Al-Kahf الكهف
Unless God Wills إلا أن يشاء الله
The section and its links
The messengers and their peoples, then the blessings and the commandments (10-15, then 16-18)
What was shown before: The example of the near life as water comes from 10, word for word. 10
به نام خدا، بیاندازه مهربان، مهربان. ستایش از آنِ خدا است، که بر فرمانبردار خود نوشتار را فرود آورد و در آن هیچ کجی نهاد،
ٮسم الله الرحمں الرحٮم الحمد لله الدى اٮرل على عٮده الكٮٮ ولم ٮحعل له عوحا
راست — تا از سختگیریِ سخت از سوی او هشدار دهد، و به باورمندانی که کردارهای شایسته بهجا میآورند مژده دهد که پاداشی نیکو خواهند داشت، که در آن جاودانه خواهند ماند، و تا کسانی را هشدار دهد که گفتند: «خدا فرزندی برای خود برگرفته است.»
ڡٮما لٮٮدر ٮاسا سدٮدا مں لدٮه وٮٮسر المومٮٮں الدٮں ٮعملوں الصلحٮ اں لهم احرا حسٮا مكٮٮں ڡٮه اٮدا وٮٮدر الدٮں ڡالوا اٮحد الله ولدا
نه آنان از آن دانشی دارند و نه نیاکانشان.
ما لهم ٮه مں علم ولا لاٮاٮهم
چه سنگین است سخنی که از دهانشان بیرون میآید!
كٮرٮ كلمه ٮحرح مں اڡوههم
مگر دروغ نمیگویند.
اں ٮڡولوں الا كدٮا
شاید اگر به این گفتار باور نیاورند، تو از اندوه، بر جای پای آنان، خود را تباه کنی.
ڡلعلك ٮحع ٮڡسك على اٮرهم اں لم ٮومٮوا ٮهدا الحدٮٮ اسڡا
آنچه را بر زمین است زیوری برای آن قرار دادیم، تا آنان را بیازماییم: کدامیک از ایشان بهتر کنش میکند.
اٮا حعلٮا ما على الارص رٮٮه لها لٮٮلوهم اٮهم احسں عملا
و بیگمان آنچه را بر آن است زمینی برهنه و خشک خواهیم گردانید.
واٮا لحعلوں ما علٮها صعٮدا حررا
یا پنداشتهای که همنشینان غار و رقیم، در میان نشانههای ما، چیزی شگفت بودند؟
ام حسٮٮ اں اصحٮ الكهڡ والرڡٮم كاٮوا مں اٮٮٮا عحٮا
آنگاه که آن جوانان به غار پناه بردند و گفتند: «ای سرپرست ما، از سوی خود مهربانیای به ما عطا کن و برای ما در کارمان راه راستی فراهم آور.»
اد اوى الڡٮٮه الى الكهڡ ڡڡالوا رٮٮا اٮٮا مں لدٮك رحمه وهٮى لٮا مں امرٮا رسدا
پس در غار، سالهایی شمردهشده بر گوشهایشان بستیم؛ سپس آنان را برانگیختیم تا بازشناسیم کدامیک از دو گروه فاصلهای را که درنگ کرده بودند بهتر برمیشمارد.
ڡصرٮٮا على اداٮهم ڡى الكهڡ سٮٮں عددا ٮم ٮعٮٮهم لٮعلم اى الحرٮٮں احصى لما لٮٮوا امدا
ما اطلاع آنان را به حقیقت بر تو حکایت میکنیم:
ٮحں ٮڡص علٮك ٮٮاهم ٮالحٯ
آنان جوانانی بودند که به سرپرست خود باور آوردند و ما راهنماییشان را افزودیم.
اٮهم ڡٮٮه امٮوا ٮرٮهم وردٮهم هدى
و هستههایشان را بستیم، آنگاه که برخاستند و گفتند: «سرپرست ما سرپرست آسمانها و زمین است؛ هرگز غیر از او ایزدی را نخواهیم خواند — در آن صورت همانا سخنی بس گزاف میگفتیم.
ورٮطٮا على ڡلوٮهم اد ڡاموا ڡڡالوا رٮٮا رٮ السموٮ والارص لں ٮدعوا مں دوٮه الها لڡد ڡلٮا ادا سططا
اینان قوم ما هستند که غیر از او ایزدانی برگرفتهاند: چرا دربارهٔ آنها حجتی روشن نمیآورند؟
هولا ڡومٮا اٮحدوا مں دوٮه الهه لولا ٮاٮوں علٮهم ٮسلطں ٮٮں
پس چه کسی ستمگرتر است از آنکه بر خدا دروغی برمیسازد؟
ڡمں اطلم ممں اڡٮرى على الله كدٮا
و چون از آنان و از آنچه فرمان میبرند، مگر خدا، جدا شدهاید، به غار پناه برید: سرپرست شما از مهربانی خود بر شما خواهد گسترد و در کارتان برای شما پشتیبانی فراهم خواهد کرد.»
واد اعٮرلٮموهم وما ٮعٮدوں الا الله ڡاوا الى الكهڡ ٮٮسر لكم رٮكم مں رحمٮه وٮهٮى لكم مں امركم مرڡڡا
و میدیدی خورشید را که هنگام برآمدن از غارشان به راست کناره میگیرد، و هنگام فرو رفتن، از چپ آن را بهسختی میپیماید، در حالی که آنان در گشادگاهی دور از آن بودند.
