Al-Hijr الحجر
The Reminder preserved الذكر المحفوظ
Summary and links in the frieze
In the frieze Called deranged, he hears that God preserves the Reminder; he must proclaim, and obey until certainty comes.
Read just before, 16 leads here: He seeks refuge from the banished Diverter; sura 15 tells how he was banished and denied authority over the obedient ones. 16
It leads to 14: Iblis has no authority over the obedient ones; in sura 14, the Diverter admits it: I had no authority over you. 14
Closes on “These are the signs of the Scripture full of wisdom”
Read with: the suras of the same shelf mark
- 7 From Adam to the Tablets of Moussathe overview: the peoples before and their messengers
- 10 Following what is revealedthe time to believe: too late, or in time
- 11 The same word, messenger after messengerthe same message in the mouth of each messenger
- 12 The most beautiful of accountsa single account: Youssof
- 13 The froth goes offwithout an account: the signs, and what is within themselves
- 14 From the darknesses into the lightout of the darknesses into the light: gratitude
به نام خدا، بیاندازه مهربان، مهربان. الٓر (الف لام را).
ٮسم الله الرحمں الرحٮم الر
اینها نشانههای نوشتار است، و خوانشی روشن.
ٮلك اٮٮ الكٮٮ وڡراں مٮٮں
بارها کسانی که انکار میکنند میخواستند که بیخدشه نزد خدا بوده باشند.
رٮما ٮود الدٮں كڡروا لو كاٮوا مسلمٮں
رهایشان کن: بخورند، بهرهمند شوند، و امید آنان را سرگرم کند:
درهم ٮاكلوا وٮٮمٮعوا وٮلههم الامل
بهزودی خواهند دانست.
ڡسوڡ ٮعلموں
هیچ شهری را نابود نکردیم، بیآنکه دربارهٔ آن دفتری شناختهشده باشد.
وما اهلكٮا مں ڡرٮه الا ولها كٮاٮ معلوم
هیچ جامعهای نه از سرآمد خود پیشی میگیرد و نه آن را به تأخیر میاندازد.
ما ٮسٮٯ مں امه احلها وما ٮسٮحروں
و گفتند: «ای که یادآوری بر او فرود آورده شده است، تو بیگمان دچار اختلالی! چرا کارگزاران را نزد ما نمیآوری، اگر از راستگویانی؟»
وڡالوا ٮاٮها الدى ٮرل علٮه الدكر اٮك لمحٮوں لو ما ٮاٮٮٮا ٮالملٮكه اں كٮٮ مں الصدڡٮں
ما کارگزاران را جز با حقیقت فرود نمیآوریم،
ما ٮٮرل الملٮكه الا ٮالحٯ
و آنگاه به آنان هیچ مهلتی داده نمیشد.
وما كاٮوا ادا مٮطرٮں
ما بودیم که یادآوری را فرود آوردیم،
اٮا ٮحں ٮرلٮا الدكر
و ما بیگمان پاسداران آن هستیم.
واٮا له لحڡطوں
ما همانا پیش از تو فرستادگانی فرستادیم، در میان دستههای پیشینیان،
ولڡد ارسلٮا مں ڡٮلك ڡى سٮع الاولٮں
و هیچ فرستادهای به آنان نمیآمد مگر آنکه او را به مسخره میگرفتند.
وما ٮاٮٮهم مں رسول الا كاٮوا ٮه ٮسٮهروں
بدینسان آن را در هستههای کنارگذاشتهشدگان میگنجانیم: به آن باور نمیآورند، در حالی که هنجار پیشینیان پیشتر گذشته است.
كدلك ٮسلكه ڡى ڡلوٮ المحرمٮں لا ٮومٮوں ٮه وڡد حلٮ سٮه الاولٮں
و حتی اگر دری از آسمان بر آنان میگشودیم، که از آن همچنان بالا میرفتند، میگفتند: «بیناییهای ما تنها تار شده است؛ ما بلکه قومی هستیم که چشمبندی ما را فریفته است.»
