Sad ص
We refined them إنا أخلصناهم
The section and its links
The refined obedient ones (38)
بخش از اینجا آغاز میشود
بسم ٱلله ٱلرحمن ٱلرحيم
به نام خدا، بیاندازه مهربان، مهربان.
صٓ (صاد).
ص
به خوانشِ دارندهٔ یادآوری،
وٱلقرءان ذي ٱلذكر
نه! کسانی که انکار میکنند در نیرو و گسستاند.
بل ٱلذين كفروا في عزة وشقاق
چه بسیار نسلها را پیش از آنان نابود کردیم! فریاد برآوردند، اما دیگر زمان رهایی نبود.
كم أهلكنا من قبلهم من قرن فنادوا ولات حين مناص
و شگفتزده شدند که هشداردهندهای از میان خودشان نزدشان آمده است،
وعجبوا أن جآءهم منذر منهم
و انکارکنندگان گفتند: «این چشمبند است، دروغگویی بزرگ. آیا ایزدان را ایزدی یگانه ساخته است؟ این بیگمان چیزی شگفت است!»
وقال ٱلكفرون هذا سحر كذاب أجعل ٱلءالهة إلها وحدا إن هذا لشىء عجاب
و دربار، از میان آنان، روانه شد و میگفت: «بروید، و بر ایزدان خود استوار بمانید! این بیگمان چیزی خواستهشده است. ما چنین چیزی در آموزهٔ واپسین نشنیدهایم؛ این جز آفرینشی ساختگی نیست. آیا یادآوری، از میان همهٔ ما، بر او فرود میآمد؟»
وٱنطلق ٱلملأ منهم أن ٱمشوا وٱصبروا على ءالهتكم إن هذا لشىء يراد ما سمعنا بهذا في ٱلملة ٱلءاخرة إن هذآ إلا ٱختلق أءنزل عليه ٱلذكر من بيننا
نه، آنان دربارهٔ یادآوری من در حیرتاند؛ نه، هنوز کیفر مرا نچشیدهاند.
بل هم في شك من ذكري بل لما يذوقوا عذاب
یا خزانههای مهر سرپرست تو، نیرومند، عطاکننده، نزد آنان است؟
أم عندهم خزآئن رحمة ربك ٱلعزيز ٱلوهاب
یا پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است از آنِ آنان است؟
أم لهم ملك ٱلسموت وٱلأرض وما بينهما
پس با ابزارها بالا روند!
فليرتقوا في ٱلأسبب
این جز سپاهی نیست، در میان گروهها، سپرده به شکست.
جند ما هنالك مهزوم من ٱلأحزاب
پیش از ایشان، قوم نوح، عاد، فرعونِ دارندهٔ میخها، ثمود، قوم لوط، و همراهان بیشه دروغ انگاشتند.
كذبت قبلهم قوم نوح وعاد وفرعون ذو ٱلأوتاد وثمود وقوم لوط وأصحب ليكة
آنان گروهها هستند.
أولئك ٱلأحزاب
هر یک از آنان جز آنکه فرستادگان را دروغ انگاشت، کاری نکرد؛ پس تنبیه من به حقیقت پیوست.
إن كل إلا كذب ٱلرسل فحق عقاب
و اینان جز یک فریاد را انتظار نمیبرند، بی هیچ درنگ.
وما ينظر هؤلآء إلا صيحة وحدة ما لها من فواق
و گفتند: «ای سرپرست ما، سهم ما را پیش از روز حساب شتاب ده.»
وقالوا ربنا عجل لنا قطنا قبل يوم ٱلحساب
بر آنچه میگویند شکیبایی کن،
ٱصبر على ما يقولون
و فرمانبردار ما داوود را به یاد آور، دارای نیرو،
وٱذكر عبدنا داود ذا ٱلأيد
زیرا او پیوسته بازمیگشت.
إنه أواب
ما کوهها را رام کردیم تا با او شکوه او را بسرایند، شامگاه و سپیدهدم، و پرندگان گردآمده را نیز:
إنا سخرنا ٱلجبال معه يسبحن بٱلعشي وٱلإشراق وٱلطير محشورة
هر یک از آنان پیوسته به سوی او بازمیگشت.
كل له أواب
و ما پادشاهی او را استوار کردیم و فرزانگی و مهارتِ جداکننده را به او دادیم.