وٮرى السمس ادا طلعٮ ٮرور عں كهڡهم داٮ الٮمٮں وادا عرٮٮ ٮڡرصهم داٮ السمال وهم ڡى ڡحوه مٮه
این از نشانههای خدا است.
دلك مں اٮٮ الله
هر که را خدا راه نماید، او است که راهنمایی میپذیرد،
مں ٮهد الله ڡهو المهٮد
و کسی را که او گمراه کند، هرگز برایش متحدی که او را کاردان کند نخواهی یافت.
ومں ٮصلل ڡلں ٮحد له ولٮا مرسدا
و آنان را بیدار میپنداشتی، در حالی که خفته بودند.
وٮحسٮهم اٮڡاطا وهم رڡود
و ما آنان را به راست و به چپ میگرداندیم، در حالی که سگشان با دستهای گشوده بر آستانه بود.
وٮڡلٮهم داٮ الٮمٮں وداٮ السمال وكلٮهم ٮسط دراعٮه ٮالوصٮد
اگر آنان را دیده بودی، بیگمان پشت به آنان میکردی و میگریختی، و از آنان سرشار از هراس میشدی.
لو اطلعٮ علٮهم لولٮٮ مٮهم ڡرارا ولملٮٮ مٮهم رعٮا
چنین آنان را برانگیختیم، تا از یکدیگر بپرسند.
وكدلك ٮعٮٮهم لٮٮسالوا ٮٮٮهم
یکی از ایشان گفت: «چه مدت درنگ کردهاید؟»
ڡال ڡاٮل مٮهم كم لٮٮٮم
گفتند: «یک روز یا بخشی از یک روز درنگ کردهایم.»
ڡالوا لٮٮٮا ٮوما او ٮعص ٮوم
گفتند: «سرپرست شما بهتر میداند چه مدت درنگ کردهاید؛ پس یکی از خودتان را با این پول خود به پایتخت برانگیزید، و بنگرد که کدام خوراکهایش پاکتر است، و روزیای از آن برایتان بیاورد، و با ملایمت رفتار کند،
ڡالوا رٮكم اعلم ٮما لٮٮٮم ڡاٮعٮوا احدكم ٮورڡكم هده الى المدٮٮه ڡلٮٮطر اٮها اركى طعاما ڡلٮاٮكم ٮررٯ مٮه ولٮٮلطڡ
و حضور شما را به هیچکس آگاه نکند،
ولا ٮسعرں ٮكم احدا
زیرا اگر شما را بیابند، برانندتان، یا به مکتب خود بازتان گردانند، و آنگاه دیگر هرگز کامیاب نخواهید شد.»
اٮهم اں ٮطهروا علٮكم ٮرحموكم او ٮعٮدوكم ڡى ملٮهم ولں ٮڡلحوا ادا اٮدا
چنین کردیم که مردم بر آنان بیفتند، تا بدانند که وعدهٔ خدا درست است و آن لحظه هیچ تردیدی ندارد،
وكدلك اعٮرٮا علٮهم لٮعلموا اں وعد الله حٯ واں الساعه لا رٮٮ ڡٮها
آنگاه که میان خود دربارهٔ کارشان ستیزه میکردند و گفتند: «بر آنان بنایی بسازید» —
اد ٮٮٮرعوں ٮٮٮهم امرهم ڡڡالوا اٮٮوا علٮهم ٮٮٮٮا
سرپرستشان آنان را بهتر میشناسد.
رٮهم اعلم ٮهم
کسانی که در این کار چیره شدند گفتند: «بیگمان بر آنان جای پیشانی بر خاک نهادن برخواهیم گرفت.»
ڡال الدٮں علٮوا على امرهم لٮٮحدں علٮهم مسحدا
خواهند گفت: «سه، چهارمینشان سگشان»،
سٮڡولوں ٮلٮه راٮعهم كلٮهم
و خواهند گفت: «پنج، ششمینشان سگشان»، فراتر از حواس را پرتاب کنان،
وٮڡولوں حمسه سادسهم كلٮهم رحما ٮالعٮٮ
و خواهند گفت: «هفت»،
وٮڡولوں سٮعه
هشتمینشان سگشان.
وٮامٮهم كلٮهم
بگو: «سرپرست من شمارشان را بهتر میداند»؛
ڡل رٮى اعلم ٮعدٮهم
کسی آنان را نمیداند، مگر اندکی.
ما ٮعلمهم الا ڡلٮل
پس دربارهٔ آنان جز با ستیزی آشکار ستیزه مکن، و دربارهٔ آنان از هیچیک از ایشان پرسش مکن.
ڡلا ٮمار ڡٮهم الا مرا طهرا ولا ٮسٮڡٮ ڡٮهم مٮهم احدا
و دربارهٔ هیچ چیز هرگز مگو: «این را فردا خواهم کرد»، مگر آنکه خدا را پسند افتد.
ولا ٮڡولں لساى اٮى ڡاعل دلك عدا الا اں ٮسا الله
و چون فراموش میکنی سرپرست خود را به یاد آور،
وادكر رٮك ادا ٮسٮٮ
و بگو: «شاید سرپرست من مرا به راستیای نزدیکتر از این راه نماید.»