ولو ڡٮحٮا علٮهم ٮاٮا مں السما ڡطلوا ڡٮه ٮعرحوں لڡالوا اٮما سكرٮ اٮصرٮا ٮل ٮحں ڡوم مسحوروں
ما همانا در آسمان صورتهای فلکی نهادیم، و آنها را برای نگرندگان آراستیم، و آنها را از هر منحرفکنندهٔ راندهشده پاس داشتیم — مگر کسی که گوشدزدی میکند، و آنگاه تیری شعلهور آشکار او را دنبال میکند.
ولڡد حعلٮا ڡى السما ٮروحا ورٮٮها للٮطرٮں وحڡطٮها مں كل سٮطں رحٮم الا مں اسٮرٯ السمع ڡاٮٮعه سهاٮ مٮٮں
و زمین را، ما آن را گستردیم، و در آن لنگرهای استوار افکندیم، و در آن هر چیز سنجیدهشدهای رویاندیم، و در آن برای شما وسیلههای زیست نهادیم،
والارص مددٮها والڡٮٮا ڡٮها روسى واٮٮٮٮا ڡٮها مں كل سى موروں وحعلٮا لكم ڡٮها معٮس
و نیز برای کسانی که شما روزیدهندهٔ آنان نیستید.
ومں لسٮم له ٮررڡٮں
و هیچ چیز نیست که ذخایرش نزد ما نباشد،
واں مں سى الا عٮدٮا حراٮٮه
و ما آن را جز بر پایهٔ اندازهای شناخته فرود نمیآوریم.
وما ٮٮرله الا ٮڡدر معلوم
و بادهای بارورکننده را فرستادیم، و آنگاه از آسمان آبی فرود آوردیم که شما را با آن سیراب کردیم، و شما آن را ذخیره نمیکنید.
وارسلٮا الرٮح لوڡح ڡاٮرلٮا مں السما ما ڡاسڡٮٮكموه وما اٮٮم له ٮحرٮٮں
و ماییم بیگمان که زنده میکنیم و میمیرانیم، و ماییم وارثان.
واٮا لٮحں ٮحى وٮمٮٮ وٮحں الورٮوں
ما همانا کسانی از شما را که پیش میروند میشناسیم، و همانا کسانی را که درنگ میکنند میشناسیم.
ولڡد علمٮا المسٮڡدمٮں مٮكم ولڡد علمٮا المسٮحرٮں
و این سرپرست تو است که آنان را گرد خواهد آورد،
واں رٮك هو ٮحسرهم
زیرا او فرزانه و همهچیزدان است.
اٮه حكٮم علٮم
ما همانا انسان را از گل طنینانداز، از لجنی شکلیافته آفریدیم،
ولڡد حلڡٮا الاٮسں مں صلصل مں حما مسٮوں
و نهانیان را، ما پیشتر آنان را از آتش باد سوزان آفریده بودیم.
والحاں حلڡٮه مں ڡٮل مں ٮار السموم
و آنگاه که سرپرستت به کارگزاران گفت: «من همانا آدمی را از گل طنینانداز، از لجنی شکلیافته خواهم آفرید؛ چون او را سامان داده باشم و از جریان من در او دمیده باشم، سر فرود آورید، در برابر او پیشانی بر خاک نهاده.»
واد ڡال رٮك للملٮكه اٮى حلٯ ٮسرا مں صلصل مں حما مسٮوں ڡادا سوٮٮه وٮڡحٮ ڡٮه مں روحى ڡڡعوا له سحدٮں
کارگزاران آنگاه همه با هم پیشانی بر خاک نهادند، مگر ابلیس: از اینکه از پیشانیبرخاکنهندگان باشد سر باز زد.