وشددنا ملكه وءاتينه ٱلحكمة وفصل ٱلخطاب
و آیا اطلاع دربارهٔ دو طرف دعوا به تو رسیده است، آنگاه که از نیایشگاه بالا رفتند، آنگاه که نزد داوود درآمدند و او از آنان ترسید؟ گفتند: «مترس؛
وهل أتىك نبؤا ٱلخصم إذ تسوروا ٱلمحراب إذ دخلوا على داود ففزع منهم قالوا لا تخف
ما دو طرف دعوا هستیم، یکی از ما بر دیگری تعدی کرده است؛ پس میان ما به حقیقت داوری کن، بی افراط،
خصمان بغى بعضنا على بعض فٱحكم بيننا بٱلحق ولا تشطط
و ما را به میانهٔ جاده راه نمای.»
وٱهدنآ إلى سوآء ٱلصرط
«این برادر من است؛ نود و نه میش دارد، و من یک میش. گفت: ‹آن را به من بسپار›، و در مهارت بر من چیره شد.»
إن هذآ أخي له تسع وتسعون نعجة ولي نعجة وحدة فقال أكفلنيها وعزني في ٱلخطاب
گفت: «او همانا با خواستن میش تو برای افزودن آن به میشهای خود بر تو ستم کرده است؛
قال لقد ظلمك بسؤال نعجتك إلى نعاجه
و بسیاری از کسانی که کارهای خود را درمیآمیزند بیگمان بر یکدیگر تعدی میکنند، مگر کسانی که باور آوردند و کردارهای شایسته بهجا آوردند —
وإن كثيرا من ٱلخلطآء ليبغي بعضهم على بعض إلا ٱلذين ءامنوا وعملوا ٱلصلحت
و آنان بسیار اندکاند.»
وقليل ما هم
و داوود گمان برد که ما او را آزمودهایم؛ از سرپرست خود بخشایش خواست، خمشده فرو افتاد، و به سوی او روی آورد.
وظن داود أنما فتنه فٱستغفر ربه وخر راكعا وأناب
پس آن را بر او بخشودیم؛
فغفرنا له ذلك
و او بیگمان نزد ما مرتبهای نزدیک و جایگاه بازگشتی نیکو دارد.
وإن له عندنا لزلفى وحسن ماب
«ای داوود، ما تو را جانشینی در زمین قرار دادیم؛ پس میان مردم به حقیقت داوری کن، و از هیجان پیروی مکن، که تو را از راه خدا گمراه کند،
يداود إنا جعلنك خليفة في ٱلأرض فٱحكم بين ٱلناس بٱلحق ولا تتبع ٱلهوى فيضلك عن سبيل ٱلله
زیرا کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به سبب آنکه روز حساب را فراموش کردهاند، کیفری سخت خواهند داشت.»
إن ٱلذين يضلون عن سبيل ٱلله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم ٱلحساب
ما آسمان، زمین و آنچه میان آنها است را بیهوده نیافریدیم.
وما خلقنا ٱلسمآء وٱلأرض وما بينهما بطلا
چنین است گمان کسانی که انکار میکنند؛
ذلك ظن ٱلذين كفروا
پس وای بر کسانی که انکار میکنند، به سبب آتش!
فويل للذين كفروا من ٱلنار
یا کسانی را که باور آوردند و کردارهای شایسته بهجا آوردند چون تباهیگران در زمین قرار میدادیم؟
أم نجعل ٱلذين ءامنوا وعملوا ٱلصلحت كٱلمفسدين في ٱلأرض
یا محتاطان را چون بدکاران قرار میدادیم؟
أم نجعل ٱلمتقين كٱلفجار
این نوشتاری خجسته است که به سوی تو فرود آوردیم، تا در نشانههای آن تأمل کنند و دارندگان خرد به یاد آورند.
كتب أنزلنه إليك مبرك ليدبروا ءايته وليتذكر أولوا ٱلألبب
و ما سلیمان را به داوود عطا کردیم —
ووهبنا لداود سليمن
چه نیکو فرمانبرداری،
نعم ٱلعبد
زیرا او پیوسته بازمیگشت!
إنه أواب
آنگاه که شامگاه اسبان اصیل ایستاده بر او عرضه شدند، گفت: «من همانا دوستی نیکی را بیش از یادآوری سرپرستم دوست داشتم»، تا آنکه در پس پرده ناپدید شدند.
إذ عرض عليه بٱلعشي ٱلصفنت ٱلجياد فقال إني أحببت حب ٱلخير عن ذكر ربي حتى توارت بٱلحجاب
«آنها را نزد من بازگردانید!» و شروع کرد به نوازش ساقها و گردنهایشان.
ردوها على فطفق مسحا بٱلسوق وٱلأعناق
و ما همانا سلیمان را آزمودیم: بر کرسی او پیکری افکندیم؛ سپس به سوی ما روی آورد.