وڡل عسى اں ٮهدٮں رٮى لاڡرٮ مں هدا رسدا
و در غار خود سیصد سال ماندند و نه سال افزودند.
ولٮٮوا ڡى كهڡهم ٮلٮ ماٮه سٮٮں واردادوا ٮسعا
بگو: «خدا بهتر میداند چه مدت ماندند:
ڡل الله اعلم ٮما لٮٮوا
آنچه در آسمانها و زمین فراتر از حواس است از آنِ او است.
له عٮٮ السموٮ والارص
چه روشن میبیند و چه خوب میشنود!
اٮصر ٮه واسمع
آنان غیر از او هیچ متحدی ندارند،
ما لهم مں دوٮه مں ولى
و او هیچکس را در داوری خود انباز نمیگیرد.»
ولا ٮسرك ڡى حكمه احدا
و آنچه را از نوشتار سرپرست تو برایت پرده برداشته شده است برخوان: هیچکس نمیتواند سخنان او را دگرگون کند،
واٮل ما اوحى الٮك مں كٮاٮ رٮك لا مٮدل لكلمٮه
و غیر از او هیچ پناهگاهی نخواهی یافت.
ولں ٮحد مں دوٮه ملٮحدا
و با پایداری خود را با کسانی نگه دار که سرپرست خود را بامداد و شامگاه میخوانند، سوی او را میخواهند،
واصٮر ٮڡسك مع الدٮں ٮدعوں رٮهم ٮالعدوه والعسى ٮرٮدوں وحهه
و چشمانت از آنان فراتر نرود، زیور زندگی نزدیک را بخواهد؛
ولا ٮعد عٮٮاك عٮهم ٮرٮد رٮٮه الحٮوه الدٮٮا
و به کسی گردن منه که هستهاش را از یادآوری ما بیتوجه گردانیدهایم، که از هیجان خود پیروی کرده و کارش زیادهروی است.
ولا ٮطع مں اعڡلٮا ڡلٮه عں دكرٮا واٮٮع هوٮه وكاں امره ڡرطا
و بگو: «حقیقت از سرپرست شما میآید: آنکه میخواهد باور آورد، و آنکه میخواهد انکار کند.»
وڡل الحٯ مں رٮكم ڡمں سا ڡلٮومں ومں سا ڡلٮكڡر
زیرا برای ستمگران آتشی آماده کردهایم که حصارش آنان را در میان میگیرد.
اٮا اعٮدٮا للطلمٮں ٮارا احاط ٮهم سرادڡها
و اگر یاری بخواهند، با آبی همانند فلز گداخته که چهرهها را میسوزاند به یاریشان خواهند آمد.
واں ٮسٮعٮٮوا ٮعاٮوا ٮما كالمهل ٮسوى الوحوه
چه نوشیدنی ناپسندی!
ٮٮس السراٮ
و چه جایگاه آسایش بدی!
وساٮ مرٮڡڡا
کسانی که باور آوردند و کردارهای شایسته بهجا آوردند — ما پاداش آنکه نیکو کنش میکند تباه نمیگذاریم.
اں الدٮں امٮوا وعملوا الصلحٮ اٮا لا ٮصٮع احر مں احسں عملا
اینان کسانیاند که باغهای پایایی را خواهند داشت؛ زیر آنها رودها جاری است؛ در آنجا با دستبندهایی از زر آراسته خواهند شد و جامههای سبز از ابریشم نازک و دیبا خواهند پوشید، تکیهزده بر تختهای پرآرایه.
اولٮك لهم حٮٮ عدں ٮحرى مں ٮحٮهم الاٮهر ٮحلوں ڡٮها مں اساور مں دهٮ وٮلٮسوں ٮٮاٮا حصرا مں سٮدس واسٮٮرٯ مٮكٮں ڡٮها على الاراٮك
چه عوض نیکویی!
ٮعم الٮواٮ
و چه جایگاه آسایش زیبایی!
وحسٮٮ مرٮڡڡا
و برای آنان مثلی بزن: دو مرد؛ برای یکی از آن دو دو باغ از تاک ساختیم، و گرداگردشان را با نخلستانها فراگرفتیم، و میان آن دو کشتزارها نهادیم.
واصرٮ لهم مٮلا رحلٮں حعلٮا لاحدهما حٮٮٮں مں اعٮٮ وحڡڡٮهما ٮٮحل وحعلٮا ٮٮٮهما ررعا
هر یک از آن دو باغ بیآنکه در چیزی ستم کند خوراک خود را داد،
كلٮا الحٮٮٮں اٮٮ اكلها ولم ٮطلم مٮه سٮا
و رودی را میان آن دو روان ساختیم؛ و او داراییهایی بارور داشت.
وڡحرٮا حللهما ٮهرا وكاں له ٮمر
به همنشین خود، در حالی که با او گفتوگو میکرد، گفت: «من از تو دارایی بیشتری دارم و در شمار نیرومندترم.»
ڡڡال لصحٮه وهو ٮحاوره اٮا اكٮر مٮك مالا واعر ٮڡرا
و به باغ خود درآمد، ستمگر بر خویشتن،
ودحل حٮٮه وهو طالم لٮڡسه
و گفت: «گمان نمیکنم این هرگز نابود شود، و گمان نمیکنم که آن لحظه برپا شود؛ و حتی اگر به سوی سرپرست خود بازگردانده شوم، بیگمان بهتر از این باغ را بهعنوان بازگشتگاه خواهم یافت.»