ڡسحد الملٮكه كلهم احمعوں الا اٮلٮس اٮى اں ٮكوں مع السحدٮں
او گفت: «ای ابلیس، تو را چه شده است که از پیشانیبرخاکنهندگان نیستی؟»
ڡال ٮاٮلٮس ما لك الا ٮكوں مع السحدٮں
او گفت: «مرا نشاید که در برابر آدمی که تو او را از گل طنینانداز، از لجنی شکلیافته آفریدهای پیشانی بر خاک نهم.»
ڡال لم اكں لاسحد لٮسر حلڡٮه مں صلصل مں حما مسٮوں
او گفت: «پس از اینجا بیرون رو، زیرا اینک رانده شدهای، و نفرین همانا بر تو است تا روز سررسید.»
ڡال ڡاحرح مٮها ڡاٮك رحٮم واں علٮك اللعٮه الى ٮوم الدٮں
او گفت: «ای سرپرست من، پس مرا مهلت ده تا روزی که برانگیخته شوند.»
ڡال رٮ ڡاٮطرٮى الى ٮوم ٮٮعٮوں
او گفت: «تو از کسانی هستی که به آنان مهلت داده شده است، تا روز هنگام شناختهشده.»
ڡال ڡاٮك مں المٮطرٮں الى ٮوم الوڡٮ المعلوم
او گفت: «ای سرپرست من، چون مرا سرگردان کردی، من بیگمان برای آنان آنچه بر زمین است را خواهم آراست، و بیگمان همهٔ آنان را سرگردان خواهم کرد، مگر فرمانبرداران پیراستهٔ تو از میان آنان.»
ڡال رٮ ٮما اعوٮٮٮى لارٮٮں لهم ڡى الارص ولاعوٮٮهم احمعٮں الا عٮادك مٮهم المحلصٮں
او گفت: «این جادهای است که بر عهدهٔ من است، جادهای راست.
ڡال هدا صرط على مسٮڡٮم
بر فرمانبرداران من، تو همانا هیچ اقتداری نداری، مگر بر کسی که از میان سرگردانان از تو پیروی کند.»
اں عٮادى لٮس لك علٮهم سلطں الا مں اٮٮعك مں العاوٮں
و جهنم بیگمان وعدهگاه همهٔ آنان است؛ هفت در دارد،
واں حهٮم لموعدهم احمعٮں لها سٮعه اٮوٮ
از آنِ هر در بخشی معین از آنان است.
لكل ٮاٮ مٮهم حر مڡسوم
کسانی که محتاط بودهاند همانا در باغها و چشمهها خواهند بود: «در آنها با آرامش، در امنیت وارد شوید.»
اں المٮڡٮں ڡى حٮٮ وعٮوں ادحلوها ٮسلم امٮٮں
و هر کینهای را از سینههایشان برگرفته خواهیم بود،
وٮرعٮا ما ڡى صدورهم مں عل
برادرانه، بر سکوها، روبهروی یکدیگر.
احوٮا على سرر مٮڡٮلٮں
هیچ خستگیای در آنجا به آنان نخواهد رسید،
لا ٮمسهم ڡٮها ٮصٮ
و هرگز از آن بیرون رانده نخواهند شد.
وما هم مٮها ٮمحرحٮں
به فرمانبرداران من اطلاع بده که منم، بسیار بخشاینده و مهربان، و که کیفر من همان کیفر دردناک است.
ٮٮى عٮادى اٮى اٮا العڡور الرحٮم واں عداٮى هو العداٮ الالٮم
و دربارهٔ میهمانان ابراهیم به آنان اطلاع بده، آنگاه که نزد او درآمدند و گفتند: «آرامش!»
وٮٮٮهم عں صٮڡ اٮرهٮم اد دحلوا علٮه ڡڡالوا سلما
او گفت: «ما از شما همانا میلرزیم.»
ڡال اٮا مٮكم وحلوں
گفتند: «نلرز، زیرا ما تو را به پسری دانا مژده میدهیم.»
