا ٮٮلى
هر دو از آن خوردند؛ آنگاه برهنگیشان بر آنان آشکار شد، و هر دو آغاز کردند که برگهایی از باغ بر خود بدوزند.
ڡاكلا مٮها ڡٮدٮ لهما سوٮهما وطڡڡا ٮحصڡاں علٮهما مں ورٯ الحٮه
و آدم از سرپرست خود نافرمانی کرد، و سرگشته شد.
وعصى ادم رٮه ڡعوى
سپس سرپرستش او را برگزید، با گذشت به سویش بازگشت، و او را راه نمود.
ٮم احٮٮه رٮه ڡٮاٮ علٮه وهدى
گفت: «از آن هر دو با هم فرود آیید،
ڡال اهٮطا مٮها حمٮعا
دشمنِ یکدیگر.
ٮعصكم لٮعص عدو
پس اگر راهنماییای از من به شما رسد، هر که از راهنمایی من پیروی کند نه گمراه خواهد شد و نه تیرهبخت؛
ڡاما ٮاٮٮٮكم مٮى هدى ڡمں اٮٮع هداى ڡلا ٮصل ولا ٮسڡى
و هر که از یادآوری من روی برتابد، همانا زندگیای تنگ خواهد داشت، و ما او را در روز حضور نابینا گرد خواهیم آورد.»
ومں اعرص عں دكرى ڡاں له معٮسه صٮكا وٮحسره ٮوم الڡٮمه اعمى
خواهد گفت: «ای سرپرست من، چرا مرا نابینا گرد آوردی، در حالی که روشن میدیدم؟»
ڡال رٮ لم حسرٮٮى اعمى وڡد كٮٮ ٮصٮرا
خواهد گفت: «چنین است: نشانههای ما به تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی؛
ڡال كدلك اٮٮك اٮٮٮا ڡٮسٮٮها
چنین امروز فراموش میشوی.»
وكدلك الٮوم ٮٮسى
چنین بازپرداخت میکنیم آنکه زیادهرو بود و به نشانههای سرپرست خود باور نیاورد؛
وكدلك ٮحرى مں اسرڡ ولم ٮومں ٮاٮٮ رٮه
و کیفر زندگی واپسین سختتر و ماندگارتر است.
ولعداٮ الاحره اسد واٮڡى
آیا پس به شمار نسلهایی که پیش از آنان نابود کردیم، که در سکونتگاههایشان راه میروند، راهنمایی نشدهاند؟
اڡلم ٮهد لهم كم اهلكٮا ڡٮلهم مں الڡروں ٮمسوں ڡى مسكٮهم
در این بیگمان نشانههایی است برای دارندگان فراست.
اں ڡى دلك لاٮٮ لاولى الٮهى
و اگر سخنی پیشین از سرپرست تو و سرآمدی نامبرده نبود، ناگزیر میبود.
ولولا كلمه سٮڡٮ مں رٮك لكاں لراما واحل مسمى
پس بر آنچه میگویند شکیبا باش،
ڡاصٮر على ما ٮڡولوں
و پیش از برآمدن خورشید و پیش از فرو رفتن آن، سرپرست خود را با ستایش شکوه بسرای؛
وسٮح ٮحمد رٮك ڡٮل طلوع السمس وڡٮل عروٮها
و در پارهای از پاسهای شب او را شکوه بسرای، و در کرانههای روز، شاید خرسند شوی.
ومں اٮاى الٮل ڡسٮح واطراڡ الٮهار لعلك ٮرصى
و چشمهایت را به آنچه از جفتهایی از آنان بهرهمند ساختیم — درخشش زندگی نزدیک — برای آزمودنشان در آن، ندوز؛
ولا ٮمدں عٮٮٮك الى ما مٮعٮا ٮه اروحا مٮهم رهره الحٮوه الدٮٮا لٮڡٮٮهم ڡٮه
روزی سرپرست تو بهتر و ماندگارتر است.
وررٯ رٮك حٮر واٮڡى
و کسان خود را به تماس دستور ده، و در آن پایدار باش:
وامر اهلك ٮالصلوه واصطٮر علٮها
از تو روزی نمیخواهیم،
لا ٮسلك ررڡا
این ما هستیم که به تو روزی میدهیم؛
ٮحں ٮررڡك
و فرجام از آنِ احتیاط است.
والعڡٮه للٮڡوى
و گفتند: «چرا نشانهای از سرپرستش برای ما نمیآورد!»
وڡالوا لولا ٮاٮٮٮا ٮاٮه مں رٮه
آیا دلیل روشن آنچه در گزارشهای نخستین است به آنان نرسیده است؟
اولم ٮاٮهم ٮٮٮه ما ڡى الصحڡ الاولى
و اگر پیش از این آنان را به کیفری نابود کرده بودیم، میگفتند: «ای سرپرست ما، چرا فرستادهای به سوی ما نفرستادی تا پیش از آنکه خوار و شرمسار شویم از نشانههای تو پیروی کنیم؟»
ولو اٮا اهلكٮهم ٮعداٮ مں ڡٮله لڡالوا رٮٮا لولا ارسلٮ الٮٮا رسولا ڡٮٮٮع اٮٮك مں ڡٮل اں ٮدل وٮحرى
بگو: «هر کس در انتظار است؛ پس در انتظار بمانید:
ڡل كل مٮرٮص ڡٮرٮصوا
بهزودی خواهید دانست چه کسانی همنشینان جادهٔ هموارند، و چه کسی راهنمایی پذیرفته است.»
ڡسٮعلموں مں اصحٮ الصرط السوى ومں اهٮدى