ڡال ما اطں اں ٮٮٮد هده اٮدا وما اطں الساعه ڡاٮمه ولٮں رددٮ الى رٮى لاحدں حٮرا مٮها مٮڡلٮا
همنشینش در حالی که با او گفتوگو میکرد به او گفت: «آیا انکار میکنی آنکه تو را از خاک آفرید، سپس از نطفهای، سپس تو را مردی کامل ساخت؟
ڡال له صاحٮه وهو ٮحاوره اكڡرٮ ٮالدى حلڡك مں ٮراٮ ٮم مں ٮطڡه ٮم سوٮك رحلا
اما من، او خدا است، سرپرست من، و من هیچکس را انباز سرپرست خود نمیگیرم.
لكٮا هو الله رٮى ولا اسرك ٮرٮى احدا
و چرا هنگام درآمدن به باغ خود نگفتی: ‹این است آنچه خدا را پسند افتاده است! هیچ نیرویی نیست مگر در خدا!› —
ولولا اد دحلٮ حٮٮك ڡلٮ ما سا الله لا ڡوه الا ٮالله
اگر مرا میبینی که از تو دارایی و فرزند کمتر دارم، شاید سرپرست من بهتر از باغ تو به من عطا کند، و از آسمان بر آن بلایی سنجیده بفرستد، چندان که زمینی لغزنده و برهنه شود، یا آبش فرو رود، بیآنکه هرگز بتوانی آن را بازیابی.»
اں ٮرں اٮا اڡل مٮك مالا وولدا ڡعسى رٮى اں ٮوٮٮں حٮرا مں حٮٮك وٮرسل علٮها حسٮاٮا مں السما ڡٮصٮح صعٮدا رلڡا او ٮصٮح ماوها عورا ڡلں ٮسٮطٮع له طلٮا
و داراییهای بارورش در میان گرفته شد، چندان که کف دستان خود را بهخاطر آنچه در آن خرج کرده بود زیر و رو میکرد، در حالی که باغ با وجود بناهایش تهی بود، و میگفت: «کاش هیچکس را انباز سرپرست خود نگرفته بودم!»
واحٮط ٮٮمره ڡاصٮح ٮڡلٮ كڡٮه على ما اٮڡٯ ڡٮها وهى حاوٮه على عروسها وٮڡول ٮلٮٮٮى لم اسرك ٮرٮى احدا
و غیر از خدا هیچ گروهی نداشت که او را یاری کند،
ولم ٮكں له ڡٮه ٮٮصروٮه مں دوں الله
و نتوانست خود را یاری کند.
وما كاں مٮٮصرا
آنجا، متحد بودن از آنِ خدا است، حقیقت.
هٮالك الولٮه لله الحٯ
او در عوض بهترین است و در فرجام بهترین.
هو حٮر ٮواٮا وحٮر عڡٮا
و برای آنان مثل زندگی نزدیک را بزن: مانند آبی است که از آسمان فرود میآوریم؛ گیاهان زمین با آن درمیآمیزد، سپس کاهی میشود که بادها پراکندهاش میکنند —
واصرٮ لهم مٮل الحٮوه الدٮٮا كما اٮرلٮه مں السما ڡاحٮلط ٮه ٮٮاٮ الارص ڡاصٮح هسٮما ٮدروه الرٮح
خدا بر هر چیز توانا است.
وكاں الله على كل سى مڡٮدرا
داراییها و پسران زیور زندگی نزدیکاند؛
المال والٮٮوں رٮٮه الحٮوه الدٮٮا
و کردارهای پایدار و شایسته نزد سرپرست تو در عوض بهتریناند و در امید بهترین.
والٮڡٮٮ الصلحٮ حٮر عٮد رٮك ٮواٮا وحٮر املا
و روزی که کوهها را به جنبش درآوریم، و زمین را برهنه ببینی، و آنان را گرد آوریم بیآنکه کسی را فروگذاریم.
وٮوم ٮسٮر الحٮال وٮرى الارص ٮارره وحسرٮهم ڡلم ٮعادر مٮهم احدا
و در صف در برابر سرپرست تو عرضه خواهند شد:
وعرصوا على رٮك صڡا
«همانا چنان به سوی ما آمدهاید که شما را نخستین بار آفریدیم؛
لڡد حٮٮموٮا كما حلڡٮكم اول مره
اما میپنداشتید که برای شما هرگز وعدهگاهی نخواهیم نهاد.»
ٮل رعمٮم الں ٮحعل لكم موعدا
و دفتر نهاده خواهد شد، و کنارگذاشتهشدگان را خواهی دید که از آنچه در آن است هراساناند،
ووصع الكٮٮ ڡٮرى المحرمٮں مسڡڡٮں مما ڡٮه
و خواهند گفت: «وای بر ما! این دفتر را پس چه شده است که هیچ چیز کوچک و بزرگی را فرو نمیگذارد مگر آنکه شمرده است!»
وٮڡولوں ٮوٮلٮٮا مال هدا الكٮٮ لا ٮعادر صعٮره ولا كٮٮره الا احصٮها
و آنچه را کردهاند حاضر خواهند یافت،
ووحدوا ما عملوا حاصرا
و سرپرست تو بر هیچکس ستم نمیکند.