ڡالوا لا ٮوحل اٮا ٮٮسرك ٮعلم علٮم
او گفت: «آیا مرا به این مژده میدهید، در حالی که سالخوردگی به من رسیده است؟ پس به چه مرا مژده میدهید؟»
ڡال اٮسرٮموٮى على اں مسٮى الكٮر ڡٮم ٮٮسروں
گفتند: «ما تو را به این به حقیقت مژده میدهیم: پس از دلباختگان مباش.»
ڡالوا ٮسرٮك ٮالحٯ ڡلا ٮكں مں الڡٮطٮں
او گفت: «و چه کسی پس از مهر سرپرستش دل میبازد، مگر گمراهشدگان؟»
ڡال ومں ٮڡٮط مں رحمه رٮه الا الصالوں
او گفت: «پس حال شما چیست، ای فرستادهشدگان؟»
ڡال ڡما حطٮكم اٮها المرسلوں
گفتند: «ما به سوی قومی کنارگذاشتهشده فرستاده شدهایم، مگر تبار لوط.
ڡالوا اٮا ارسلٮا الى ڡوم محرمٮں الا ال لوط
همهٔ آنان را بیگمان نجات خواهیم داد، مگر زنش: تعیین کردهایم که او بیگمان از درنگکنندگان است.»
اٮا لمٮحوهم احمعٮں الا امراٮه ڡدرٮا اٮها لمں العٮرٮں
و چون فرستادهشدگان نزد تبار لوط آمدند، گفت: «شما مردمی هستید که نمیشناسم.»
ڡلما حا ال لوط المرسلوں ڡال اٮكم ڡوم مٮكروں
گفتند: «بلکه آنچه را دربارهٔ آن به جدال میپرداختند برایت آوردهایم. با حقیقت نزد تو آمدهایم، و ما بیگمان راستگوییم.
ڡالوا ٮل حٮٮك ٮما كاٮوا ڡٮه ٮمٮروں واٮٮٮك ٮالحٯ واٮا لصدڡوں
پس با خانوادهات، در پارهای از شب، رهسپار شو، و از پی واپسینهای آنان برو، و هیچیک از شما روی برنگرداند، و به آنجا که به شما دستور داده شده است بروید.»
ڡاسر ٮاهلك ٮڡطع مں الٮل واٮٮع ادٮرهم ولا ٮلٮڡٮ مٮكم احد وامصوا حٮٮ ٮومروں
و این دستور را برای او مقرر کردیم: واپسین بازماندهٔ اینان بامداد قطع میشد.
وڡصٮٮا الٮه دلك الامر اں داٮر هولا مڡطوع مصٮحٮں
و مردمِ پایتخت شادیکنان آمدند.
وحا اهل المدٮٮه ٮسٮٮسروں
او گفت: «اینان میهمانان منند: مرا بیآبرو مکنید،
ڡال اں هولا صٮڡى ڡلا ٮڡصحوں
و در برابر خدا محتاط باشید، و مرا شرمسار مکنید.»
واٮڡوا الله ولا ٮحروں
گفتند: «آیا تو را از همهٔ هستیها نهی نکرده بودیم؟»
ڡالوا اولم ٮٮهك عں العلمٮں
او گفت: «اینان دختران منند، اگر ناگزیر از کاری هستید.»
ڡال هولا ٮٮاٮى اں كٮٮم ڡعلٮں
به زندگی تو، آنان بیگمان در مستی خود کورمال میرفتند.
لعمرك اٮهم لڡى سكرٮهم ٮعمهوں
بانگ آنان را آنگاه در سپیدهدم فرا گرفت، و بالای آن را پایین آن ساختیم، و بر آنان سنگهایی از گل شکلیافته باراندیم.
ڡاحدٮهم الصٮحه مسرڡٮں ڡحعلٮا علٮها ساڡلها وامطرٮا علٮهم ححاره مں سحٮل
در این بیگمان نشانههایی است برای کسانی که سیماها را رمزگشایی میکنند.
اں ڡى دلك لاٮٮ للمٮوسمٮں
و آن بیگمان بر راهی است که برجا میماند.