ولقد فتنا سليمن وألقينا على كرسيه جسدا ثم أناب
گفت: «ای سرپرست من، مرا بخش، و پادشاهیای به من عطا کن که پس از من برای هیچکس شایسته نخواهد بود؛
قال رب ٱغفر لي وهب لي ملكا لا ينبغي لأحد من بعدي
زیرا تویی عطاکننده.»
إنك أنت ٱلوهاب
آنگاه باد را برای او رام کردیم، به دستور او نرم روان، هر جا که قصد میکرد؛ و منحرفکنندگان را نیز، هر سازنده و غواص، و دیگرانی، با هم در بندها بستهشده.
فسخرنا له ٱلريح تجري بأمره رخآء حيث أصاب وٱلشيطين كل بنآء وغواص وءاخرين مقرنين في ٱلأصفاد
«این است عطیهٔ ما: از آن ببخش یا نگه دار، بی آنکه حسابی پس دهی.»
هذا عطآؤنا فٱمنن أو أمسك بغير حساب
و او بیگمان نزد ما مرتبهای نزدیک و جایگاه بازگشتی نیکو دارد.
وإن له عندنا لزلفى وحسن ماب
و فرمانبردار ما ایوب را به یاد آور، آنگاه که سرپرست خود را ندا داد: «منحرفکننده مرا به خستگی و کیفر رسانده است.»
وٱذكر عبدنآ أيوب إذ نادى ربه أني مسني ٱلشيطن بنصب وعذاب
«با پای خود بدو:
ٱركض برجلك
این است آبی خنک برای شستوشو و نوشیدن.»
هذا مغتسل بارد وشراب
و ما کسانش را به او عطا کردیم، و همانند آنان را با ایشان، از سر مهر از جانب ما، و چون یادآوری برای دارندگان خرد.
ووهبنا له أهله ومثلهم معهم رحمة منا وذكرى لأولي ٱلألبب
«و در دست خود دستهای بگیر، با آن بزن، و سوگند خود را مشکن.»
وخذ بيدك ضغثا فٱضرب به ولا تحنث
او را شکیبا یافتیم،
إنا وجدنه صابرا
چه نیکو فرمانبرداری،
نعم ٱلعبد
زیرا او پیوسته بازمیگشت!
إنه أواب
و فرمانبرداران ما ابراهیم، اسحاق و یعقوب را به یاد آور، دارای نیرو و بینایی.
وٱذكر عبدنآ إبرهيم وإسحق ويعقوب أولي ٱلأيدي وٱلأبصر
ما آنان را به چیزی پالوده پالودیم: یادآوری جایگاه.
إنآ أخلصنهم بخالصة ذكرى ٱلدار
و آنان بیگمان نزد ما از برگزیدگان، از بهترینها هستند.
وإنهم عندنا لمن ٱلمصطفين ٱلأخيار
و اسماعیل، الیسع و ذوالکفل را به یاد آور،
وٱذكر إسمعيل وٱليسع وذا ٱلكفل
و هر یک از آنان از بهترینها است.
وكل من ٱلأخيار
این یادآوری است.
هذا ذكر
و محتاطان بیگمان جایگاه بازگشتی نیکو دارند:
وإن للمتقين لحسن ماب
باغهای پایایی، که درهایش به روی آنان گشوده خواهد شد، که در آن تکیهداده، مزههایی فراوان و نوشیدنیها درخواست خواهند کرد.
جنت عدن مفتحة لهم ٱلأبوب متكين فيها يدعون فيها بفكهة كثيرة وشراب
و در کنار خود همدمانی خواهند داشت با نگاههای بازداشته، بارور و همتبار.
وعندهم قصرت ٱلطرف أتراب
این است آنچه برای روز حساب به آنان وعده داده میشود.
هذا ما توعدون ليوم ٱلحساب
این بیگمان روزی ما است که فرسودگی نمیشناسد.
إن هذا لرزقنا ما له من نفاد
این است. و کسانی که از هر حدی میگذرند بیگمان بدترین جایگاه بازگشت را خواهند داشت: جهنم، که در آن میسوزند،
هذا وإن للطغين لشر ماب جهنم يصلونها
چه زشت است بستری!
فبئس ٱلمهاد
این است: آن را بچشند — آبی جوشان، مایعی بدبو، و دیگرانی از همان گونه، جفتجفت.
هذا فليذوقوه حميم وغساق وءاخر من شكله أزوج
«این گروهی است که با شما هجوم میآورد.»
هذا فوج مقتحم معكم
«هیچ خوشامدی برای آنان نیست،
لا مرحبا بهم
زیرا در آتش خواهند سوخت!»
إنهم صالوا ٱلنار
خواهند گفت: «بلکه شمایید! هیچ خوشامدی برای شما نیست! شمایید که این را برای ما پیش آوردید.