ولا ٮطلم رٮك احدا
و چون به کارگزاران گفتیم: «در برابر آدم پیشانی بر خاک نهید»، پیشانی بر خاک نهادند،
واد ڡلٮا للملٮكه اسحدوا لادم ڡسحدوا
مگر ابلیس: او از نهانیان بود و از دستور سرپرست خود تجاوز کرد.
الا اٮلٮس كاں مں الحں ڡڡسٯ عں امر رٮه
آیا پس او و نسلش را غیر از من متحدانی برمیگزیدید، در حالی که برای شما دشمناند؟
اڡٮٮحدوٮه ودرٮٮه اولٮا مں دوٮى وهم لكم عدو
چه عوض ناپسندی برای ستمگران!
ٮٮس للطلمٮں ٮدلا
من آنان را بر آفرینش آسمانها و زمین گواه نگرفتم و نه بر آفرینش خودشان، و هرگز گمراهکنندگان را بازو نگرفتم.
ما اسهدٮهم حلٯ السموٮ والارص ولا حلٯ اٮڡسهم وما كٮٮ مٮحد المصلٮں عصدا
و روزی که او خواهد گفت: «انبازان مرا که میپنداشتید بخوانید»، آنان را خواهند خواند، اما ایشان پاسخی به آنان نخواهند داد؛ و ما میان آنان جایگاه نابودی خواهیم نهاد.
وٮوم ٮڡول ٮادوا سركاى الدٮں رعمٮم ڡدعوهم ڡلم ٮسٮحٮٮوا لهم وحعلٮا ٮٮٮهم موٮڡا
و کنارگذاشتهشدگان آتش را خواهند دید و خواهند پنداشت که در آن خواهند افتاد، بیآنکه هیچ راه گریزی از آن بیابند.
ورا المحرموں الٮار ڡطٮوا اٮهم مواڡعوها ولم ٮحدوا عٮها مصرڡا
همانا در این خوانش برای انسانها از هر گونه مثلی گوناگون آوردیم؛
ولڡد صرڡٮا ڡى هدا الڡراں للٮاس مں كل مٮل
اما انسان بیش از هر چیز به جدل گرایش دارد.
وكاں الاٮسں اكٮر سى حدلا
و چیزی انسانها را از باور آوردن، آنگاه که راهنمایی به سویشان آمد، و از درخواست بخشایش از سرپرستشان بازنمیدارد، مگر اینکه رسم پیشینیان بر آنان بیاید، یا کیفر رودررو بر آنان بیاید.
وما مٮع الٮاس اں ٮومٮوا اد حاهم الهدى وٮسٮعڡروا رٮهم الا اں ٮاٮٮهم سٮه الاولٮں او ٮاٮٮهم العداٮ ڡٮلا
فرستادگان را جز مژدهدهنده و هشداردهنده نمیفرستیم؛
وما ٮرسل المرسلٮں الا مٮسرٮں ومٮدرٮں
و انکارکنندگان به ناراست جدل میکنند تا با آن حقیقت را رد کنند،
وٮحدل الدٮں كڡروا ٮالٮطل لٮدحصوا ٮه الحٯ
و نشانههای مرا، و آنچه را از آن هشدار داده شدند، به ریشخند گرفتند.
واٮحدوا اٮٮى وما اٮدروا هروا
و پس چه کسی ستمگرتر است از آنکه نشانههای سرپرستش به او یادآوری شود و از آن روی برتابد، و آنچه را دستانش پیش بردند فراموش کند؟
ومں اطلم ممں دكر ٮاٮٮ رٮه ڡاعرص عٮها وٮسى ما ڡدمٮ ٮداه
بر هستههایشان پوششهایی نهادیم تا آن را درنیابند، و در گوشهایشان سنگینی؛
اٮا حعلٮا على ڡلوٮهم اكٮه اں ٮڡڡهوه وڡى اداٮهم وڡرا
و اگر آنان را به راهنمایی بخوانی، هرگز راهنمایی نخواهند پذیرفت.
واں ٮدعهم الى الهدى ڡلں ٮهٮدوا ادا اٮدا
سرپرست تو بسیار بخشاینده است، دارندهٔ مهربانی؛
ورٮك العڡور دو الرحمه
اگر میخواست آنان را بهسبب آنچه به دست آوردهاند بگیرد، کیفر را برایشان شتاب میداد؛
لو ٮواحدهم ٮما كسٮوا لعحل لهم العداٮ
اما وعدهگاهی دارند که غیر از او هیچ پناهگاهی در آن نخواهند یافت.
ٮل لهم موعد لں ٮحدوا مں دوٮه موٮلا
و این شهرها را، آنگاه که ستم کردند، نابود کردیم، و برای نابودیشان وعدهگاهی نهادیم.
وٮلك الڡرى اهلكٮهم لما طلموا وحعلٮا لمهلكهم موعدا
و آنگاه که موسی به جوان همنشین خود گفت: «از پای نمینشینم تا به محل بههمرسیدن دو دریا برسم، هرچند مدتی دراز بروم.»
واد ڡال موسى لڡٮٮه لا اٮرح حٮى اٮلع محمع الٮحرٮں او امصى حڡٮا
چون به محل بههمرسیدن دو دریا رسیدند، ماهی خود را فراموش کردند، که آنگاه راه خود را در دریا گرفت، چون سرابی که ناپدید میشود.