واٮها لٮسٮٮل مڡٮم
در این بیگمان نشانهای است برای باورمندان.
اں ڡى دلك لاٮه للمومٮٮں
و همراهان بیشه بیگمان ستمگر بودند،
واں كاں اصحٮ الاٮكه لطلمٮں
پس ما از آنان انتقام گرفتیم،
ڡاٮٮڡمٮا مٮهم
و هر دو بیگمان بر مرجعی آشکارند.
واٮهما لٮامام مٮٮں
همراهان حجر فرستادهشدگان را همانا دروغ انگاشتند،
ولڡد كدٮ اصحٮ الححر المرسلٮں
و نشانههای خود را به آنان دادیم، اما آنان از آنها پهلو تهی کردند.
واٮٮٮهم اٮٮٮا ڡكاٮوا عٮها معرصٮں
و در کوهها خانههایی میتراشیدند، در امنیت.
وكاٮوا ٮٮحٮوں مں الحٮال ٮٮوٮا امٮٮں
بانگ آنان را آنگاه بامداد فرا گرفت،
ڡاحدٮهم الصٮحه مصٮحٮں
و آنچه کسب کرده بودند به کارشان نیامد.
ڡما اعٮى عٮهم ما كاٮوا ٮكسٮوں
ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز به حقیقت نیافریدیم.
وما حلڡٮا السموٮ والارص وما ٮٮٮهما الا ٮالحٯ
و آن لحظه بیگمان میآید:
واں الساعه لاٮٮه
پس صفحه را بگردان، با حرکتی در خور،
ڡاصڡح الصڡح الحمٮل
زیرا سرپرست تو بزرگآفریننده است، همهچیزدان.
اں رٮك هو الحلٯ العلٮم
ما همانا هفت تا از دوتاییها و خوانشی سترگ به تو دادیم.
ولڡد اٮٮٮك سٮعا مں المٮاٮى والڡراں العطٮم
چشمانت را مدوز به آنچه جفتهایی از میان آنان را از آن بهرهمند ساختیم،
لا ٮمدں عٮٮٮك الى ما مٮعٮا ٮه اروحا مٮهم
و برای آنان غصه مخور،
ولا ٮحرں علٮهم
و بال خود را برای باورمندان فرو آر.
واحڡص حٮاحك للمومٮٮں
و بگو: «من همانا، خود، هشداردهندهٔ روشنم» — چنانکه آن را بر کسانی که آن را میان خود تقسیم کردند، کسانی که این خوانش را پارههایی ناهمگون ساختند، فرود آوردیم.
وڡل اٮى اٮا الٮدٮر المٮٮں كما اٮرلٮا على المڡٮسمٮں الدٮں حعلوا الڡراں عصٮں
به سرپرست تو، ما همهشان را بیگمان دربارهٔ آنچه میکردند خواهیم پرسید.
ڡورٮك لٮسلٮهم احمعٮں عما كاٮوا ٮعملوں
پس آنچه را به تو دستور داده میشود علنی اعلام کن،
ڡاصدع ٮما ٮومر
و از انبازگیرندگان کناره بگیر،
واعرص عں المسركٮں
زیرا ما برای تو در برابر مسخرهکنندگان بس بودیم، کسانی که با خدا ایزدی دیگر قرار میدهند:
اٮا كڡٮٮك المسٮهرٮں الدٮں ٮحعلوں مع الله الها احر
بهزودی خواهند دانست.
ڡسوڡ ٮعلموں
ما همانا خواهیم دانست که سینهات از آنچه میگویند تنگ میشود:
ولڡد ٮعلم اٮك ٮصٮٯ صدرك ٮما ٮڡولوں
پس با ستایش، سرپرست خود را شکوه بسرای، و از پیشانیبرخاکنهندگان باش،
ڡسٮح ٮحمد رٮك وكں مں السحدٮں
و از سرپرست خود فرمان ببر تا آنگاه که یقین به تو برسد.
واعٮد رٮك حٮى ٮاٮٮك الٮڡٮں