قالوا بل أنتم لا مرحبا بكم أنتم قدمتموه لنا
چه پناهگاه زشتی!»
فبئس ٱلقرار
خواهند گفت: «ای سرپرست ما، هر که این را برای ما پیش آورد، کیفری دوچندان در آتش بر او بیفزا.»
قالوا ربنا من قدم لنا هذا فزده عذابا ضعفا في ٱلنار
و خواهند گفت: «ما را چه شده که مردانی را که از بدان میشمردیم نمیبینیم؟
وقالوا ما لنا لا نرى رجالا كنا نعدهم من ٱلأشرار
آیا آنان را به ریشخند گرفته بودیم، یا بیناییهایمان از آنان کج شده است؟»
أتخذنهم سخريا أم زاغت عنهم ٱلأبصر
این بیگمان درست است: چنین است کشمکش مردمِ آتش.
إن ذلك لحق تخاصم أهل ٱلنار
بگو: «من جز هشداردهندهای نیستم،
قل إنمآ أنا منذر
و هیچ ایزدی نیست مگر خدا، یگانه، چیرهگر،
وما من إله إلا ٱلله ٱلوحد ٱلقهار
سرپرست آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است،
رب ٱلسموت وٱلأرض وما بينهما
نیرومند، بخشایندهٔ بزرگ.»
ٱلعزيز ٱلغفر
بگو: «این اطلاعی سترگ است، که شما از آن روی میگردانید:
قل هو نبؤا عظيم أنتم عنه معرضون
مرا از دربار والا، آنگاه که کشمکش میکرد، هیچ دانشی نبود؛
ما كان لي من علم بٱلملإ ٱلأعلى إذ يختصمون
برای من جز این پرده برداشته نمیشود: من هشداردهندهای صریحم.»
إن يوحى إلى إلآ أنمآ أنا نذير مبين
آنگاه که سرپرست تو به کارگزاران گفت: «من آدمی از گل خواهم آفرید؛ چون او را شکل داده باشم و از جریان من در او دمیده باشم، در برابر او خم شوید، پیشانی بر خاک نهاده.»
إذ قال ربك للملئكة إني خلق بشرا من طين فإذا سويته ونفخت فيه من روحي فقعوا له سجدين
آنگاه کارگزاران، همه با هم، پیشانی بر خاک نهادند، مگر ابلیس: خودبزرگبینی کرد و از انکارکنندگان بود.
فسجد ٱلملئكة كلهم أجمعون إلآ إبليس ٱستكبر وكان من ٱلكفرين
گفت: «ای ابلیس، چه چیز تو را بازداشت که در برابر آنچه با دو دست خود آفریدم پیشانی بر خاک نهی؟ آیا خودبزرگبینی کردی، یا از برافراشتگان بودی؟»
قال يإبليس ما منعك أن تسجد لما خلقت بيدى أستكبرت أم كنت من ٱلعالين
گفت: «من از او بهترم: تو مرا از آتش آفریدی، و او را از گل آفریدی.»
قال أنا خير منه خلقتني من نار وخلقته من طين
گفت: «پس از اینجا بیرون شو، زیرا تو راندهشدهای، و نفرین من همانا تا روز سررسید بر تو است.»
قال فٱخرج منها فإنك رجيم وإن عليك لعنتي إلى يوم ٱلدين
او گفت: «ای سرپرست من، پس مرا مهلت ده تا روزی که برانگیخته شوند.»
قال رب فأنظرني إلى يوم يبعثون
او گفت: «تو از کسانی هستی که به آنان مهلت داده شده است، تا روز هنگام شناختهشده.»
قال فإنك من ٱلمنظرين إلى يوم ٱلوقت ٱلمعلوم
گفت: «به نیروی تو، بیگمان همگی را سرگشته خواهم کرد، مگر فرمانبرداران پالودهٔ تو از میان آنان.»
قال فبعزتك لأغوينهم أجمعين إلا عبادك منهم ٱلمخلصين
گفت: «پس این است حقیقت — و من حقیقت میگویم:
قال فٱلحق وٱلحق أقول
جهنم را بیگمان از تو و از همهٔ کسانی از میان آنان که از تو پیروی کرده باشند پر خواهم کرد.»
لأملأن جهنم منك وممن تبعك منهم أجمعين
بگو: «من از شما برای این هیچ پاداشی نمیخواهم، و از کسانی نیستم که خود را آنچه نیستند وانمود میکنند.
قل مآ أسلكم عليه من أجر ومآ أنا من ٱلمتكلفين
این جز یادآوری برای همهٔ هستیها نیست،
إن هو إلا ذكر للعلمين
و شما بیگمان اطلاع آن را پس از زمانی خواهید دانست.»
ولتعلمن نبأه بعد حين