ڡلما ٮلعا محمع ٮٮٮهما ٮسٮا حوٮهما ڡاٮحد سٮٮله ڡى الٮحر سرٮا
چون از آن گذشتند، به جوان همنشین خود گفت: «خوراک ما را بیاور؛ همانا در این سفر خستگی بسیار دیدیم.»
ڡلما حاورا ڡال لڡٮٮه اٮٮا عداٮا لڡد لڡٮٮا مں سڡرٮا هدا ٮصٮا
گفت: «دیدی؟ چون نزد صخره پناه گرفتیم، همانا ماهی را فراموش کردم —
ڡال ارٮٮ اد اوٮٮا الى الصحره ڡاٮى ٮسٮٮ الحوٮ
و تنها منحرفکننده آن را از یاد من برد، چندان که یادآوریاش به خاطرم نرسید —
وما اٮسٮٮٮه الا السٮطں اں ادكره
و راه خود را در دریا گرفت،
واٮحد سٮٮله ڡى الٮحر
به شگفتی!»
عحٮا
گفت: «این است آنچه میجستیم.»
ڡال دلك ما كٮا ٮٮع
آنگاه بر جای پای خود بازگشتند، در پی آنها، و فرمانبرداری از فرمانبرداران ما را یافتند که او را مهربانیای از سوی خود عطا کرده بودیم و از سوی خود دانشی به او آموخته بودیم.
ڡارٮدا على اٮارهما ڡصصا ڡوحدا عٮدا مں عٮادٮا اٮٮٮه رحمه مں عٮدٮا وعلمٮه مں لدٮا علما
موسی به او گفت: «آیا میتوانم از تو پیروی کنم، به این شرط که از آنچه به تو آموخته شده است راستیای به من بیاموزی؟»
ڡال له موسى هل اٮٮعك على اں ٮعلمں مما علمٮ رسدا
گفت: «تو هرگز نخواهی توانست با من شکیبا باشی.
ڡال اٮك لں ٮسٮطٮع معى صٮرا
و چگونه شکیبا میبودی بر آنچه به تجربه در میان نمیگیری؟»
وكٮڡ ٮصٮر على ما لم ٮحط ٮه حٮرا
گفت: «اگر خدا را پسند افتد، مرا شکیبا خواهی یافت،
ڡال سٮحدٮى اں سا الله صاٮرا
و در هیچ چیز از تو نافرمانی نخواهم کرد.»
ولا اعصى لك امرا
گفت: «پس اگر از من پیروی میکنی، از هیچ چیز از من مپرس، پیش از آنکه خود از آن برایت یاد کنم.»
ڡال ڡاں اٮٮعٮٮى ڡلا ٮسلٮى عں سى حٮى احدٮ لك مٮه دكرا
پس رفتند، تا آنگاه که بر کشتی سوار شدند: او آن را سوراخ کرد.
ڡاٮطلڡا حٮى ادا ركٮا ڡى السڡٮٮه حرڡها
گفت: «آیا آن را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ همانا به کاری بس سنگین دست زدهای!»
ڡال احرڡٮها لٮعرٯ اهلها لڡد حٮٮ سٮا امرا
گفت: «آیا به تو نگفتم که هرگز نخواهی توانست با من شکیبا باشی؟»
ڡال الم اڡل اٮك لں ٮسٮطٮع معى صٮرا
گفت: «مرا بهسبب آنچه فراموش کردم مگیر، و مرا در کارم به دشواری مفکن.»
ڡال لا ٮواحدٮى ٮما ٮسٮٮ ولا ٮرهڡٮى مں امرى عسرا
پس رفتند، تا آنگاه که با پسری جوان روبهرو شدند: او را کشت. گفت: «آیا خویشتنی پاک را کشتی، بیآنکه برای خویشتنی دیگر باشد؟ همانا به کاری ناشنیده دست زدهای!»
ڡاٮطلڡا حٮى ادا لڡٮا علما ڡڡٮله ڡال اڡٮلٮ ٮڡسا ركٮه ٮعٮر ٮڡس لڡد حٮٮ سٮا ٮكرا
گفت: «آیا به تو نگفتم که هرگز نخواهی توانست با من شکیبا باشی؟»
ڡال الم اڡل لك اٮك لں ٮسٮطٮع معى صٮرا
گفت: «اگر پس از این از تو دربارهٔ چیزی دوباره بپرسم، با من همراهی مکن؛ آنگاه از سوی من عذری خواهی داشت.»
ڡال اں سالٮك عں سى ٮعدها ڡلا ٮصحٮٮى ڡد ٮلعٮ مں لدٮى عدرا
پس رفتند، تا آنگاه که به مردم شهری رسیدند و از آنان خوراک خواستند؛ اما ایشان از پذیراییشان سر باز زدند. در آنجا دیواری یافتند که میخواست فرو ریزد، و او آن را راست کرد.
ڡاٮطلڡا حٮى ادا اٮٮا اهل ڡرٮه اسٮطعما اهلها ڡاٮوا اں ٮصٮڡوهما ڡوحدا ڡٮها حدارا ٮرٮد اں ٮٮڡص ڡاڡامه
گفت: «اگر میخواستی، میتوانستی برای آن پاداشی بگیری.»
ڡال لو سٮٮ لٮحدٮ علٮه احرا
گفت: «این است جدایی میان تو و من؛
ڡال هدا ڡراٯ ٮٮٮى وٮٮٮك
تو را از پیشگفتهٔ آنچه نتوانستی با شکیبایی تاب آوری اطلاع میدهم.
ساٮٮٮك ٮٮاوٮل ما لم ٮسٮطع علٮه صٮرا
اما کشتی، از تنگدستانی بود که در دریا کار میکردند؛ خواستم آن را معیوب کنم، زیرا پس از ایشان پادشاهی بود که هر کشتی را به زور میگرفت.
اما السڡٮٮه ڡكاٮٮ لمسكٮں ٮعملوں ڡى الٮحر ڡاردٮ اں اعٮٮها وكاں وراهم ملك ٮاحد كل سڡٮٮه عصٮا
اما پسر، پدر و مادرش باورمند بودند، و بیم داشتیم که آنان را با حدشکنی و انکار درهم بکوبد،
واما العلم ڡكاں اٮواه مومٮٮں ڡحسٮٮا اں ٮرهڡهما طعٮٮا وكڡرا
و خواستیم که سرپرستشان بهجای او بهتر از او را در پاکی و نزدیکتر در مهربانی به آنان دهد.
ڡاردٮا اں ٮٮدلهما رٮهما حٮرا مٮه ركوه واڡرٮ رحما
اما دیوار، از آنِ دو پسر یتیم در پایتخت بود، و زیر آن گنجی بود که از آنِ آنان بود؛
واما الحدار ڡكاں لعلمٮں ٮٮٮمٮں ڡى المدٮٮه وكاں ٮحٮه كٮر لهما
پدرشان شایسته بود، و سرپرست تو خواست که به کمال برسند و گنج خود را خودشان بیرون آورند، از مهربانی سرپرست تو؛
وكاں اٮوهما صلحا ڡاراد رٮك اں ٮٮلعا اسدهما وٮسٮحرحا كٮرهما رحمه مں رٮك
و من آن را از پیش خود نکردم.
وما ڡعلٮه عں امرى
این است پیشگفتهٔ آنچه نتوانستی با شکیبایی تاب آوری.»
دلك ٮاوٮل ما لم ٮسطع علٮه صٮرا
و از تو دربارهٔ دارندهٔ دو همراه میپرسند.
وٮسلوٮك عں دى الڡرٮٮں
بگو: «از او برای شما یادآوریای برخواهم خواند.»
ڡل ساٮلوا علٮكم مٮه دكرا
او را بر زمین پایدار ساختیم و از هر چیز رشتهای به او دادیم؛ پس رشتهای را پی گرفت، تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید، آن را در چشمهای گلآلود فرو رونده یافت، و نزد آن قومی یافت.
اٮا مكٮا له ڡى الارص واٮٮٮه مں كل سى سٮٮا ڡاٮٮع سٮٮا حٮى ادا ٮلع معرٮ السمس وحدها ٮعرٮ ڡى عٮں حمٮه ووحد عٮدها ڡوما
گفتیم: «ای دارندهٔ دو همراه، یا آنان را کیفر میدهی، یا با آنان رفتاری نیکو در پیش میگیری.»
ڡلٮا ٮدا الڡرٮٮں اما اں ٮعدٮ واما اں ٮٮحد ڡٮهم حسٮا
گفت: «اما آنکه ستم کرده است، او را کیفر خواهیم داد؛ سپس به سوی سرپرستش بازگردانده خواهد شد، که او را به کیفری ناشنیده کیفر خواهد داد.
ڡال اما مں طلم ڡسوڡ ٮعدٮه ٮم ٮرد الى رٮه ڡٮعدٮه عداٮا ٮكرا
اما آنکه باور میآورد و کردار شایسته بهجا میآورد، نیکوترین را بهعنوان بازپرداخت خواهد داشت،
واما مں امں وعمل صلحا ڡله حرا الحسٮى
و از کار خود به او سخنی آسان خواهیم گفت.»
وسٮڡول له مں امرٮا ٮسرا
سپس رشتهای را پی گرفت، تا آنگاه که به برآمدگاه خورشید رسید، آن را بر قومی برمیآمده یافت که پیش از آن برایشان هیچ پناهی ننهاده بودیم. چنین بود.
ٮم اٮٮع سٮٮا حٮى ادا ٮلع مطلع السمس وحدها ٮطلع على ڡوم لم ٮحعل لهم مں دوٮها سٮرا كدلك
و ما آنچه را نزد او بود با دانش در میان گرفته بودیم.
وڡد احطٮا ٮما لدٮه حٮرا
سپس رشتهای را پی گرفت، تا آنگاه که به میان دو سد رسید، و پیش از آن دو قومی یافت که تقریباً هیچ سخنی نمیفهمیدند.
ٮم اٮٮع سٮٮا حٮى ادا ٮلع ٮٮں السدٮں وحد مں دوٮهما ڡوما لا ٮكادوں ٮڡڡهوں ڡولا
گفتند: «ای دارندهٔ دو همراه، یاجوج و ماجوج در زمین تباهی میکنند؛ آیا برایت باجی بدهیم، به این شرط که میان ما و آنان سدی بنهی؟»
ڡالوا ٮدا الڡرٮٮں اں ٮاحوح وماحوح مڡسدوں ڡى الارص ڡهل ٮحعل لك حرحا على اں ٮحعل ٮٮٮٮا وٮٮٮهم سدا
گفت: «آنچه سرپرست من مرا در آن پایدار ساخته است بهتر است؛
ڡال ما مكٮى ڡٮه رٮى حٮر
پس مرا با نیرو یاری دهید، و میان شما و آنان دیواری خواهم نهاد.
ڡاعٮٮوٮى ٮڡوه احعل ٮٮٮكم وٮٮٮهم ردما
قطعههای آهن برایم بیاورید.»
اٮوٮى رٮر الحدٮد
سپس چون میان دو دامنه را همسطح کرد، گفت: «بدمید!»
حٮى ادا ساوى ٮٮں الصدڡٮں ڡال اٮڡحوا
سپس چون آن را آتش ساخت، گفت: «نفت برایم بیاورید تا بر آن بریزم.»
حٮى ادا حعله ٮارا ڡال اٮوٮى اڡرع علٮه ڡطرا
نتوانستند آن را واژگون کنند، و توان آن را نداشتند که در آن رخنهای بگشایند.
ڡما اسطعوا اں ٮطهروه وما اسٮطعوا له ٮڡٮا
گفت: «این مهربانیای از سرپرست من است؛
ڡال هدا رحمه مں رٮى
اما چون وعدهٔ سرپرست من فرا رسد، او آن را هموار خواهد کرد — و وعدهٔ سرپرست من حقیقت است.»
ڡادا حا وعد رٮى حعله دكا وكاں وعد رٮى حڡا
و در آن روز ما برخی را بر برخی هجومآور خواهیم گذاشت،
وٮركٮا ٮعصهم ٮومٮد ٮموح ڡى ٮعص
و در شیپور دمیده خواهد شد، و ما آنان را در یک گردآوری گرد خواهیم آورد.
وٮڡح ڡى الصور ڡحمعٮهم حمعا
و در آن روز جهنم را آشکارا به انکارکنندگان عرضه خواهیم کرد — کسانی که چشمانشان از یاد من در پرده بود و نمیتوانستند چیزی بشنوند.
وعرصٮا حهٮم ٮومٮد للكڡرٮں عرصا الدٮں كاٮٮ اعٮٮهم ڡى عطا عں دكرى وكاٮوا لا ٮسٮطٮعوں سمعا
آیا انکارکنندگان پس پنداشتهاند که میتوانند فرمانبرداران مرا غیر از من متحدانی برگیرند؟
اڡحسٮ الدٮں كڡروا اں ٮٮحدوا عٮادى مں دوٮى اولٮا
ما همانا جهنم را بهعنوان جایگاه پذیرایی برای انکارکنندگان آماده کردهایم.
اٮا اعٮدٮا حهٮم للكڡرٮں ٮرلا
بگو: «آیا شما را از بزرگترین زیانکاران در کردارها اطلاع دهم — کسانی که کوشششان در زندگی نزدیک گم شد، در حالی که میپندارند نیکو عمل میکنند؟»
ڡل هل ٮٮٮٮكم ٮالاحسرٮں اعملا الدٮں صل سعٮهم ڡى الحٮوه الدٮٮا وهم ٮحسٮوں اٮهم ٮحسٮوں صٮعا
اینان کسانیاند که نشانههای سرپرست خود و رویارویی با او را انکار کردند: کردارهایشان فرو ریخت، و ما در روز حضور هیچ سنجشی به آنان نخواهیم داد.
اولٮك الدٮں كڡروا ٮاٮٮ رٮهم ولڡاٮه ڡحٮطٮ اعملهم ڡلا ٮڡٮم لهم ٮوم الڡٮمه ورٮا
این است: بازپرداخت آنان جهنم خواهد بود، برای آنکه انکار کردند و نشانههای من و فرستادگان مرا به ریشخند گرفتند.
دلك حراوهم حهٮم ٮما كڡروا واٮحدوا اٮٮى ورسلى هروا
کسانی که باور آوردند و کردارهای شایسته بهجا آوردند، همانا باغهای فردوس را بهعنوان پذیرایی خواهند داشت، که در آن جاودانه خواهند ماند، بیآنکه بخواهند از آن جابهجا شوند.
اں الدٮں امٮوا وعملوا الصلحٮ كاٮٮ لهم حٮٮ الڡردوس ٮرلا حلدٮں ڡٮها لا ٮٮعوں عٮها حولا
بگو: «اگر دریا برای سخنان سرپرست من مرکب میبود، دریا پیش از آنکه سخنان سرپرست من به پایان برسد تمام میشد، حتی اگر همانند آن را برای یاری میآوردیم.»
ڡل لو كاں الٮحر مدادا لكلمٮ رٮى لٮڡد الٮحر ڡٮل اں ٮٮڡد كلمٮ رٮى ولو حٮٮا ٮمٮله مددا
بگو: «من جز آدمیای مانند شما نیستم؛ به من پرده برداشته میشود که ایزد شما ایزدی یگانه است.
ڡل اٮما اٮا ٮسر مٮلكم ٮوحى الى اٮما الهكم اله وحد
پس هر که به رویارویی با سرپرست خود امید دارد، کردار شایسته بهجا آورد و در فرمانبرداری از سرپرست خود هیچکس را انباز نگیرد.»
ڡمں كاں ٮرحوا لڡا رٮه ڡلٮعمل عملا صلحا ولا ٮسرك ٮعٮاده رٮه احدا